خاصیت علوم الهی و دینی چیست؟

ساير دانشمندان‌ در علم‌ و دانش‌ و هنر خود قابــــل‌ مقايسه ‌با پيغمبران ‌نيستند. آن جا كه‌ سقراط‌ و بقراط‌ ادعاي‌ طبّ‌ و حكمت‌ دارند در برابر طبّ‌ و حكمت‌ عيسي‌ صفرند و آنجا كه‌ زمامداران‌ و سياستمداران‌ ادعاي‌ پيشوائي‌ و رهبري‌ دارند در برابر پيشوائي‌ و رهبري‌ رسول ‌اكرم ‌(ص‌) و ائمه‌ اطهار (ع‌) صفرند. همين طور در جميع‌ اسماء و صفات‌ ديگر. پس‌ براي‌ اين كه‌ در هر علم‌ و هنر و صنعتي‌ متخصص‌ كامل ‌باشيم‌، چنان‌ تخصصي‌ كه‌ كوچك ترين‌ اشتباهي‌ در ذهن‌ و صفت‌ ما بوجود نيايد بهتر اين است كه‌ به‌ سـازنده ‌و آفريننده‌ جهان‌ مراجعه‌ كنيم‌ و از او درس‌ علم‌ و حكمت‌ بياموزيم ‌. عده‌ اي‌ اعتراض‌ مي ‌كنند و چنين‌ خيال‌ كرده ‌اند كه‌ علوم‌ ديني‌ و معارف ‌الهي‌ اثر عملي‌ و صفتي‌ ندارد. مي گويند بهترين‌ علوم‌، علمي ‌است‌ كه‌ چون‌ جامه‌ عمل‌ بپوشد سطـح‌ زندگي‌ را بالا ببرد، ثروت‌ و نعمت‌ را زياد كند و رفاه‌ و آسايش‌ بوجود آورد و مشكـلات‌ زندگي‌ را برطرف‌ كند مانند علم‌ طبّ‌ براي‌ جلوگيري ‌از امراض‌ و معالجه ‌مرض‌ و مانند علوم‌ صنعتي‌ و فني‌ و كشاورزي‌ كه ‌چون‌ جامه ‌عمل‌ مي‌ پوشد به صورت‌ قطار و هواپيما و ماشين‌آلات‌ جلوه‌ مي كند و مشكلات‌ زندگي‌ را برطرف‌ مي سازد، علوم ‌ديني‌ و معارف‌ الهي‌ چنين‌ خاصيتي‌ ندارد. مي گويند از قرآن‌ خواندن‌ و قرآن‌ دانستن‌ و خداشناسي‌ آب‌ و ناني‌ بوجود نمي ‌آيد. چه‌ فايده‌ انسان ها خود را به ‌معارف ‌الهي‌ مجهز سازند و خدا را آن چنان كه‌ هست‌ بشناسند. يك‌ چنين ‌علوم ‌فايده‌ عملي‌ ندارد. باز هم‌ حتي ‌دانشمندان‌ هنگامي‌ كه‌ مريض‌ شوند به‌ پزشك‌ محتاجند و چون‌ گرسنه‌ شوند به‌ كشـاورز و غيره ‌نياز دارند و براي‌ مجهز شدن‌ به وسائل‌ زندگي‌ بايستي‌ به‌ دانشمندان‌ سازنده‌ آنها مراجعه‌ كنند و بالاخره‌ با كمك‌ يكديگر سطح‌ زندگي‌ را بالا ببرند. پس ‌از اين‌ نظر كه‌ علــوم‌ ديني‌ و معارف ‌الهي‌ خاصيت‌ عملي‌ ندارد و نمي تواند براي‌ انسان‌ زندگي ‌بسازد مورد احتياج‌ بشر نيست‌ زيرا نفع‌ و ضرري‌ براي‌ زندگي‌ انسان‌ ندارد. راستي‌ هم‌ اگر هم‌ معارف ‌الهي‌ جنبه‌ عملي‌ نداشته ‌باشد و اين ‌علم‌ به صورت‌ صفت‌ در نيايد و براي ‌انسان‌ زندگي‌ نسازد ارزش‌ حياتي‌ ندارد. علم زنده‌ به علمي‌ مي‌گويند كه‌ زندگي‌ بسازد و سطح‌ زندگي‌ را بالا ببرد. دو نفر نشسته‌ در بيابان‌ يكي‌ در خداشناسي‌ و معارف‌الهي‌ متخصص ‌است‌ و آن‌ ديگـري‌ در آب‌ شناسي‌ و بيابان ‌شناسي‌.كدام يك‌ از اين دو نفر مي توانند براي‌ رفع‌ تشنگي ‌از خود استفاده‌ كنند. دانشمندي‌ كه‌ آب ها را در اعماق‌ زمين‌ مي شناسد يا خداشناسي‌كه‌ بجز دعا و راز و نياز به‌ درگاه‌ پروردگار چيزي‌ ندارد. اگر انسان‌ خدا شناس‌ نتواند از خداشناسي‌ خود براي‌ رفع‌ تشنگي ‌استفاده كند و محتاج‌ به‌ آن‌ دانشمند آب‌ شناس‌ باشد در اين جا خداشناسی‌ ارزش‌ حياتي‌ ندارد ولي‌ خيالي‌ است‌ كه‌ در افكار بوجود آمده‌. در جواب‌ مي گوئيم ‌معارف ‌الهي‌ وقتي‌ جامه‌ عمل ‌بپوشد و انسان‌ خداشناس‌ بخواهد از علم‌ و دانش‌ خداشناسي‌ خود استفاده‌ كند، علم ‌او در چنين‌ مراحلي‌ به صورت‌ اعجاز جلوه‌ مي كند. همه‌ ما صفت‌ اعجازي‌ را مي دانيم‌ چه‌ صفتي‌ است.‌ چنان‌ صفتي ‌است‌ كه‌ انسان‌ را تا بي نهايت‌ موفق ‌مي سازد و رنج‌ و زحمت‌ را به مرحله‌ صفر مي رساند. پس‌ انسان‌ خداشناس‌ در آن‌ بيابان‌ با يك‌ خواهش‌ آب‌ آماده‌ مي كند خـود و همراهان‌ خود را از تشنگي‌ مي رهاند و بدون‌ اين كه‌ تحمل‌ زحمتي‌ كرده‌ باشـــد و آن‌ دانشمند آب‌ شناس‌ بايستي‌ با زحمت‌ و رنج‌ فراوان‌ چاهي‌ عميق‌ بكند تا از آب هــاي‌ زيرزميني‌ استفاده‌ كند. بنابراين‌ مكتب‌ توحيد، انسان‌ را به علم‌ و دانش‌ مجهز مي كند كه‌ اثر عمل‌ به‌ آن‌ علم‌ و دانش‌ پيدايش‌ صنايعي‌ مانند صنايع‌ خداوند متعال ‌است‌. اولياء خدا در بهشت‌ آن قدر مجهز و پيشرفته‌ هستند كه‌ هرچه‌ بخواهند خود مي ‌سازند و خود آن را بوجود مي ‌آورند و سرمايه‌ آنها علم‌ و اراده‌ آنها مي باشد. (کتاب وجود و عدم)