چگونه می توان اخلاق خوب و الهی داشت؟

 انسان‌ با ايمان‌ مانند شاخه‌ و شجره‌ است‌ كه‌ به‌ ذات‌ مقدس‌ خدا وصل‌ است‌ و ازآن‌ منبع‌ نامتناهي‌ كسب‌ فضيلت‌ مي‌كند. همان‌ طور كه‌ هر درختي‌ آثار وجود خود را در اختيار برگها و شاخه‌ ها مي ‌گذارد، خداوند متعال‌ هم‌ صفات‌ و فضائل‌ اخلاقي‌ خود را در اختيار انسان‌ با ايمان‌ مي ‌گذارد. پس‌ در واقع‌ انسان‌ مؤمن‌ بسيار غني‌ و ثروتمند است‌. در تاريخ‌ زندگي‌ بشر مشاهده‌ مي ‌كنيم‌ كه‌ گاهي‌ يك‌ مؤمن‌ بياباني‌ با يك‌ سلطان‌ مقتدر به‌ جنگ‌ و مبارزه‌ پرداخته‌ و تاج‌ و تخت‌ را از او گرفته‌ و او را در برابر قدرت‌ خود به‌ زانو در آورده‌ و آن‌ سلطان‌ مقتدر در راه‌ مبارزه‌ با آن‌ فرد با ايمان‌ تمام‌ ثروت‌ و تخت‌ و تاج‌ خود را از دست‌ داده‌ و تسليم‌ شده‌ است‌. زيرا آن‌ سلطان‌ از انبار خودش‌ خرج‌ مي ‌كند، انبار او ناقص‌ و قابل‌ فناست‌ ولي‌ اين‌ مؤمن‌ از كيسه‌ خدا برداشت‌ مي ‌كند و آن‌ كيسه‌ از لحاظ‌ نيرو وقدرت‌ نامتناهي‌ است‌. پس‌ مؤمن‌ بسيار غني‌ و ثروتمند است‌. در اينجا همان‌  وظيفه ‌اي‌ كه‌ يك‌ غني‌ ثروتمند در حشر خود با فقرا و بينوايان‌ بايستي‌ داشته‌ باشد، مؤمن‌ هم‌ در حشر خود با انسان‌هاي‌ بي ‌ايمان‌ همان‌ وظيفه‌ را بايد ايفا كند و آن‌ وظيفه‌ عبارت‌ است‌ از صبر و مدارا در زندگي‌ با مردم‌ و پرورش‌ آنها تا روزي‌ كه‌ فكر آنها را به‌ رشد واقعي‌ برساند و بتواند ثمرات‌ علمي‌ و مادي‌ خود را در اختيار آنها بگذارد. انسانها هر كدام‌ شجره ‌اي‌ هستند كه‌ در باغ‌ وجود سبز شده ‌اند، درختهایي‌ هستند كه‌ خيلي‌ دير ثمره‌ و ميوه‌ خود را ظاهر مي ‌كنند. بعضي‌ درختها در همان‌ سال‌ اول‌ ميوه‌ مي‌ دهند و بعضي ‌ها دو سال‌ يا سه‌ سال‌ يا ده‌ سال‌ بعد، به‌ ميوه‌ مي ‌رسند. درخت‌ خرما بعد از سي‌ سال‌ ميوه‌ خود را در اختيار باغبان‌ مي‌ گذارد و انسان‌ شجره‌ اي‌ است‌ كه‌ پس‌ از چهل‌ و پنجاه‌ سال‌ و يا صد سال‌ و يا هزاران‌ سال‌ بعد از آن كه‌ خلق‌ شده‌، ثمره‌ وجود خود را در اختيار باغبان‌ مي ‌گذارد. خداوند متعال‌ يك‌ دوره‌ تكاملي‌ براي‌ تمام‌ انسانها به‌ نام‌ قيامت‌ و آخرت‌ مقدر فرموده‌ كه‌ طول‌ آن‌ پنجاه‌ هزار سال‌ است‌ در آن‌ دوره‌ طولاني‌ همه‌ انسانها به‌ ثمر مي ‌رسند و در اعتدال‌ كامل‌ قرار مي‌ گيرند. بنابراين‌ انسان‌ درخت‌ با ثمري‌ است‌ وليكن‌ ثمرات‌ وجودي‌ خود را پس‌ از گذشت‌ مدتي‌ طولاني‌ در اختيار جامعه‌ مي‌گذارد. انسان‌ مؤمن‌ و عاقل‌ دانشمند در برخورد و معاشرت‌ خود با ساير انسانها مانند دهقاني‌ است‌ كه‌ به‌ سراغ‌ زمين‌ زراعتي‌ مي ‌رود و مي ‌بيند كه‌ بذرها تازه‌ جوانه‌ زده‌ و روئيده‌ است‌. اگر دهقان‌ در اينجا بي‌ صبري‌ كند يك‌ مدت‌ كوتاهي‌ را براي‌ خود حساب‌ كندكه‌ زراعتها به‌ حبه‌ و دانه‌ مي ‌رسد و فردا يا هفته‌ بعد بيايد و ببيند، زراعتها به‌ همان‌ حال‌ روز اول‌ هستند وكمي‌ بهتر شده ‌اند، حوصله‌ دهقان‌ سرآيد زمين‌ را شخم‌ بزند و زراعتها را هدر دهد، البته‌ محصول‌ خود را از بين‌ برده‌ و زحمت‌ خود را هدر داده‌ است‌. بهتر اين‌ است‌ كه‌ صبر و مدارا پيشه‌ كند و هر روز به‌ سراغ‌ زراعت ها بيايد از طريق‌ خدمت‌ و پرورش‌ در انتظار روزي‌ باشد كه‌ زراعتها به‌ محصول‌ واقعي‌ خود برسد و دهقان‌ را بهره‌ مند كند. كلمه‌ مدارا از ماده‌ درايت‌ از باب‌ مفاعله‌ هست.‌ در قانون‌ صرف‌ مي ‌گويند: داري‌ - نداري‌ - مدارا . با توجه‌ به‌ ماده‌ اين‌ كلمه‌ كه‌ از كلمه‌ درايت‌ به‌ وجود آمده‌ مي‌ توان‌ گفت‌ كه‌ انسان‌هاي‌ ناقص‌ و جاهل‌ و يا كافر و فاسق‌ مانند اشياء مركز دايره‌ هستند و انسان‌ مؤمن‌ و صالح‌ به‌ جاي‌ محيط‌ دايره‌ است‌ كه‌ بايستي‌ افراد نابالغ‌ را در حيطه‌ توجهات‌ و تصرفات‌ خود داشته‌ باشد، در اطراف‌ آنها دور بزنند و آنها را در دايره‌ محبت‌ و ولايت‌ خود بپروراند، تا زماني‌ كه‌ فكر آنها را از مركز دايره‌ كه‌ نزديك‌ به‌ صفر است‌ به‌ محيط‌ دايره‌ كه‌ به‌ معناي‌ وسعت‌ فكر و گشايش‌ درايت‌ است‌، برساند. (کتاب شجره طوبی)