وصف عدالت حضرت علی ع

در وصف ایشان فرمودند: و لا تأخذه فی الله لومة لائم. یعنی آن چنان در اراده خدا مستغرق است كه ذره اي در قيام و قعود خود، رضا و غضب انسان ها را ملاحظه نمي كند، همه جا رضا و عضب خداوند متعال را در نظر دارد. اين حالت كه از ملامتِ ملامت كننده نمي ترسد و به رضا و غضب مردم اعتنا ندارد كاملاً در حالات و حركات آن بزرگوار مشهود و معلوم است. وقتي كه از يك دانشمندي در زمان آن حضرت سئوال كردند و از او پرسيدند اكنون كه اين دو نفر علي عليه السلام و معاويه ابن ابي سفيان رو به روي يكديگر ايستاده‌ اند و با يكديگر جنگ و نزاع دارند فكر مي كنيدكدام يك از اين دو نفر پيروز مي شوند؟ آيا علي (ع) بر معاويه پيروز مي شود و حاكميت پيدا مي كند يا معاويه بر علي (ع)؟ آن دانشمند كه به متون اسلامي و تورات و انجيل آشنايي داشت گفت: معاويه بر علي غلبه مي كند، حكومت به دست بني اميه مي افتد. سائل پرسيد مگر معاويه از علي شجاع تر است؟ او جواب داد كه معاويه شجاع تر نيست و لكنه رجل شديد الدين. يعني علي در حكومت خود همه جا خط باريك دين را رعايت مي كند و هدفش از اين جنگ ها و حكومت اين است كه دين خدا را چنان كه هست به مردم معرفي كند، عدالت اسلامي را به مردم معرفي كند. ذره اي در دين حق مكر و خدعه و سياست بازي ندارد بلكه هم جا حقيقت حق را. خواه مردم بپذيرند يا نپذيرند. علي هرگز در سياست و تدبير خود رضا و غضب مردم را در نظر ندارد بلكه رضا و غضب خداوند متعال را مد نظر قرار مي دهد. لذا مشاهده مي كنيم معاويه با مكر و سياست و حقه بازي به نزد آدم ها و كشتن انسان ها در حال غفلت و غافل‌گيري متوسل مي شود. اولين كسي كه در عالم تروریسم را رواج داد و مأموران خود را به لشكر علي بن ابي طالب و يا لشكر امام حسن مجتبي فرستاد تا امام را يا افراد شجاع درجه يك را ترور كنند معاويه بن ابي سفيان بود. وليكن مولا اميرالمؤمنين با این كه خبر مي دهد ابن ملجم قاتل من است و ابن ملجم هم يكي از اطرافيان و مريدهاي درجه يك علي عليه السلام است، كنار سفره حضرت مي نشيند و حقوق كامل خود را از بيت المال مي گيرد، دوستان به آن حضرت پيشنهاد مي كنند كه او را از خودت دور كن و يا او را با حبس و تبعيد از حقوق ماهيانه و ساليانه اش محروم كن، مي فرمايد: قصاص پيش از جنايت درست نيست. من ذره اي حق ندارم او را از نظر خود بياندازم و او را از حقوق بيت المال محروم كنم. حتي در شب حادثه، شب نوزدهم ماه مبارك ابن ملجم با شمشير زهر آلود متصل به امام به آن حضرت اقتدا مي كند. با اين كه حضرت مي تواند دستور بدهد قدري او را دور كنند تا نتواند در حال سجده حضرت را به قتل برساند اما در منطق خود مي گويد: همين قدر دور كردن هم پيش از آن كه گناهي مرتكب شود ظلم است و من هرگز ذره اي به كسي ستم نمي كنم. يا وقتي به فرزندش امام مجتبي وصيت مي كند كه چگونه قاتل را قصاص كند مي فرمايد: بعد از شهادت من اختيار ابن ملجم به دست شماست مي خواهيد عفو كنيد يا مي خواهيد قصاص نماييد اما پسر جانم اگر خواستي قصاص كني فقط حق داري يك ضربت بر او وارد سازي و اگر كشته نشد حق نداري ضربت دوم را تكرار كني. او يك ضربت به من زده است و نمي دانست كه با آن يك ضربت كشته مي شوم يا زنده مي مانم. حق تو هم اين است كه يك ضربت بر او وارد سازي. اگر كشته شد براي تو مسئوليت ندارد و اگر كشته نشد حق نداري ضربات خود را تكرار كني. شايد ضربت حضرت مجتبي عليه السلام خطا می كرد و بر جاي حساسي وارد نمی شد كه ابن ملجم را به قتل برساند. پس فقط باید يك جراحت بر او وارد کند. اگر اتفاقا شمشیرش و ضربتش او را مجروح كند و به قتل نرساند طبق وصيت پدر و قانون