گرچه مؤمنين‌ در دنیا منافع‌ كمتري‌ به‌ دست‌ می آورند وليكن‌ عاقبت‌ كار از كفار و منافقين‌ جلو هستند.

يكي‌ از عواملي‌ كه‌ به‌ كلي‌ جنگ‌ و نزاع‌ و اختلاف‌ را از ميان‌ مردم‌ برمي‌ دارد و در عين‌ حال‌ همه‌ انسانها مأموريت‌ پيدا مي‌ كنند و يا از جانب‌ خدا وادار مي ‌شوند كه‌ به‌ حقوق‌ يكديگر برسند، همين‌ است‌ كه‌ در زندگي‌ و در خدمت‌ به‌ مردم‌ هدفشان‌ جلب‌ رضاي‌ خدا باشد. ممكن‌ است‌ شما بگوئيد تعيين‌ اين‌ هدف‌ در صورتي‌ ممكن‌ است،‌ و به‌ پيشرفت‌ مادي‌ و معنوي‌ مردم‌ كمك‌ مي ‌كند كه‌ همه‌ مردم‌ متقابلا در كار و خدمت‌ هدفشان‌ جلب‌ رضاي‌ خدا باشد و همه‌ كس‌ به‌ عنوان‌ مأموريت‌ الهي‌ وظايف‌ خود را انجام‌ دهند، وليكن‌ اگر عده‌ اي‌ از مردم‌ هدفشان‌ جلب‌ رضاي‌ خدا و انجام‌ مأموريت‌ و عده ‌اي‌ ديگر هدفشان‌ جلب‌ مال‌ و ثروت‌ باشد در اين‌ صورت‌ عده‌ اي‌ كه‌ هدفشان‌ جلب‌ رضاي‌ خداست‌ دائما در استخدام‌ مردمي‌ قرار مي‌ گيرند كه‌ هدفشان‌ جلب‌ مال‌ و ثروت‌ است‌. شما فرض‌ كنيد كارگر به‌ منظور جلب‌ رضاي‌ خدا به‌ صاحب‌ كار خدمت‌ مي‌ كند و از خيانت‌ و تنبلي‌ وحشت‌ دارد. ليكن‌ صاحب‌ كار يك‌ چنين‌ مسئوليتي‌ در خود احساس‌ نمي ‌كند و حق‌ كارگر را رعايت‌ نمي ‌كند و مزد او را نمي ‌دهد، مخصوصا در صورتي‌ كه‌ يقين‌ پيدا كند كه‌ كارگر به‌ محاكم‌ و دادگاه ها از دست‌ صاحبكار شكايتي‌ نمي‌ كند و كار او را به‌ خدا واگذار مي ‌كند. در اين‌ صورت‌ تمام‌ انسانهاي‌ نوع‌ اول‌ كه‌ هدفشان‌ جلب‌ رضاي‌ خداست‌، در استثمار انسانهاي‌ نوع‌ دوم‌ قرار مي‌ گيرند. چنان‌ كه‌ در تاريخ‌ مشاهده‌ مي ‌كنيم‌ همه‌ جا پيغمبران‌ و اولياء خدا كه‌ در زندگي‌ خود به‌ منظور جلب‌ رضاي‌ خدا و انجام‌ مأموريت‌ به‌ بشريت‌ خدمت‌ كرده‌ اند و از هيچ‌ نوع‌ خدمت‌ و افاضه‌ فيض‌ مضايقه‌ نداشته ‌اند و دائما منافع‌ وجودي‌ آنها در اختيار جباران‌ و ستمكاران‌ قرار گرفته‌ است‌. پيغمبران‌ مانند شمعي‌ بوده ‌اند كه‌ خودشان‌ سوخته ‌اند و به‌ مردم‌ روشنائي‌ داده‌ اند. جباران‌ و گردنكشان‌ كساني‌ بوده ‌اند كه‌ در شعاع‌ شمع‌ وجود پيغمبران،‌ منافع‌ وجودي‌ آنها و ساير مردم‌ را تصرف‌ كرده ‌اند و در دنياي‌ خود پيشرفت‌ نموده‌ اند. اگر خوب‌ دقت‌ كنيم‌، يكي‌ از عوامل‌ مهم‌ پيشرفت‌ جباران‌ و گردنكشان‌ همين‌ بوده‌ كه‌ دين‌ خدا و مذهب‌ پيغمبران‌ و يا عوامل‌ مذهبي‌ آنها را در استثمار خود قرار داده ‌اند. معاويه‌ ابن‌ ابوسفيان‌ خود را در رأس‌ اسلام‌ قرار داده‌ و خليفه‌ مسلمانان‌ معرفي‌ كرده‌ است‌، هزاران‌ هزار نفر انسانهاي‌ ساده‌ و بي‌گناه‌ كه‌ ندانسته‌ او را به‌ عنوان‌ يك‌ خليفه‌ شناخته ‌اند، نيروهاي‌ مذهبي‌ و عقايد ديني‌ خود را در استثمار معاويه‌ و امثال‌ او قرار داده ‌اند. در واقع‌ مسلمانان‌ ثمرات‌ شجره‌ اسلام‌ هستند و فقط‌ معاويه‌ و ساير دشمنان‌ دين‌ از آن‌ ثمرات‌ بهره ‌مند مي‌ شوند. بنابراين‌ پيشوايان‌ اول‌ اسلام‌ به‌ منظور جلب‌ رضاي‌ خدا، يك‌ چنين‌ خدمات‌ سودمندي‌ انجام‌ دادند وليكن‌ دشمنان‌ آنها، از نتايج‌ خدمات‌ آنها بهره‌ مند شدند. همين‌ طور در موارد جزئي‌ و كلي‌ مشاهده‌ مي ‌كنيم‌ كه‌ مؤمنين‌ و مردان‌ پاك‌ مانند شمعي‌ مي ‌سوزند و بيشتر از همه‌ ناپاكان‌ و خائنان‌ از فوائد وجودي‌ آنها بهره‌ مند مي ‌شوند. نتيجه‌ بحث‌ آن‌ كه‌ در صورتي‌ كه‌ تمام‌ مردم‌ در كار و خدمت‌ هدفشان‌ رضاي‌ خدا نباشد و به‌ دو دسته‌ مؤمن‌ و منافق‌ قسمت‌ شوند، همه‌ جا منافقين‌ ثمرات‌ وجودي‌ مؤمنين‌ را در اختيار خود قرار داده‌ و از آن‌ بهره‌ مند مي ‌شوند. در واقع‌ مؤمنين‌ را در پيشرفت‌ امور دنياي‌ خود استخدام‌ مي‌ كنند. اين‌ هم‌ غير عقلائي‌ است‌ كه‌ عده ‌اي‌ زحمت‌ بكشند و عده ‌اي‌ ديگر از ثمرات‌ كار و كوشش‌ آنها بهره ‌مند شوند، بدون‌ اين كه‌ متقابلا ثمره ‌اي‌ براي‌ آنها داشته‌ باشند. در جواب‌ ايرادات‌ بالا مي‌گوئيم‌ كه‌ اولا" بر همه‌ كس‌ و يا بر هر كسي‌ كه‌ ايمان‌ به‌ خدا دارد لازم‌ است‌ كه‌ در خدمت‌ به‌ خدا و خلق‌ خدا هدفي‌ به‌ جز رضايت‌ خدا نداشته‌ باشد و اگر حقيقتا هدفي‌ سواي‌ جلب‌ رضاي‌ خدا داشته‌ باشد، سرمايه ‌هاي‌ وجودي‌ خود را در راهي‌ از دست‌ داده‌ است‌ كه‌ سود و منافع‌ آن‌ هرگز برابري‌ با سرمايه‌ هاي‌ از دست‌ رفته‌ نمي ‌كند. انسانها خواهي‌ نخواهي‌ خودشان‌ و سرمايه ‌هاي‌ مادي‌ و مالي‌ آنها در مدت‌ عمر از كفشان‌ مي ‌رود و هيچ‌ كس‌ نمي‌ تواند با عوامل‌ فنا و نابودي‌ در دنيا مبارزه‌ كند و موجبات‌ بقاء و خلود خود را در دنيا فراهم‌ كند. تقدير خدا بر اين‌ جاري‌ شده‌ است‌ كه‌ هر كس‌ به‌ دنيا بيايد و در دنيا زندگي‌ كند، رهسپار عالم‌ آخرت‌ شود. دلائل‌ مرگ‌ و نابودي‌ به‌ ميزان‌ دلائل‌ توالد و تناسل‌ حاكميت‌ دارد. هر كس‌ از مادر متولد شده‌ و در دنيا زندگي‌ كرده ‌است‌، چند صباحي‌ پس‌ از آن‌ از دنيا رفته‌ است‌ به‌ طوري‌ كه‌ مردم‌ در قضاوتهاي‌ خودشان‌ موت‌ و حيات‌ را مانند شب‌ و روز توأم‌ با يكديگر ديده ‌اند و مي‌ بينند. پس‌ خواهي‌ نخواهي‌ همه‌ كس‌ از مؤمن‌ و كافر هر چه‌ دارند در راه‌ حق‌ و يا در راه‌ باطل‌ از كفشان‌ مي ‌رود و اين‌ فنا و نابودي‌ نفوس‌ و اموال،‌ اختصاص‌ به‌ اهل‌ ايمان‌ ندارد. كفار بيشتر از مؤمنين‌ در معرض‌ فنا و نابودي‌ هستند. پيشوايان‌ دين‌ و رهبران‌ آسماني‌ زياد