چگونه می توان شاد بود؟

حزن و فرح دو خاصيت رواني هستند که از مسير عاقبت جويي و يا عاقبت داني و خواني در انسان بوجود مي آيد. خواهي نخواهي خداوند هر انساني را در اين زندگي دنيا به سرمايه اي مجهز مي کند. سه قسمت سرمايه: ابتدا سرمایه مادي، قدري مال و ثروت به انسان مي دهد. سرمایه انساني، زن و بچه و فرزندان و اقوام و دوستان هستند. سرمایه سوم، علم و معرفت و آينده بيني که انسان با عقل و شعور خود آينده خود را بد باشد يا خوب باشد مي شناسد. گاهي روي تقديرات الهي و اشتباه کاري انسان يکي از اين سرمايه ها از دست انسان مي رود. فرزند انسان مي رود يا ثروتش از بين مي رود يا يک چنان عقلي که آينده را ببيند يا بشناسد ندارد. اگر فهميد در مقابل آنچه از دستش مي رود دو برابرِ نتيجه، به دستش مي آيد: يکي اين که هر ضرري و هر خطري عقل و شعوري در انسان بوجود مي آورد و اين عقل و شعورکه غالبا نتيجه اي است از ضررها و خطرها بزرگترين سرمايه است و خيلي بيشتر مي ارزد از ضرر مالي يا انساني که نصيب انسان شده است و نتيجه دوم به ميزان عقل و معرفتي که از اين ضررها و خطرها پيدا مي شود و قهرا انسان از درون قلب خود به خدا پناهنده مي شود و خواهش و تقاضا مي کند مبلغي که به جاي سرمايه از دست رفته در عالم آخرت نصيب انسان مي شود بينهايت برابرنعمتي است که در دنيا از دست داده و به اصطلاح ضررکرده است. پس کساني که در برابر مصيبت ها آشنايي به اين دوسرمايه دارند غم و غصه اي متوجه آنها نمي شود بلکه شوق آنها و نشاط آنها زيادتر مي شود. زيرا مي بيند رقم کوچکي از دست آنها رفته است و رقم بزرگي از علم و معرفت و يا وعده خدا به دست او رسيده است. در برابر ضررها و خطرها و مصيبت ها غم و غصه اي پيدا نمي کند و حزن و اندوهي به دل راه نمي دهد بلکه خوشحال است و اين خاصيت ها به هدايت عقل پيدا مي شود زيرا عقل، مقدرات انسان را به دست خدا مي سپارد و ممکن نيست خداوند محروميتي يا مصيبتي براي انسان مقدر کند. اما جهل که خاصيت ماده و مزاج انسان است خدا و آخرت نمي شناسد. عقل و معرفت قبول ندارد و در برابر حادثه اي که متوجه او شده به زانو درمي آيد و فکر مي کند تمام هستي او از بين رفته است. چرا فرزندش مرده يا کشته شده و چرا خسارت مالي و جاني ديده است. نظر به اين که آينده بيني ندارد و اين مصيبت ها را شانس و بدشانسي مي داند، غم و غصه قلب او را فرا مي گيرد و شايد بعضي ها از تراکم غم غصه ها به هلاکت بيفتند. پس حزن و اندوه اقتضاي جهل است که آينده بيني ندارد وليکن نشاط و فرح به اقتضاي عقل است که آينده ها را مي بيند. (کتاب غیب و شهود)