ملاك‌ ارزش‌ انسان،‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ آن‌ را مي ‌خواهد و به‌ كف‌ مي‌آورد.

خدا بالاترين‌ و بزرگترين‌ مركز قدرت‌ است‌ كه‌ همه‌ چيز به‌ اراده‌ او پيدا شده‌ است‌. او اصل‌ است‌ و همه‌ چيز فرع‌ مشيت‌ و اراده‌ اوست‌. اگر بتوانيم‌ در عمل‌ و نيت‌ خود رضايت‌ او را جلب‌ كنيم‌ و او را به‌ اهليت‌ خدائيش‌ بشناسيم‌، بزرگترين‌ ثروت‌ را به‌ دست‌ آورده ‌ايم‌ و اگر در نيت‌ و عمل‌ خود غير خدا را بخواهيم،‌ خود را پست‌ و بي ‌ارزش‌ ساخته ‌ايم‌. زيرا ملاك‌ ارزش‌ انسان،‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ آن‌ را مي ‌خواهد و به‌ كف‌ مي‌آورد. در اينجا مولي ‌اميرالمؤمنين‌ عليه ‌السلام‌ مي‌ فرمايد: قيمه‌المرء ما يحسنه. ارزش‌ انسان‌ به‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ آن‌ را مي ‌پسندد. پس‌ اگر ماشيني‌ را خواستيم‌ به‌ قيمت‌ همان‌ چيزي‌ كه‌ خواسته ‌ايم‌ ارزش‌ پيدا مي ‌كنيم‌ و اگر شخص‌ را خواستيم‌ به‌ قيمت‌ همان‌ شخص‌ ارزش‌ پيدا مي ‌كنيم‌. در عالم‌ به‌ جز خدا و انسان‌، همه‌ چيز شئ‌ است‌ و در درجه‌ بعد از انسان‌ قرار مي گيرد. اگر هدف‌ انسان‌ در زندگي،‌ شئ‌ باشد، انسانيت‌ را به‌ غير انسانيت‌ مخلوط‌ ساخته‌ است‌. در اين‌ حديث‌ از آن‌ اختلاط‌ تعبير به‌ شوب‌ نموده‌ اند. شوب‌ يعني‌ هدف‌ انساني‌ را كه‌ بايستي‌ شخص‌ باشد، مخلوط‌ به‌ شئ نموده‌ است‌. از اين‌ اختلاط‌، آلودگي‌ به‌ وجود مي ‌آيد و انسان‌ پست‌ مي ‌شود و ارزش‌ مالي‌ و مادي‌ پيدا مي ‌كند و كم‌ كم‌ آن‌ ارزش‌ را همراه‌ از بين‌ رفتن‌ مال‌ و ثروت‌ از دست‌ مي ‌دهد و به‌ حال‌ اول‌ برمي ‌گردد و از هر مخلوطي،‌ پست ‌تر شناخته‌ مي ‌شود و اگر هدف‌ انسان‌ در زندگي‌ شخص‌ باشد، قيمت‌ شخصي‌ و انساني‌ پيدا مي‌ كند و در عِداد انسانها شناخته‌ مي ‌شود. در زندگي‌ فعاليت‌ مي ‌كند كه‌ هر چه‌ بيشتر انسان‌ وابسته‌ به‌ خود داشته‌ باشد و بر شمار دوستان‌ او اضافه‌ شود، در نتيجه‌ رضايت‌ و رعايت‌ حال‌ انسانها را بر جلب‌ مال‌ و ثروت‌ مقدم‌ مي ‌دارد و محبت‌ مردم‌ در دل‌ او جا مي‌ گيرد و محبت‌ او هم‌ در دل ها قرار مي‌ گيرد و همينطور در اطاعت‌ و خدمت‌ به‌ خداوند متعال‌، وقتي‌ كه‌ هدفش‌ خدا باشد، ارزش‌ خدائي‌ پيدا مي ‌كند و به‌ همين‌ دليل،‌ خدا هم‌ او را دوست‌ دارد. در اينجا انسان‌ شخصي‌ است‌ كه‌ در هدف‌ خود ضميمه‌ شخصيت هاي‌ ديگري‌ مانند خدا و انسان‌ شده‌ است‌. در برابراخلاص‌ كلمه‌ شوب‌ به‌ معناي‌ اين‌ است‌ كه‌ از كار و فعاليت هاي‌ خود، هدف هاي‌ غير انساني‌ و الهي‌ داشته‌ باشد. عقل،‌ دوربين‌ انسان‌ كه‌ همه‌ جا و در هر چيز بهتر و بالاتر را مي ‌طلبد او را وادار به‌ جلب‌ رضايت‌ خدا و انسان‌ مي ‌كند وليكن‌ مقتضيات‌ مزاج‌ و طبيعت‌ كه‌ از جنس‌ شهوات‌ و ماديات‌ است‌، انسان‌ را وادار به‌ طرد خدا و انسان‌ از طريق‌ جلب‌ مال‌ و ماديات‌ مي ‌نمايد. بنابراين‌ اخلاص‌ از مقتضات‌ عقل‌ و شوب‌ از مقتضيات‌ جهل‌ است‌. (کتاب شجره طوبی)