مشت نمونه خروار است.

اگر از شما بپرسند آدم‏ هائي که در سايرکرات آفريده شده ‏اند چطورند و يک کره مسکوني ديگر مانند زمين به چه صورت است، و يا اگر بپرسند که انسانهاي ساير کرات چطور و به چه صورت خلق شده ‏اند و دست و صورت آنها چطور است، چشم آنها به چه صورت خلق شده است و دست و پاي آنها چگونه است؟ جواب اين است که کرات مسکوني ديگر طبق نقشة همين کره آفريده شده ‏اند. ماه ‏ها و خورشيدها در خارج از منظومة شمسي ما نيز به همين نحو است. انسانها و حيوانات در ساير کرات به شکل انسان‏ها و حيوان‏ها در کرة زمين هستند. البته منظور، کرات مسکوني است و الا کرات غير مسکوني ممکن است کوچک ‏تر يا بزرگ ‏تر باشند. چرا؟ براي اين که يک خلقت کامل فقط يک هندسه بيشتر ندارد و هندسة کامل قابل تغيير نيست. هر چيزي در انتهاي کمال به وحدت مي‏رسد. علم ‏ها، هندسه‏ها، و نقشه ‏ها همه وحدت پيدا مي ‏کنند. يعني موجود دانا و عالم بايستي به همين شکل آفريده شود. براي انسان شکلي غير از اين شکل قابل قبول نيست، زيرا غير از اين شکل براي انسان، نقص است و علم نقشة ناقص را قبول نمي ‏کند. پس هر انساني لازم است مطابق همين شکلي آفريده شود که در اين جهان آفريده شده و همين قانون دربارة گياه ‏ها و حيوانات و هندسه کرات صدق مي‏کند. مگر اين که موجودي در حال تکون باشد و هنوز به حدّ کمال نرسيده باشد. مانند جنين براي پيدايش انسان و يا مانند بذر براي پيدايش نوع گياه و حيوان. همين طور کراتي که در مقدمه تکاملند و هنوز کامل نشده ‏اند. بنابراين از منظرة يک موجود کامل از يک نوع ميتوانيم به وجود تمام انواع و افراد همانطور آشنا شويم. زيرا هر چيزي نمونة خود است و هر فردي نمونة افراد همان نوع است. يک صنعت کامل اختلاف نميپذيرد و قابل تعدد نيست. يعني نمي شود انسان به صورت حيواني خلق شود و باز هم انسان باشد. پس اگر خداوند در خارج اين منظومة شمسي خورشيدهاي ديگر ساخته باشد که آن خورشيدها منشاء حيات براي کرات مجاور خود باشند لازم است که آن خورشيدها به شکل همين خورشيد و کرات منظومة آن مشابه کرات همين منظومه باشند. مگر اين که خورشيد و يا کرات در حال تکون باشند که هنوز به حيات نرسيده باشند و يا اين که به سوي اضمحلال رفته باشند که کرات حيات خود را از دست داده باشند. و الاّ شرايطي که براساس آن يک کره زنده و موجودات زنده در آن کره به وجود ميآيند بايستي همان شرايطي باشد که در آنها اين کره به وجود آمده است. زيرا اگر فرض کنيد درآن کره شرايط حياتي زيادتر از شرايط اين کره به وجود آمده، يعني شرايطي که زائد بر شرائط حيات واقعي است، و يا شرايط حياتي در کرات ديگر کمتر از شرايط حياتي است که در اين کره بوجود آمده، يعني شرايطي که کمتر از شرايط يک حيات واقعي است، در چنين حالاتي که شرائط يک حيات واقعي کمتر و زيادتر باشد، يا اين که حيات مختل مي‏شود و يا اين که شرايطي که لازم نيست بوجود مي‏آيد. پيدايش شرائط زيادتر يا کمتر از شرائط حيات در اين کره، مانند اين است که خداوند به يک انساني شش انگشت و سه دست بدهد و به يک انسان ديگر چهار انگشت و يک دست بدهد. البته اين دو نفر انسان، انسان‏هاي واقعي بر مبناي قضاوت علم و حکمت نيستند و هر دو در برهان علم و دانش محکومند. يعني با شرائط کمتر يا بيشتر، حيات قابل پيدايش نيست. هر چيز که براساس يک هندسه کامل بوجود مي‏آيد قابل تنوع و تعدد نيست. يعني غير از اين انسان، ممکن نيست که يک انسان ديگر بر خلاف اين هندسه خلق شود و آن هم انسان کامل باشد. نتيجه آن که مي‏گويند مشت نمونه خروار است. موجودات طبيعت هرکدام نمونة کامل براي انواع اند. هريک از انسان ‏هاي نمونه نوع انسانند، پس انسان‏ها در سراسر عالم وجود به همين شکل هستند. همين طور منظومة شمسي نمونة کامل نوع خورشيد است، پس خورشيدهاي کامل خلقت به همين شکل هستند. کرة زمين نمونة کامل يک کرة زنده و قابل زيست است، پس تمام کرات زنده و قابل زيست عالم آفرينش به همين شکل هستند. همينطور کليه انواع و افراد جزئي و کلي، از جماد و نبات و حيوانات اين عالم، نمونة کامل در نوع خود هستند، پس ساير انواع در عوالم ديگر به همين شکل هستند. براي اين که شئ کامل، قابل تعدد نيست فقط عواملي که پيرشده و در حال انقراض، و يا در حال تکاملند ممکن است از نظر شکل و شرايط با اين کره فرق داشته باشند، تا اين که به حدّ کمال برسند و بعد از وصول به حدّ کمال، بايد در شرايط همين کره و انواع آن قرار بگيرند. و يا اين که کرات را خداوند براي نمونة قدرت، بزرگ ‏تر و يا کوچک تر خلق مي‏کند و الا براي پيدايش حيات بايستي به همين شکل باشند که کره زمين است. (کتاب برهان معراج و شق القمر)