خدا به کار انسان اهمیت می دهد گرچه غلط باشد.

اصل اين ورد و دعا و رياضت كشيدن ها از پيامبران بوده و ديگران از آنها تقليد كرده اند. مثلا پيامبري دشمنان خدا را نفرين مي كرده و دعائي مي خوانده و خدا مستجاب مي كرده يا دوست خود را دعا مي كرده و نجات مي يافته. تنها سرمايه پيامبران دعاي مستجاب بوده و تمام موفقيت آنها در خواهش و تمنا از خداوند متعال بوده است. واقعا اگر خداوند پيامبرانش را ياري نكند آنها از نظر امكانات و هنرهاي دنيائي دستشان خالي است و موفقيتي بدست نمي آورند. مثلا فردا كه امام زمان (عج) بيايند با اين صنايع عجيب و غريب و ماشين آلات و مخابرات زمان چه كند و شايد بگويد من تمرين نكرده ام كه پيچي را باز و بسته كنم، در عين حال مردي است بي نهايت قدرتمند. يعني مثلا فضايي به فاصله يك ميليون سال نوری را كه با صنايع روز دنيا بخواهند طي كنند او در يك ثانيه طي مي كند و از نظر قدرت جنگي طوري است كه طياره جنگي يك خلبان پیش از آن که در اختیار خودش باشد در اختيار امام زمان (عج) است. امام از نظر قدرت اعجاز فوق العاده است نه از نظر قدرت بشري. مثلا اگر از رسول خدا (ص)يك نوشته بسم الله را بخواهي كه ايشان بخواند، ايشان مي گويد من خطي ننوشته ام و هنر خواندن و نوشتن را نياموخته اما به اعجاز و با مخابره مي خواند. ايشان از نظر هنرهاي بشري و خط نويسي و قرائت زبان عربي كه ديگران با تمرين و تلاش يادگرفته بودند صفر است. سواد بشري ندارد و در بيابان رشد يافته است اگر صفحه قرآن را جلوي ايشان بگذاري تا بخواند مي فرمايد: من مكتب نرفته و نمي توانم اين خطوط را بخوانم مگر اين كه به صورت اعجاز آن خطوط را بخوانند. اما از نظر علمي آن قدر حقايق و دقايق را گفته اند كه هر چه بشر پيشرفت كند هرگز به گرد ايشان نمي رسد. بحث اين است كه خداوند به كوشش هاي بشر اهميت مي دهد و به آن اثر مي بخشد و اين تقليد غلط انسان ها از پيامبران را در ورد خواندن و دعا نوشتن و رياضت كشيدن بي نتيجه نمي گذارد و دماغشان را نمي سوزاند تا روزي كه بفهمند كارشان غلط بوده است. ورد خواندن با دعاي مستجاب پيامبران خيلي فرق دارد. ما هم عقيده داريم سوره حمد شفاي مرض است و شايد هفتاد بار بخوانيم و بيماري شفا پيدا كند. اين شفا گرفتن عنايت خدا است نه اين كه در خواندن كلمات خاصيتي باشد يا مثلا از تربت امام حسين (ع) به اندازه بال پشه اي استفاده مي كنيم و شفا مي گيريم اگر شفاي مرض در تربت به صورت طبيعي وجود داشت به داروخانه ها مي بردند و براي امراض تجويز مي كردند. اين توجهي است كه خداوند به خاطر توسل شما به امام حسين (ع) یا قرآن به شما كرده و حاجت شما را برآورده است. از همين توسل و دعاي مؤمنين كه مورد عنايت خداوند واقع مي شده جادوگران هم تقليد كرده و اوراد و اذكاري مي خوانند و دوا و داروهايي درست مي كنند. همه اين ها كارهايي غيرطبيعي است و اثري هم كه بر آن مرتبط مي شود غير طبيعي و عنايتي است. الآن هم كه دنيا دنياي علم و صنعت است. كارها گاهي طبيعي و گاهي غيرطبيعي است. مثلا به اين عروسك های متحرك در تلويزيون كه نگاه مي كنيم مي بينيم حرف مي زنند در حالي كه واقعا حرف نمي زنند. يك نوار ضبطي را در كناري گذاشته و با حركات عكس منطبق مي كنند و فكر مي كنيم عكس ها حرف مي زنند. همه اين اعمال و سحر و جادوها و بت پرستي ها مقدمه و الفبائي از آن حقيقت پنهان است كه از اين طريق كم كم خداوند ما را به آن حقيقت آشنا مي كند. هميشه عقيده ها به اموري تعلق مي گيرد كه از حواس پنج گانه خارج است. قبول واقعيت هاي عيني را عقيده نمي گويند. مثلا آب و غذا را كه مي بينيم نمي گوييم من عقيده دارم كه اين آب و غذا است بلكه اعتقاد مسئله اي مربوط به غيبيات است. از ابتدا هم كه پايه اعتقادات ريخته شده به اين دليل بوده كه مردم ايمان به غيب بياورند يعني اين طور فكر نكنند كه هر چه هست همين مشهودات است و در ماوراء اين عالم ظاهر چيزي نيست. (تفسیر سوره فلق)