حرکت امام حسین ع بسوی کوفه

پس از آن كه خبر مرگ معاويه در ممالك اسلامي منتشر شد و دانستند كه يزيد ‌ابن‌ معاويه به خلافت انتخاب شده ، بزرگان اسلام مانند عبد‌الله ا‌بن زبير، عبدالرحمن ا‌بن‌ ابي‌بكر و عبدالله عمر و ابن عباس و امثال آنها ابتدا از بيعت سرپيچي كردند، اكثر مسلمانان در يمن و كوفه و بصره و مدينه و مكه خود را آماده نهضت نمودند و براي نيل به مقصد خود به دنبال رهبر و پيشوائي مي ‌گشتند. اهل كوفه تماماً به حضرت حسين نامه نوشتند و آمادگي خود را براي بيعت  و اطاعت آن بزرگوار اعلام نمودند . سران كوفه هركدام به نوبه خود نامه‌ها و طومارهايي امضاء نمودند و قاصد‌ها فرستادند و از آن حضرت خواهش كردند بسوي كوفه حركت كند و پناهگاه كوفه و اهل عراق باشد. در نامه ‌هاي خود نوشته بودند كه فوري بسوي ما حركت كن كه ما امام و پيشوائي نداريم. شايد خدا به بركت شما ما را هدايت كند و در اطراف حق مجتمع نمايد. حضرت حسين (ع) چاره ‌اي بجز اجابت دعوت اهل كوفه نداشت ، زيرا اگر هم مردم كوفه او را دعوت نمي كردند و براي ياري او آماده نمي شدند، نمي توانست با يزيد بيعت كند، هرچند تنها باشد و يزيد ‌بن ‌معاويه او را به قتل برساند. اين بيعت براي حسين مايه ذلت است و ذلت آن حضرت و ذلت بني ‌هاشم موجب جرأت و جسارت يزيد خواهد بود، علاوه بر اين كه حضرت، شخصيتي است مورد توجه مسلمانان، يزيد نمي تواند چنين شخصيتي را ببيند، به هر قيمتی که باشد او را به قتل مي رساند. خود آن حضرت فرمود :كه اگر به سوراخ جانوران پناهنده شوم مرا بيرون مي ‌آورند و به قتل می رسانند. اين بيعت براي حسين مايه ذلت است ، از طرف ديگر يزيد برهاني نداشت كه حضرت حسين را به بيعت خود دعوت كند زيرا نه از امام حسن مجتبي روي صلح ‌نامه بيعتي به گردن آن سرور بود نه از يزيد بن‌ معاويه. حالا كه حضرت حسين نمي ‌تواند با يزيد بن‌ معاويه بيعت كند يزيد هم دست بردار نيست مگر اين كه بيعت بگيرد يا آن حضرت را به قتل برساند. در اين ميان دعوت اهل كوفه بهانه ‌اي خواهد بود كه حضرت بسوي كوفه حركت كند و آنها را به خود پناه دهد و از طرفي برهاني براي ردّ دعوت اهل كوفه ندارد زيرا اهل كوفه از دوستان و فداكاران به پدرش علي ( ع ) بوده ‌اند كه او را در جنگ هاي جمل و صفين و نهروان ياري كرده اند و از طرفي راضي به صلح و سازش حضرت مجتبي نبوده اند. اكنون بعد از بيست سال كه جنايت و ظلم معاويه ابوسفيان را تحمل كردند و آن همه رنج و فشار ديده ‌اند و مانند گوسفندهايي از گرگ هاي بني اميه به پناه امام حسين فرار كرده ‌اند و از او خواهش مي كنند كه پناه آنها باشد و آنها را ياري دهد. اگر امام دعوت آنها را اجابت نكند و بي ‌اعتنايي نمايد، روز قيامت اهل كوفه حاكميت خواهند داشت و خود را مسئول ترك امام و ياري يزيد بن ‌معاويه نخواهند ديد بلكه خواهند گفت به پناه امام رفتيم و او ما را پناه نداد، چاره ‌اي جز اطاعت يزيد نداشتيم. پس اجابت دعوت اهل كوفه از نظر شرعي و عقلي بر آنها نهضت هايي عليه استبداد و جنايت بوجود خواهد آورد و دست خلفا را تا اندازه ‌اي از ظلم و ستم كوتاه خواهد كرد. باني اين نهضت به جز حضرت حسين ا‌بن علي كسي نخواهد بود . اوست كه مظهر پاكي و آزادگي و ثمره ‌اي از شجره طيبه اسلام است. اوست كه در آغوش پيغمبر و در خانواده علم و حكمت و عزت و شرف پرورش يافته است. او از نظر موقعيت و شخصيت علمي