مراسم حجّ براي تكريم و تعظيم مقام ولايت مقدر و مقرر شده است.

خداوند متعال ابتدا قانون كلي عمومي خود را كه در ابتداي خلقت آدم ابوالبشر و ساخت خانه كعبه مقدر و مقرر فرموده به عموم بشريت ابلاغ مي‏كند و مي‏فرمايد: حق خدا بر بشريت اين است كه هدف و مقصد خود را در زندگي، خانه خدا قرار دهند و به سوي اين خانه حركت كنند و اگر اين دعوت را نپذيرند و كافر شوند خدا از تمامي جهانيان بي ‏نياز است. مردم، محتاج به دين و حركت ديني هستند نه اين كه خدا احتياج به آن‏ها داشته باشد. در اين مراسم حج ابتدا دو مطلب قابل توجه است و بر اساس همين دو محور مراسم و مقررات حج تنظيم شده است: مطلب اول اين است كه خداوند در همان جلال و شكوه مخصوص به خود در خانه خود جلوه مي‏كند. خود و اولياء برجسته خود را كه اهل خانه خدا هستند به همان عظمتي كه مخصوص به خداست جلوه مي‏دهد يعني در لباس يك سلطان عظيم الشان كه به تمام معني به علم و قدرت نامتناهي مجهزند و بشريت در حيطه تصرف آن‏ها است. كسي نمي ‏تواند از دايره ملك و سلطنت آن‏ها خارج شود و به جاي ديگر برود زيرا در جاي ديگر سلطاني وجود ندارد كه فراريان از سلطنت خدا را پناه دهد. پس خداوند با همان كبريا و عظمت ذاتي مخصوص خود در اين كاخ شاهنشاهي جلوه مي‏ كند و مردم را به سوي خود دعوت مي‏ نمايد تا اين جلال و شكوه را ببينند و تسليم شوند و بدانند كه استقلال و آزادي آن‏ها از قيد عبوديت و بندگي، آن آزادي و استقلالي است كه خدا به آن‏ها مي‏دهد نه اين كه خود آن‏ها بتوانند آزادي و استقلالي كه مطلوب آن‏ها است كسب كنند. و اما مطلب دوم آشنا نمودن تمامي افراد بشر به وضعيت وجودي آن‏ها است كه حقيقتا آن‏ها از نظر قدرت در حدّ صفرند و از نظر دانائي در جهل مطلق و از نظر تمامي صفات و كمالاتي كه در فطرت خود طالب آن هستند در حدّ صفرند و اين صفر محدود كه ضعف مطلق است بايستي پناهنده به خداي خود شود و از خدا كسب قدرت كند. همچنين كسب علم و دانش و كسب عزت و عظمت و ساير افتخاراتي كه طالب آن است و خداوند براي رسيدن به آن افتخارات، او را خلق كرده است. پس با دعوت مردم به خانه خود، خود را در لباس سلطان عظيم الشان جلوه مي‏ دهد و بندگان را در ضعف مطلقي كه مخصوص به خود آن‏ها است و بر اساس آن خلق شده ‏اند چنان كه مي‏فرمايد: انسان از ابتداي خلقت خود بدون كسب قدرت، ضعيف است، بايستي حركت كند و ضعف وجودي خود را برطرف نمايد و خود را به قدرت كامله الهي برساند. پس واجب و ضروري است كه خود را آماده نمايد و به سوي خدا كه مظهر كامل ابتدائي آن همين خانه كعبه است حركت كند. ابتدا خداوند براي كاخ سلطنتي خود حريمي قرار داده است. يك حريم محسوس كه در سطح كره زمين به وجود آمده و يك حريم معقول كه از وجود خود آن‏ها شروع مي ‏شود و اين حريم محسوس مقدمه كسب آن  حريم معقول است. حريم معقول را تقوي مي‏نامند و حريم محسوس را همين لباس احرامي هنگام ورود به خانه خدا. تقريباً حد متوسط حريم خانه خدا در شعاع پنجاه كيلومتري قرار گرفته كه اگر ميقات يك طرف به خانه خدا مانند مسجد شجره بيشتر از اين مقدار باشد ميقات طرف ديگر كمتر است. اين شعاع دوازده فرسخ و يا قطر بيست و چهار فرسخ دايره حريم خانه خداست. اولين مسئله ‏اي را كه خدا در اين دايره مطرح فرموده دايره امن و امان براي كليه جمادات و نباتات و حشرات و حيوانات و انسان‏ها است كه فرمود: تمامي موجودات در داخله اين حرم، امن و امان هستند و كسي نمي ‏تواند و حق ندارد متعرض آن‏ها شود زيرا هسته مركزي سلطنت خدا و اولياء خداست كه در آينده‏ ها گسترش پيدا مي‏كند تا سطح كره زمين و بالاتر فضاي آسمان‏ها را فراگيرد چنان كه فرمود: والارض جميعا قبضته والسماوات مطويات بيمينه و بشريت را هم دعوت مي‏كند تا خود را براي رسيدن به اين ملك عظيم آماده كنند. هنگام ورود به دايره حرم با دستورات و مقررات فقهي كه قرار داده است بر انسان واجب و لازم است كه خود را در صفر نعمت‏هاي خدا قرار دهند و خروج از اين حد صفري را مربوط به انجام وظائف محوله نموده است. مانند كسي كه وارد يك مؤسسه بسيار عظيم و مجهزي مي‏شود. اولين و بهترين عملي كه بر او واجب است در ابتداي ورود به اين مؤسسه بايستي فرمان ايست كه همان تقواي محض است به خود