سفارش‌ كرده ‌اند که اگر آنچه‌ داريد در راه‌ خدا صرف‌ كنيد و هدفتان‌ از كار و فعاليت‌ جلب‌ رضاي‌ خدا باشد آنچه‌، از دست‌ شما مي‌ رود چندين‌ هزار برابر و يا تا بي‌نهايت‌ عوض‌ آن‌ به‌ شما برمي‌ گردد و اگر هدفتان‌ در زندگي‌ فقط‌ جلب‌ مال‌ و ثروت‌ باشد، مزد شما همان‌ مال‌ و ثروتي‌ است‌ كه‌ به‌ دست‌ آمده‌ و در زندگي‌ آخرت‌ به‌ جز مسئوليت‌ و مجازات‌ در برابر گناه‌ و معصيت‌ براي‌ شما چيزي‌ باقي‌ نمي ‌ماند. بنابراين‌ گرچه‌ مؤمنين‌ هدفشان‌ در كار و خدمت‌، جلب‌ رضاي‌ خداست‌ و منافع‌ كمتري‌ به‌ دست‌ آورده ‌اند وليكن‌ عاقبت‌ كار از كفار و منافقين‌ جلو هستند و عاقبت‌ به‌ نفع‌ آنها تمام‌ مي ‌شود. ديگر اينكه‌ اساس‌ موفقيت‌ انسان‌ در زندگي‌ آخرت‌ برپايه‌ حاكميت‌ او و محكوميت‌ كساني‌ است‌ كه‌ به‌ او ستم‌ كرده ‌اند و حق‌ او را ضايع‌ نموده‌ اند. ظالم‌ در دنيا از قدرت‌ خود عليه‌ مظلوم‌ استفاده‌ مي‌ كند و بر او حاكميت‌ مي‌ كند. وليكن‌ مظلوم‌ در زندگي‌ آخرت‌ از طريق‌ مظلوميت‌ خود، قدرت‌ پيدا مي ‌كند و بر ظالم‌ حكومت‌ مي‌ كند. حكما گفته ‌اند روز ظالم‌ در حكومت‌ مظلوم‌ بسيار سخت ‌تر و مشكل ‌تر از روز مظلوم‌ در حكومت‌ ظالم‌ است‌. بنابراين‌ محكوميت‌ و يا مظلوميت‌ موقتي‌ در زندگي‌ دنيا كه‌ ظالم‌ منافع‌ وجودي‌ مظلوم‌ را مي ‌برد و آنها را در استثمار خود قرار مي‌ دهد، يگانه‌ راه‌ موفقيت‌ مؤمن‌ در زندگي‌ آخرت‌ است‌. زيرا خواهي‌ نخواهي‌ تا حكومت‌ عالم‌ در اختيار اولياء خدا و مؤمنين‌ قرار نگيرد، جهان‌ اصلاح‌ نمي ‌شود. خداوند همه‌ وعده هاي‌ خود را و تمام‌ بركات‌ وجودي‌ و ارادي‌ خود را مربوط‌ به‌ زماني‌ كرده‌ است‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ اولياء خدا و مؤمنين‌ بر عالم‌ حكومت‌ مي ‌كنند و بر تمام‌ انسانهاي‌ كره‌ زمين‌ مسلط‌ مي‌ شوند.  راه‌ غلبه‌ اهل‌ ايمان‌ و اولياء خدا فقط‌ مربوط‌ و منوط‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ در مقدمه‌ سلطنت‌ اولياء خدا فرصت‌ و مهلتي‌ به‌ وجود آيد تا در اين‌ مهلت،‌ هر كس‌ در خط‌ كفر و گناه‌ و يا ظلم‌ و ستم‌ باشد در زندگي‌ آخرت‌ محكوم‌ شود و هر كس‌ در خط‌ ايمان‌ و اطاعت‌ خداست‌ به‌ دليل‌ ايمان‌ و اطاعت‌ و صبر در برابر مقدرات‌ در زندگي‌ آخرت‌ حاكميت‌ پيدا كند. نتيجه‌ بحث‌ آن‌ كه‌ اگر چه‌ منافع‌ وجودي‌ اهل‌ ايمان‌ در استثمار كفار و منافقين‌ قرار می گيرد باز هم‌ اين‌ استثمار، به‌ نفع‌ اهل‌ ايمان‌ خواهد بود زيرا يگانه‌ راهي‌ است‌ كه‌ پايه ‌هاي‌ قدرت‌ آنها را در زندگي‌ آخرت‌ محكم‌ مي ‌كند و آنها را به‌ قدرت‌ و حكومت‌ مي ‌رساند. (کتاب شجره طوبی)