با توجه به معنای ولی یعنی سرپرست چگونه علی ولی الله است؟

يكي‌ از مسائل‌ علمي‌ عميق‌ و عجيب‌ در شناخت‌ كلمه‌ ولايت‌ همين‌ دو جمله‌ است‌ كه‌ يكي‌ در اذان‌ است‌ كه‌ مي گوييم‌: عليٌ وليٌ الله‌ و يكي‌ هم‌ در همين‌ دعاي‌ ندبه‌ كه‌ امام‌ عليه‌ السلام‌ مي فرمايد: پيغمبر ولي‌ خود را كه‌ علي‌ بن‌ ابي طالب‌ عليه‌السلام‌ بود در جاي‌ خود نشانيد و او را وصيّ‌ خودش‌ قرار داد. وليّ‌ آن‌ كسي‌ را مي گويند كه‌ بر افراد پايين‌تر و ضعيف‌ تر از خود ولايت‌ دارد. مي گوييم:‌ پدر وليّ‌ اطفال‌ است‌، بر آن ها ولايت‌ دارد تا آن ها را بپروراند يا مي گوييم‌: پيغمبران‌ وليّ‌ امت‌ هستند يعني‌ از جانب‌ خدا مأموريت‌ دارند امت‌ خود را بپرورانند و به‌ ثمر برسانند. بديهي‌ است‌ كه‌ پيامبران‌ بالاتر از امت‌ خود هستند، داناتر و تواناتر پس‌ ولايت‌ بر امت‌ پيدا مي كنند و يا ولي‌ فقيه‌ در حكومت‌ اسلامي‌ انسان‌ دانشمند و توانمندي‌ است‌ كه‌ بايد فكر و عقل‌ و تدبير و سياست‌ و شجاعت‌ او از همه‌ بهتر و بيشتر باشد و بتواند جمعيت‌ وابسته‌ به‌ خود را از اسارت‌ جهل‌ و كفر و نفاق‌ آزاد كند و آن ها را به‌ زندگي‌ بهشتي‌ و استقلال‌ و آزادي‌ برساند. پس‌ همه‌ جا وليّ‌ به‌ كسي‌ مي گويند كه‌ بر افراد مادون‌ خود ولايت‌ دارد. آن ها را مي ‌پروراند تا به‌ علم‌ و دانش‌ خود برساند. وليّ‌ بر افراد پايين‌ تر از خود ولايت‌ دارد نه‌ بر افراد بالاتر. كسي‌ كه‌ در فضايل‌ و كمالات‌ يك‌ درجه‌ و يا يك هزارم‌ درجه‌ از ديگري‌ پايين‌ تر باشد، نمي تواند ولي‌ افراد بالاتر باشد. بنابراين‌ مولا اميرالمؤمنين‌ عليه‌السلام‌ كه‌ از تمامي‌ امت‌ اولين‌ و آخرين‌ بالاتر است‌ ولايت‌ بر امت‌ دارد ولي‌ّ خداست‌ براي‌ امت‌، اما از رسول‌ خدا و يا از خداوند متعال‌ بهتر و بالاتر نيست‌. پس‌ چطور مي گوييم:‌ ولي‌الله‌. علي‌ وليّ‌ خداست‌. خدا از همه‌ كس‌ و همه‌ چيز بالاتر است‌. وليّ تمامي‌ موجودات‌ است‌. كسي‌ نمي تواند وليّ‌ خدا باشد يعني‌ خدا را بپروراند و همچنين‌ ولي‌ّ پيغمبر. پيغمبر كه‌ دين‌ كامل‌ خدا را به وجود آورده‌ وليّ‌ تمامي‌ انسان هايي‌ است‌ كه‌ عقل‌ و معرفتشان‌ و كمالاتشان‌ از دين‌ اسلام‌ كمتر و پايين‌تر است‌ پس‌ بر آن ها ولايت‌ دارد. با اين كه در اين جا مي گوييم:‌ اقام‌ وليه‌ علي‌ بن‌ ابي طالب‌ يعني‌ رسول‌ خدا ولي‌ خود را جاي‌ خود نشاند. چطور ممكن‌ است‌ كه‌ علي‌ عليه‌السلام‌ ولي‌ّ رسول‌ خدا باشد. با اين كه يا از نظر دانش‌ و بينش‌ و كمالات‌ هر دو مساوي‌ هستند و يا لااقل‌ يك‌ درجه‌ پيغمبر بالاتر است‌. در صورت‌ مساوي‌ بودن‌ يا بالاتر بودن‌ پيغمبر، علي‌ عليه‌السلام‌ بر پيغمبر و يا بالاتر بر خدا ولايت‌ ندارد. تا ولي‌الله‌ و ولي‌ رسول ‌الله‌ باشد. پس‌ معناي‌ واقعي‌ اين‌ دو جمله‌ در اذان‌ و و يا دعاي‌ ندبه‌ چيست‌؟ جواب‌ اين‌ است‌ كه‌ وليّ‌ به‌ كسي‌ مي گويند كه‌ صد در صد مجهز به‌ علم‌ و آزادي‌ است‌. كسي‌ كه‌ تمامي‌ حركات‌ و سكنات‌ و گفتار و رفتارش‌ بر مدار علم‌ و حكمت‌ و آزادي‌ باشد ذره ‌اي‌ ترس‌ و طمع‌ در وجودش‌نباشد، آگاهي كامل به مصالح و مفاسد زندگي داشته باشد عامل وادار كننده او بر ترك كاري و يا فعل آن علم به مصالح و مفاسد باشد يك‌ چنين‌ انساني‌ وليّ‌ است‌. خداوند از اين‌ جهت‌ وليّ‌ مطلق‌ است‌ كه‌ ذره ‌اي‌ اشتباه‌ و زور و اجبار در كارش‌ نيست‌، هر چه‌ مي گويد و مي سازد حكيمانه‌ مي سازد، انسان ها ظرف‌ ميليون ها سال‌ در تفكر و دانش‌ باشند نمي توانند در كار و گفتار خدا ضعفي‌ پيدا كنند و يا قول‌ و عملي‌ پيدا كنند كه‌ خلاف‌ حكمت‌ باشد. پس‌ خدا ولي‌ّ مطلق‌ است‌. اگر ذره ‌اي‌ در كارش‌ اشتباه‌ كند در همان‌ اشتباه‌ ولي‌ لازم‌ دارد يعني‌ كسي‌ لازم‌ است‌ كه‌ آن‌ اشتباه‌ را ياد آوري‌ كند. وقتي‌ انساني‌ به‌ يك‌ چنين‌ مقامي‌ مي رسد به‌ درجه ‌اي‌ از علم‌ و حكمت‌ مي رسد كه‌ ذره ‌اي‌ جهل‌ و اشتباه‌ در كارش‌ پيدا نمي شود هر چيزي‌ را چنان‌ مي داند كه‌ خدا مي داند و چنان‌ مي تواند كه‌ خدا مي تواند كه‌ ديگر لازم‌ نيست‌ كسي‌ دست‌ او را بگيرد و از وادي‌ هاي‌ جهل‌ و اشتباه‌ او را عبور دهد. در آزادي‌ مطلق‌ چنان‌ اعمالي‌ را انجام‌ مي دهد كه‌ با عينك‌ الهي‌ كوچك ترين‌ اشتباهي‌ و جهل‌ و ضعفي‌ وجود ندارد. در جاي‌ خدا كار خدا را بدون‌ استاد انجام‌ مي دهد و در جاي‌ پيغمبر كار پيغمبر را و در جاي‌ قرآن‌ كار قرآن‌ را.‌ خداوند به‌ يك‌ چنين‌ انساني‌ آزادي‌ مطلق‌ مي دهد. مديريت‌ عالم‌ و آدم‌ را به‌ او واگذار مي كند. او در اداره‌ عالم‌ و آدم‌ چنان‌ است‌ كه‌ خدا است‌. به‌ اين‌ دليل‌ مي گويند: خليفه‌ خدا يعني‌ خداوند اگر خود را از اداره‌ عالم‌ و آدم‌ كنار بكشد و اين‌ تاج‌ و تخت‌ الهي‌ را به‌ يك‌ چنين‌ انساني‌ بسپارد ذره ‌اي‌ از آن چه خدا مي داند و مي تواند كوتاه‌ نمي ‌آيد لذا امام‌ صادق‌ عليه ‌السلام‌ در حديثي‌ كه‌ در كافي‌ نقل‌ شده‌ است‌  مي فرمايند: ان‌الله‌ فوض‌ الينا الامر. يعني‌ خداوند كارهاي‌ حكومتي‌ و مملكتي‌ و مديريت‌ جهان‌ و انسان‌ را به‌ ما واگذار كرده‌ است‌. يك‌ چنين‌ انساني‌ مانند خدا وليّ‌ مطلق‌ است‌. وليّي‌ است‌ كه‌ خدا ساخته‌ و يا تربيت‌ كرده‌ و يا پيغمبر او را ساخته‌ و تربيت‌ كرده‌ است‌. به‌ همين‌ دليل‌ كه‌ پدري‌ بچه‌ خود را مي گويد: فرزند من‌ است‌ خداوند متعال‌ هم‌ تربيت‌ شده‌ خود را مي گويد: وليّ‌ من‌ است‌. يعني‌ وليّي‌ كه‌ من ساخته‌ ام وليّي‌ كه‌ پيغمبر ساخته‌. پس‌ كلمه‌ وليّ الله‌ در اذان‌ مانند كلمه‌ خلق ‌الله‌ است‌. مخلوقات‌ خلق‌ خدا هستند يعني‌ خدا آن ها را ساخته،‌ اين‌ انسان هاي‌ تربيت‌ شده‌ هم‌ وليّ‌ خدا هستند، يعني‌ خدا آن ها را تربيت‌ نموده‌ و به‌ يك‌ چنين‌ مقامي‌ رسانيده‌ است‌. انساني‌ كه‌ جاهل‌ باشد لازم‌ است‌ كه‌ دائم‌ دستش‌ به دست خدا باشد وليكن‌ انساني‌ كه‌ عالم‌ است‌ به‌ علم‌ خود، خود را اداره‌ مي كند. خدا او را آزاد مي گذارد پس‌ اين‌ چهارده‌ معصوم‌ بر پايه‌ آزادي‌ مطلق‌ عالم‌ و آدم‌ را آن چنان اداره‌ مي كنند و به‌ ثمر مي رسانند كه‌ خود خدا آن ها را اداره‌ مي كند و به‌ ثمر مي رساند. پس‌ در اين جا ولي‌ّ خدا و وليّ‌ پيغمبر يعني‌ انساني‌ كه‌ تربيت‌ شده‌ خدا و پيغمبر است‌. اين‌ انسان‌ وليّ‌ است‌، حاكم‌ و سلطان‌ نيست‌ كه‌ با اعمال‌ زور و قدرت‌ مردم‌ را اداره‌ كند بلكه‌ بر پايه‌ علم‌ و آزادي‌ مانند خداوند متعال‌ كه‌ بر پايه‌ علم‌ و آزادي‌ بندگان‌ خود را اداره‌ مي كند. (دعای ندبه - جلد دوم)