بدهد و بعد به اجازه صاحب مؤسسه بر طبق وظائف و شرايطي كه صاحب مؤسسه مي‏خواهد و مي ‏داند وارد شود. پس با پوشيدن لباس احرامي به خود حالت ايست مي ‏دهد. تمامي تصرفات قبلي و بعدي را در وجود خود و يا در عالم لغو مي‏كند. تا اندازه اي كه دوخت لباس هم كه از تصرفات انسان است و شايد ساده ‏ترين حقي باشد كه هركسي اجازه دارد لباسي براي خود بدوزد و بپوشد همين حق ساده را هم خداوند متعال لغو نموده است، لباس‏هائي كه خود براي خود تهيه نموده كنار بريزد. آرايش‏ هائي كه خود به رأي خود در وجود خود به وجود آورده كنار بريزد زيرا ملك بدنش ملك خود او نيست ملك خداوند متعال است و همين طور آن چه از دايره خلقت خود خارج است مربوط به خداوند متعال است. يك حالت ايستي كه همان تقوي بروني و دروني باشد در انسان‏ها بوجود مي‏آيد. به محض پوشيدن لباس احرامي تمامي مالكيت‏ها و تصرفاتي كه قبلا بدون اذن و اجازه خدا در ملك خدا داشته است لغو مي ‏شود. درست مانند يك تازه واردي به مملكت خدا كه لازم است ابتدا خدا و اولياء خدا را به آن عظمت واقعي و حقيقي كه دارند بشناسد. با اذن و اجازه وارد ملك خدا شود و با اذن و اجازه در ملك خدا زندگي كند. در همان ابتداي ورود تمامي آن چه مربوط به اوست لغويت پيدا مي‏كند، همه چيز ملك خداست كه در ملك و مملكت خدا قرار مي‏گيرد. و اين انسان چنان كه مخلوق خداست برده و بنده مطلق خدا مي‏شود. همين طور از نظر فكري و عرفاني هم بر او واجب است تمامي موجوديت هاي فكري و علمي خود را كنار بريزد. از چه كسي اطاعت نموده چه چيزي را و چه راهي را به رأي خود و يا به رأي ديگران انتخاب نموده. موجوديت‏ هاي علمي و فكري خود را كنار بريزد و خود را از برون و درون وجود هر آن چه دارد و مربوط به اوست خالي كند. در صورتي كه خداوند دوخت و دوز خود انسان را قبول ندارد و مي‏گويد لباسش بايستي دوخته و مخيط نباشد، دوخت و دوز فكري و علمي و عقيده ‏اي انسان را هم قبول نمي‏كند بايستي از كليه افكار و خيالاتي كه تا امروز به دست آورده و كسب نموده است خود را خالي كند و با همين ظاهر و با لحن لخت و عور وارد بر خداي خود شود و دعوت خدا را اجابت كند . صدايش به لبيك بلند شود لبيك تثنيه لبي است. لبي يعني به چشم دعوت تو را قبول كردم و آمدم دو مرتبه بايستي به چشم بگويد يعني دو مرتبه دعوت را اجابت كند همان طور كه از نظر عرفي هم وقتي كه مامور دعوت دستور فرمانده خود را قبول مي‏كند مي‏گويد: به چشم به چشم دو مرتبه دعوت را اجابت مي‏كند لبيك هم همين دو معنا را دارد يعني به چشم پروردگارم قبول كردم ، به چشم پروردگارم قبول كردم و اين اجابت را تكرار مي‏كند. بايستي در درون و برون وجود خود اجابت داشته باشد تا زماني كه امتثال امر خداوند متعال تحقق پيدا كند و به مقصد واقعي خود برسد. مشاهده مي‏كنيد كه در داخل حرم، كليه اختيارات و مالكيت ‏هاي مادي و معنوي كه قبلا داشته است از او سلب مي‏شود يعني آن چه خود كسب كرده و داشته هيچ است. پيش خدا ارزشي ندارد و آن چه بعداً به اذن و اجازه خدا كسب مي‏كند براي او ارزش دارد و قابل بقاء است. حتي اجازه ندارد حشره‏ اي يا پشه ‏اي را بكشد يا اذيت كند و يا گياهي را از زمين بكند و يا پاي خود را روي برگ گياهي بگذارد يا اين كه تن خود را بخارد و يا تصرفاتي هر چند كوچك مانند كندن موي در وجود خود داشته باشد . تسليم محض به سوي خانه خدا حركت كند . درست مانند پروانه گرداگرد شمع وجود خدا دور بزند و اين دور زدن هفت مرتبه در اطراف خانه خدا يك جذب و جاذبه طبيعي است كه از آن به عشق و علاقه تعبير مي‏كنند. دل انسان پر از عشق و علاقه به خدا مي ‏شود و تن انسان هم همراه عشق و علاقه به خدا در اطراف كاخ سلطنتي او به طواف مشغول است و اين طواف ظاهري دارد و باطني و براي هر يك از ظاهر و باطن مقصدي معين شده است و آن مقصد ارتباط به ذات مقدس خداوند متعال است . در ظاهر هفت بار دور خانه خدا مي ‏چرخد و بعد دو ركعت نماز مي خواند و اين دو ركعت نماز پشت مقام حضرت ابراهيم خليل، مشعر به اين حقيقت است كه عشق و علاقه او به خدا مورد قبول واقع شده و خداوند اجازه داده است پشت سر ولّي او و پيغمبر او كه حضرت ابراهيم خليل است به سوي خداي خود در حركت باشد . (کتاب اسرار حج)