یأجوج و مأجوج چه کسانی هستند؟

در معرفي‌ يأجوج‌ و مأجوج‌ وارد شده‌ است‌ كه‌ اقوامي‌ هستند با گوش هاي‌ بسیار بزرگ‌، كه‌ هنگام‌ خوابيدن‌ يكي‌ از آن گوش ها را فرش‌ خود و گوش‌ ديگر را لحاف‌ خود قرار مي ‌دهند. در معرفي‌ سدّ ذوالقرنين‌ مي‌ گويد كه‌ آن‌ سدّي‌ است‌ پاي‌ كوه‌ قاف‌ كه‌ پشت‌ سر آن‌ يأجوج‌ و مأجوج‌ قرار گرفته‌ است‌. آنها پشت‌ سدّ جمع‌ مي‌ شوند و با زبان‌ خود سدّ آهنين‌ را مي‌ ليسند آنقدر كه‌ مانند كاغذي‌ نازك‌ مي‌ شود. در اين‌ موقع‌ سدّ را رها مي ‌كنند كه‌ فردا برگردند و آن‌ ورقه‌ كاغذ را هم‌ از پيش‌ پاي‌ خود بردارند و ميان‌ اقوام‌ و ملتها سرازير شوند. مردم‌ را بخورند و ببلعند. چون‌ پس‌ از ليسيدن‌ سدّ و فرداي‌ آن‌ روز كه‌ مي‌ خواهند ميان‌ ملت ها سرازير شوند، انشاءاللّه‌ نمي‌ گويند، فردا كه‌ برمي ‌گردند مشاهده‌ مي‌ كنند كه‌ سدّ ذوالقرنين‌ به‌ همان‌ شكل‌ اول‌ برگشته‌ است‌. باز شروع‌ مي‌ كنند به‌ ليسيدن‌ و ليسيدن‌ تا مانند كاغذ مي ‌شود و بدون‌ انشاء اللّه‌ گفتن‌ باز به‌ فرداي‌ آن‌ روز مؤكول‌ مي‌ كنند كه‌ سرازير شوند و باز فردا مشاهده‌ مي ‌كنند به‌ حال‌ اول‌ برگشته‌ و اين‌ كار را ادامه‌ مي ‌دهند تا روز قيامت‌ و در آن‌ روز خداوند اجازه‌ مي‌ دهد كه‌ سدّ را بشكنند و ميان‌ ملّت ها سرازير شوند و بعد از سرازيري‌ ميان‌ ملّت ها قيامت‌ برپا مي‌ شود. ذوالقرنين‌ در تفسير قرآن‌ سلطان‌ مقتدري‌ بوده‌ با خداوند متعال‌ رابطه‌ داشته‌ و خود را بندة‌ خدا شناخته‌ و مربوط‌ به‌ او بوده‌ و هدفش‌ از سلطنت،‌ خدمت‌ به‌ خلق‌ خدا و جلوگيري‌ از ظلم‌ و فساد بوده‌ است. قرن هاي‌ ذوالقرنين‌ دوم‌ همان‌ آثار علمي‌ و عملي‌ اوست‌ كه‌ جامعه‌ را مي ‌پروراند و رشد مي ‌دهد و انسانهايي‌ به‌ نام‌ امام‌ يا نايب‌ امام‌ كه‌ اين‌ آثار را رشد و پرورش‌ مي‌دهند تا زماني‌ كه‌ به‌ ثمر برسانند. متوقف‌ شدن‌ اين‌ آثار و يا از بين‌ رفتن‌ انسانهايي‌ كه‌ رهبر چنين‌ آثاري‌ هستند به‌ معناي‌ موت‌ ذوالقرنين‌ دوّم‌ و يا شكسته ‌شدن‌ شاخ‌ قدرت‌ او است كه‌ گاهگاهي‌ اهل‌ باطل‌ بر اهل‌ حق‌ غلبه‌ مي‌ كنند و