سه عامل ایجاد آرامش در انسان  

آرامش فکري و رواني مولود علم و معرفت است. هرکس نقشه خلقت عالم و آدم را مي داند و مي فهمد که به چه منظوري خلق شده و عاقبت کار او چيست، اين علم و آگاهي به نقشه زندگي و آينده زندگي، يگانه عاملي است که در انسانها آرامش و آسايش بوجود مي آورد. انسانها در زندگي مانند مسافريني هستند که در بيابان و جنگل و در دل کويرها خلق شده اند. مي بينيد که همه چيز لازم دارند وليکن در محل زندگي آنها چيزي پيدا نمي شود، نه آب براي آشاميدن، نه غذا براي خوردن و نه هم لباس براي پوشيدن وليکن يک راهنما و راهبري به آنها مي گويد و راه شهري را به آنها معرفي مي کند که اگر خود را از اين راه به آن شهر با برکت برسانيد به تمامي نعمتها و لذتها و ثروتها مي رسيد. آن يک شهري است امن و امان پر از ثروت و نعمت و برکت، موجبات آسايش و آرامش دائم براي شما فراهم مي شود. راهنما به انسان مي گويد اگر از اين راه راست و صراط مستقيمي که به شما نشان مي دهم حرکت کنيد خرج سفر شما در اين راه به شما مي رسد. رهبر شما روزيِ شما را مي رساند، شرّ درندگان و راهزنان را از شما دفع مي کند و شما را صحيح و سالم به آن مقصد بزرگ مي رساند. در اينجا تنها کساني مي توانند آرامش فکري و رواني پيدا کنند که اولا مقصد زندگي را بشناسند مانند همان مسافرين که شهر بزرگي را که بسوي آن حرکت کرده اند مي شناسند و مي دانند عاقبت بکجا مي روند و به کجا مي رسند. انسانهاي بي هدف و بي مقصد مانند ديوانگاني حيران و سرگردان هستند و نمي دانند عاقبت کارشان به کجا مي رسد. پس اولين علمي که در انسانها آرامش و آسايش فکري ايجاد مي کند شناخت مقصد است. مسافر بدون مقصد را گمراه مي دانند. گمراه کسي است که نمي داند از کجا حرکت کرده و الان در کجا است و اگر به تحرک خود ادامه دهد به کجا خواهد رسيد. کسي که اين کلمات را نمي داند که از کجا حرکت کرده، به کجا رسيده و به کجا خواهد رفت، در زندگي متحير است و هرگز آرامش فکري و رواني پيدا نمي کند زيرا در محيطي که پر از خطرات است حرکت مي کند و هيچ عاملي و وسيله اي که به او امنيت بدهد در اختيارش نيست. عامل دوم که مايه آرامش فکر است شناخت راه بسوي مقصد است. يعني انسان يقين کند که راه رسيدن به شهر بهشت و زندگي امن و امان همين راه و رهبري است که انتخاب کرده. صد در صد يقين دارد از همين راهي که حرکت مي کند و با همين رهبري که دارد به آن زندگي مطلوب و مقصود مي رسد. عامل سوم که به انسان امنيت و آرامش مي دهد اين است که يقين پيدا کند که در اين خط حرکت تا روزي که به مقصد می رسد در امن و امان است و خطري او را تهديد نمي کند يعني به اصطلاح مردم زمان، خود او و زندگي او و سرمايه او بيمه باشد. صد در صد يقين پيدا کند که خطري به او متوجه نمي شود تا روزي که به مقصد برسد. اين سه کتاب يا سه نوع علم تنها وسيله اي است که در زندگي به انسانها آرامش فکري و رواني مي دهد. يکي اين که صد در صد يقين کند به طرف شهر بهشت مي رود و ديگر اين که صد در صد يقين کند راه و راه بهشت همين راهي است که براي خود اختيار کرده و يا همين رهبري است که به او معتقد شده و سوم اين که يقين کند تمامي سرمايه هايش موجود و محفوظ است و هرگز غارت نمي شود تا روزي که به مقصد برسد. هر سه عاملی که مايه آرامش و آسايش است در دين اسلام به رهبري ائمه اطهار است، که اولا شهر آخرت و زندگي بهشتي را به شما نشان مي دهد که عاقبت شما آنجاست و ثانيا راه حرکت بسوي بهشت را هم به شما معرفي مي کند که چه راهي و رهبري در اختيار شماست و سوم اين که در اين راه بيمه خدا هستيد. جان شما و عمر و عزت شما و آبروي شما هر چه داريد محفوظ است تا روزي که به مقصد برسيد و زندگي ابد خود را شروع کنيد. هرکس فاقد اين سه نوع سرمايه باشد فاقد امنيت و معرفت باشد، فقير محض است و اگر هم ذوق و نشاطي دارد مانند ذوق و نشاط يک حيوان جنگلي است که از درندگان که در کمين او هستند بي خبر است. يعني يک شوق و نشاط کاذب فاقد حقيقت. (تفسیر سوره تحریم)