و انساني و خانوادگي مورد توجه مسلمانان و مورد توجه عالميان است. تنها كسي كه قيام و قعود او باعث قيام و قعود ساير مسلمانان مي شود آن حضرت است. پس بايستي با قيام و مبارزه خود عليه بني اميه افكار مردم را روشن كند و به آنها اعلام خطر نمايد و بفهماند كه دين و عزت مسلمانان در معرض نابودي قرار گرفته است تا مردم بعد از آگاهي به نابودي اسلام و مسلمانان براي اعاده دين اسلام و اعاده حيثيت خود قيام كنند . حضرت حسين عليه‌السلام در قيام و اقدام خود كاملاً بصير و روشن بود و به خوبي مي دانست كه  اگر در اين راه كشته مي شود ولي در اثر اين شهادت آب رفته اسلام را به جوي برمي گرداند و شجره قرآن را آبياري خواهد كرد. لذا با جوانان و اهلبيت خود روز هشتم ذيحجه بطرف عراق حركت كرد و با خروج خود از شهر مكه در يكچنين جهش و انقلابي در افكار حجاج بوجود آورد تا آنها بدانند كه حضرت حسين چرا در يكچنين روزهايي كه همه بسوي خانه خدا مي‌ آيند از خانه خدا خارج مي شود و از اين راه توجه پيدا كنند كه جان آن حضرت بوسيله عمال بني ‌اميه در معرض خطر قرار گرفته است. نامه ‌اي براي اهل كوفه نوشت كه من بسوي شما آمدم، اهلبيت و عيالات خود را نيز آوردم تا بدانيد كه در قيام و اقدام خود جدي هستم و حاضرم در اين راه با دشمنان دين مبارزه كنم و حاضرم آنچه از رنج و فشار كه شما و اهلبيت شما تحمل مي‌ كنيد، من نيز با اهل بيت خود تحمل كنم . ليكن اهل كوفه كه اساساً در دين خود پايدار و وفادار نبودند، ابتدا عهد خود را با حضرت مسلم شكستند و او را كشتند و بر اثر تبليغات و تهديدات ابن‌ زياد خود را براي جنگ با حسين‌ بن علي ميهمان عزيز خود آماده كردند و آن فاجعه خونين كربلا را بوجود آوردند . حضرت حسين و جوانان او را بخاك و خون كشيدند و اسير نمودند. ولي اين نهضت و شهادت و اسارت همانطور كه امام پيش ‌بيني كرده بود، انفجاري در افكار مسلمانان پديد آورد و آنها را به  قيام و مبارزه عليه خاندان بني ‌اميه وادار كرد تا اين كه نهضت ‌ها بوجود آمد، همه جا مسلمانان شوريدند و بني اميه را نابود كردند و اسلام را در مسير ابتدائي خود قرار دادند و حكومت‌ هاي آينده را نيز بيدار كردند و بجاي خود نشاندند و آنها را آگاه كردند كه اگر رعايت اسلام و مسلمانان را ننمايند، به سرنوشت بني اميه مبتلا خواهند شد. بنابراين مقدمات، اگر اسلام را به يك چراغ روشن تشبيه كنيم كه از منبع با بركت توحيد نور و روشنايي مي گيرد، وجود اين دو امام بزرگوار مانند لوله چراغ نور و روشنايي را جلوه داده و آن را منظم و به اندازه در اطراف پخش مي نمايد و افكار مردم را در شعاع نور اسلام به دين و سعادت راهنمايي مي كند . اگر اين دو برادر و آثار وجودي آنها در ميان مسلمان ها نبود، شمع هدايت اسلام از خلال رفتار و كردار مسلمان هاي بعد از پيغمبر براي آيندگان خيلي زرد و ضعيف جلوه مي كرد و يا اين كه اصلاً تاريكي و خاموشي مي گرائيد. ولي اين دو برادر مانند شيشه چراغ ، از يك طرف حصاري محكم براي حفظ دين اسلام شدند و از طرف ديگر آن روشنائي و هدايت را بيشتر جلوه داده و افكار مسلمان ها را از تاريكي و جهل و ناداني نجات بخشيدند، همانطور كه رسول خدا و اميرالمؤمنين به كلمه مصباح و چراغ نوراني درآيه نور معرفي شدند، امام حسين و امام حسن  هم چون شيشه و آينه نوراني براي حفظ آن دو مصباح بزرگ به شمار آمدند . (تفسیر سوره نور)