آثار حق‌ را متوقف‌ مي ‌سازند و اين‌ توقف‌ و غلبه‌ تا مدتي‌ ادامه‌ دارد تا اينكه‌ خداوند با ظاهر ساختن‌ انساني‌ عالم‌ و كامل‌ و نيرومند آن‌ آثار را زنده‌ نموده‌ و در مسير خود به‌ راه‌ مي ‌اندازد تا روزي‌ كه‌ دين‌ خدا حيات‌ كامل‌ و ابدي‌ خود را دريابد و به‌ ثمر برسد. در اخبار و روايات‌ مربوط‌ به‌ احياي‌ دين‌ خدا و ظهور آن‌ آمده‌ است‌ كه‌ خداوند در ابتداي‌ هريك‌ صد سال‌ بعد از هجرت‌ دين‌ خود را توسط‌ اولياء خود تجديد مي‌ كند و انسانهايي‌ را برمي ‌انگيزد تا با تعليمات‌ و تبليغات‌ و قيام‌ و قعود خود خرافات‌ و بدعت ها را از افكار ديني‌ و مذهبي‌ مردم‌ بزدايند و دين‌ را در مسير طبيعي‌ خود رشد دهند تا روزي‌ كه‌ به‌ ثمر برسد و كمال‌ پيدا كند. به‌ همين‌ دليل‌ در احاديث‌ مربوط‌ به‌ ذوالقرنين‌ آمده‌ است‌ كه‌ شاخ‌ او را شكستند و بعد از پانصد سال‌ تجديد حيات‌ كرد و باز شاخ‌ او را شكستند و باز تجديد حيات‌ كرد تا روزي‌ كه‌ شرق‌ و غرب‌ عالم‌ را فتح‌ نمود. اما مسئله‌ يأجوج‌ و مأجوج‌، تمامي‌ انسانهاي‌ ضدّ دين‌ و ضد انسانيّت‌ هستند كه‌ به‌ طبيعت‌ آتش‌ فعاليت‌ مي‌ كنند. يأجوج‌ و مأجوج‌ در تفسير قرآن‌ اقوام‌ وحشي‌ كرانه‌ هاي‌ تمدن‌ و كرانة‌ كره‌ زمين‌ بوده‌ اند كه‌ در تاريخ‌ حيات‌ خود حملات‌ شديد و نابودكننده‌ اي‌ از خارج‌ مركز كره ‌زمين‌ به‌ آن‌ داشته‌ و ملّتهاي‌ متمدن‌ را در معرض‌ هلاكت‌ و نابودي‌ قرار داده‌ اند. سدّ ذوالقرنين‌ در تأويل‌ قرآن‌ روش هاي‌ تربيتي‌ و تعليمي‌ پيغمبران‌ و اولياء خدا بوده‌ است‌ كه‌ با قيام‌ و قعودهاي‌ خود در لباس‌ تقيه‌ و يا مبارزه‌ دين‌ خدا را محفوظ‌ داشته‌ و رواج‌ داده‌ اند. سدّ ذوالقرنين‌ به‌ اين‌ معني‌ يعني‌ بنية‌ دين‌ خدا و استحكام‌ آن‌ در برابر كفّار و كلمات‌ حكيمانه‌ و دستورات‌ حكمت‌آميز است. فضاي‌ فرهنگي‌ دين‌ و معارف‌ الهي‌ آنچنان‌ محكم‌ است‌ كه‌ كفّار با مبارزات‌ تعليمي‌ و تبليغي‌ خود نتوانسته ‌اند آن‌ را از بين‌ ببرند. فضاي‌ علمي‌ آن‌ چنان‌ بلند و مرتفع‌ است‌ كه‌ خداوند مي‌فرمايد: نتوانستند بر دين‌ خدا غلبه‌ كنند و نتوانستند