الهي كه خودش هم مي داند، حق ندارد ضربت دوم را تكرار كند بلكه وظيفه دارد آن جراحت را هم معالجه كند. يا موقعي كه آب و غذا براي حضرت مي آورند ابتدا قسمتي از آب و غذاي خود را براي ابن ملجم كه زنداني شده است مي فرستد مي گويد: گرچه قاتل من است وليكن اسير من است. قانون مساوات درباره او اجرا مي شود نه قانون قصاص. يعني از افراد عائله من است وظيفه دارم از غذايي كه خودم استفاده مي كنم به او هم برسانم. يك چنين عدالت عظيم و عجيب. در آن زمان كه مردم گرفتار جهل و ناداني هستند چگونه آن عدالت الهي قابل اجرا خواهد بود. قهراً مردم تحمل عدالت آن حضرت را ندارند. همين الآن در حكومت اسلامي قانون واقعي اسلام در پرداخت حقوق به كارمندان دولت چيست؟ مولا عليه السلام وقتي به كارمندان خود حقوق مي دهد فرمانده كل قوا را كه حيات مملكت و لشكر به سياست و شجاعت او مربوط است چون دوسر عائله دارد مثلاً ماهي دو هزار تومان حقوق مي دهد و آن سرباز ضعيفي كه در ميدان جنگ فقط مي تواند اسب و استر را بچراند نظر به اين كه ده سر عائله دارد ده هزار تومان حقوق مي دهد. آيا چنين عدالتي در همين جمهوري اسلامي كه حكومت اسلامي است قابل رواج است. مي توانيم به آن مهندس دانشمندي كه سياست و مديریت مملكت به دست او است و دو سر عائله دارد بگوييم ماهي دو هزار تومان حقوق داري و آن سرباز ضعيفي كه ده سر عائله دارد ماهي ده هزار تومان؟ يك چنين عدالتي در اين زمان كه اوج تمدن بشر است قابل اجرا نيست. هر كس علم و هنر بهتر و بيشتري دارد حقوق زيادتر مطالبه مي كند و آن كه علم و هنرش ضعيف است به خود اجازه نمي دهد بيشتر از آن چه مي گيرد مطالبه كند. اسلام به متخصص و دانشمند مقام و منصب واگذار مي كند. عوام و بي سوادان را در اطاعت دانشمندان قرار مي دهد وليكن به سردمداران به دليل تخصص و دانش بيشتر حقوق زيادتر نمي دهد. لذا مولا خودش كه فرمانده كل قوا است مثلاً دو سر عائله دارد حقوق كمتری از بيت المال بر مي دارد از سرباز ضعيفي كه ده سر عائله دارد، يك چنين عدالتي بخصوص در آن زمان قابل اجرا نبوده است. مخصوصاً این که در برابر سفره نان جو مولا عليه السلام، سفره چرب و نرم پر زرق و برق معاويه قرار گرفته، مسلم است كه اكثريت متمايل به معاويه مي شوند و حضرت را تنها مي گذارند. خودش مي فرمايد: لو لا التقي لكنت ادهي العرب. يعني اگر دين و تقواي من نبود من از همه عرب ها زرنگ تر و سياست مدارتر بودم. پيش از آن كه معاويه مرا فريب دهد ده برابر او را فريب مي دادم وليكن مأمورم حقيقت را و حقيقت عدالت را و معناي حاكم و حكومت را در اختيار مردم قرار دهم. يك چنين شدتی براي اجراي عدالت بی سابقه است و در هيچ زماني به دست هيچ انساني قابل اجرا نيست. اين عدالت علي عليه السلام و ائمه اطهار است. هدفشان در قيام و قعود و حكومت تعليم و تربيت است تا اهل عالم از مسير عقل و شعور و فهم و دانايي به آن ها مراجعه كنند و حكومتي بر پايه عدالت و آزادي به وجود آيد نه بر پايه تهديد و تطميع. حکومتی که به عده اي باغ سبز نشان داده مبلغ زيادتری بدهند تا مزاحم حكومت نباشند و مزاحمين را هم تهديد كنند و به قتل برسانند تا آنها را از پيش پا بردارند. بنابر اين يك چنان عدالت و سياست به خصوص در زماني كه اكثريت مردم اسير جهل و ناداني بوده اند قابل اجرا نبوده است. لذا ائمه (ع) همه جا هدفشان از قيام و قعود و صلح و جنگ پيشرفت و پيشبرد علم و دانش مردم است نه اين كه چند روزي بر آن ها حكومت كنند و مردم را در جهل و ناداني واگذار نمايند لذا اين صفت كه قرآن مي گويد: و لا يخافون لومه لائم...( مائده،54) مصداقي جز آن بزرگوار ندارد. (دعای ندبه - جلد دوم)