حساب ايمان از اسلام جدا است

خداوند در آياتی اهل ايمان از مسلمانان را طرف خطاب خود قرار مي دهد و براي آنها تکاليف خاصي معين مي کند و به اخلاق مخصوصي دعوت مي نمايد فقط همانها که ايمان به خدا و رسول خدا و زندگي آخرت دارند و در شعاع ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام قرار گرفته اند مشمول يک چنين تکاليفي هستند و خداوند با جملات يا ايها الذين آمنوا يا ايها المؤمنون خطابات خود را متوجه اهل ايمان مي کند. مانند آياتي که در سوره مؤمنون يادآوري شده است که خداوند صفاتي براي اهل ايمان مي شمارد و مي گويد يک چنين انسانهايي در زندگي آخرت رستگار مي باشند و يا در ابتداي قرآن مي فرمايد: فقط اهل تقوا هستند که مي توانند بوسيله کتاب خدا هدايت شوند و مي فرمايد: اهل تقوا کساني هستند که به خدا و زندگي آخرت و به حجت خدا بعد از پيغمبر چه ظاهر باشد چه غائب اعتراف مي کنند، و يا مانند آيه اي که مي فرمايد: اي اهل ايمان نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهاد بر همه شما واجب شده است. در اين قسمت از آيات، فقط انسانهايي که مؤمن و تسليم اوامر الهي هستند طرف خطاب قرار مي گيرند و خداوند با جملات ياايها الذين آمنوا حساب آنها را از ساير مسلمانان جدا مي کند و فقط اهل ايمان را طرف خطاب قرار مي دهد و به ساير مسلمانان و اهل کتاب و انسانهاي روي زمين اعتنايي نمي کند. قبلا اين حقيقت بايستي معلوم باشد که مؤمن و مسلمان در دين مقدس اسلام هر يک حساب معيني دارند. خداوند ضمن تکاليفي که به پيروان قرآن دستور مي دهد حساب مؤمن را از مسلمان جدا مي کند. اولين آيه اي که نشان مي دهد حساب مؤمن از مسلمان جدا است، آيه شماره 14 حجرات است (و قالت الاعراب آمنا) که خداوند مي فرمايد: اعراب مي گويند ايمان آورديم به آنها بگو که بگوئيد مسلمان شديم زماني بگوئيد ايمان آورديم که نور ايمان در قلب شما داخل شده باشد، هنوز که ايمان در قلب شما داخل نشده است، ادعا نکنيد که ما مؤمن هستيم بلکه بگوئيد که ما مسلمانيم.  اين آيه شريفه و آياتي نظير آن نشان مي دهد که حساب ايمان از اسلام جدا است، ايمان يک نيروئي است فکري و علمي و چراغي است که در دل انسان روشن مي شود و انسان در اثر همان روشنايي خود را وادار به قبول دعوت و اطاعت خدا مي کند و کاسب عالم آخرت مي شود. کساني که حکومتهاي ديني را براي پيدايش نظام دنيوي قبول کرده اند و يا حکومتهايي که دين و مذهب را براي حفظ نظام و امنيت استخدام کرده اند و همچنين انسانهايي که از ترس حکومتهاي اسلامي، قوانين و مقررات قرآن را قبول کرده اند، همه اين ها مسلمانند و هنوز وارد مرحله ايمان نشده اند که مؤمن شناخته شوند. عامل واداري آنها به قبول دين و احکام، پيدايش نظام و کسب موفقيت در امور مادي و دنيوي است، خدا را نشناخته اند که او را اطاعت کنند و زندگي آخرت را قبول نکرده اند که براي کسب موفقيت در زندگي آخرت به احکام قرآن عمل کنند بلکه آنها به دليل ترس از حکومت اسلامي و به دليل قضاوت محيط و يا تعبد و تقليد، دين مقدس اسلام را قبول کرده و به احکام آن عمل نموده اند که اگر حکومت اسلامي و قضاوت محيط نباشد دين و عقيده خود را رها کرده و به راهي مي روند که بتوانند در زندگي دنيا و جمع مال و ثروت پيشرفت کنند، خداوند متعال يک چنين مردمي را در کتاب خود مسلمان مي شناسد که تسليم حکومت خدا شده اند نه مؤمن که به دليل عقل و ايمان اطاعت خدا مي کنند. (کتاب آزادی ثمره آگاهی است)