ديوارة‌ دين‌ را سوراخ‌ نمايند، يعني‌ نتوانستند در منطق‌ دين‌ خدا و در حكمت‌ قرآن‌ اخلال‌ نموده‌ و نتوانستند دين‌ و فرهنگي‌ بهتر و بالاتر از آن‌ بياورند. ارتفاع‌ اين‌ سدّ و استحكام‌ آن‌ فوق‌ افكار و عقول‌ بشريّت‌ است‌. همچنان كه‌ كه‌ ارتفاع‌ سدّ تاريخي‌ ذوالقرنين‌ و استحكام‌ آن‌ با قطعات‌ آهن‌ و مس‌ گداخته‌ فوق‌ استعداد يأجوج‌ و مأجوج‌ بوده‌ است‌ و در ارتباط‌ با سّد دوّم‌ به‌ نام‌ حكمت‌ دين‌ و احكام‌ قرآن‌ است‌ كه‌ بعضي‌ روايات‌ در تعريف‌ و تفسير سدّ ذوالقرنين‌ مي ‌گويد يأجوج‌ و مأجوج‌ پشت‌ ديواره‌ سدّ را مي ‌ليسند و مي ‌سايند تا روزي‌ كه‌ مانند كاغذي‌ نازك‌ مي‌ شود و فرداي‌ آن‌ روز تصميم‌ مي‌ گيرند كه‌ سدّ را شكسته‌ تمدن‌ ديني‌ و انساني‌ را از بين‌ ببرند و فردا مي ‌بينند به‌ حال‌ اوّل‌ برگشته‌ و در همان‌ استحكام‌ و ارتفاع‌ قرار گرفته‌ است‌. سدّهاي‌ آهنين‌ با زبان‌ قابل‌ ليسيدن‌ نيست‌ وليكن‌ سدّ دين‌ و ديواره ‌هاي‌ علمي‌ و برهاني‌ آن‌ با زبان‌ و بيان‌ قابل‌ ليسيدن‌ است‌. منظور از اين‌ اخبار و احاديث‌ اين‌ است‌ كه‌ اقوام‌ ضدّ دين‌ و يأجوج‌ و مأجوج‌ كفر و شرك‌ با تبليغات‌ خود دين‌ خدا را در انتهاي‌ ضعف‌ قرار مي ‌دهند و فكر مي ‌كنند به‌ كلّي‌ از بين‌ رفته ‌است‌. به‌ محض‌ اين كه‌ احساس‌ كنند دين‌ خدا به‌ نهايت‌ ضعف‌ و نابودي‌ رسيده‌ و موانع‌ از پيش‌ پاي‌ آنها برداشته‌ شده‌ است‌، خداوند با قيام‌ ولّي‌ از اولياء خود دين‌ را به‌ استحكام‌ واقعي‌ آن‌ برمي‌گرداند و موانع‌ را از پيش‌ پاي‌ اهل‌ دين‌ خود برمي‌ دارد. امّا فتوحات‌ شرقي‌ و غربي‌ در ارتباط‌ با قيام‌ ذوالقرنين‌، مشرق‌ و مغرب‌ خورشيد در تأويل‌ قرآن‌ به‌ معناي‌ ظهور علم‌ و دانش‌ ديني‌ و احكام‌ الهي‌ در افكار مردم‌ و غروب‌ آن‌ از افكار است. خورشيد دين‌ خدا توسط‌ انبياء و اولياء به‌ همين‌ كيفيّت‌ است‌ كه‌ آنها ابواب‌ علوم‌ و حقايق‌ و دقايق‌ آفرينش‌ را به‌ روي‌ مردم‌ باز مي‌ كنند و با تعليمات‌ و تبليغات‌ خود، نظام‌ ديني‌ و مملكتي‌ به‌ وجود آورده‌ و از بروز هرج‌ و مرج‌ جلوگيري‌ مي‌ كنند. (تفسیر سوره کهف)