هوی و هوس انسان ها مربوط به خلقت آنها است!

نفس‌ انسان‌ در مسير كار و فعاليت‌ و در مسير انتخاب‌ و اختيار دو حال‌ پيدا مي كند كه‌ در يك‌ حال،‌ شيطان‌ مجسم‌ است‌ و درحال‌ ديگر فرشته‌ مقرب‌. در صورتي‌ شيطان‌ مجسم‌ مي شود كه‌ هدايت‌ عقل‌ را در درون‌ خود و هدايت‌ پيغمبران‌ را در بيرون‌ وجود خود تعطيل‌ نمايد و به‌ اين‌ دو هدايت‌ و مخصوصا" هدايت‌ دروني‌ هيچ‌ اعتنائي‌ نكند. صرفا" براساس‌ مقتضيات‌ نفس‌ كه‌ همان‌ هواي‌ نفس‌ است‌ فعاليت‌ كند. آن چنان‌ بگويد و بشنود و كار كند كه ‌گويي‌ در اطاعت‌ هيچكس‌ نيست‌ و هيچ‌ قانوني‌ بر او حاكميت‌ ندارد. هرچه‌ هست‌، خود اوست‌. در اين‌ صورت‌ انسان‌ در مسير زندگي‌ و كار و كوشش‌ يك‌ شيطان‌ مجسم‌ مي شود. اگر بخواهيم‌ مقتضيات‌ نفس‌ خود را كه‌ از آن‌ تعبير به‌ هواي‌ نفس‌ مي‌ كنند بشماريم‌ بايستي‌ آن چه‌ در عالم‌ خلقت‌ هست‌ از جمادات‌ و نباتات‌ و حيوانات‌ و انسان ها و آن چه‌ درزمين‌ و آسمان‌ است‌ از ماه‌ و خورشيد و ستاره‌ آن چه‌ مي دانيم‌ و نمي دانيم‌ كه‌ هرگز قابل‌ شمارش‌ نيست،‌ انسان ها برابر تمامي‌ اين‌ موجودات‌ اقتضاي‌ دروني‌ دارند. يعني‌ انسان‌ هرچه‌ را مي‌ بيند مي خواهد. خواه‌ آن چه‌ را مي‌ بيند نافع‌ به حال‌ او باشد و لذتبخش‌ باشد يا آن چه‌ را مي ‌بيند مضر به حال‌ او باشد. مثلا" انسان‌ گاهي‌ با آهوها و گوسفندان‌ رو به رو مي شود بلافاصله‌ اقتضاي‌ دروني‌ او تحريك‌ مي شود كه ‌اين‌ گوسفندان‌ و آهوها را مالك‌ شود و گاهي‌ هم‌ درندگان‌ و گزندگان‌ را مي‌ بيند. در اين جا هم‌ اقتضاي‌ دروني‌ او تحريك‌ مي شود كه‌ بــرآن‌ درندگان‌ تسلط‌ پيدا كند و آنها را مهار كند و براي‌ نمايش‌ قدرت‌ به‌ خانه ‌خود بياورد.گاهي‌ چشم ‌انسان‌ به ‌كوه هاي‌ بلند مي‌افتد فوري‌ اقتضاي‌ دروني‌ او تحريك‌ مي شود كه‌ با كوهنوردي‌ خود را بالاي‌ قله ‌ها برساند و در آن جا تفريح‌ كند و گاهي‌ هم‌ اعماق‌ دريا را و يا درون‌ زمين‌ را مي‌ بيند باز هواي‌ نفس‌ او تحريك‌ مي شود كه‌ خود را بــه‌ اعماق‌ دريا برساند و گاهي‌ سربلند مي كند ستارگان‌ آسمان‌ را مي‌بيند بـاز هواي‌ نفس‌ او تحريك‌ مي شود كه‌ خود را به‌ ستاره‌ ها برساند و مالك‌ ستاره ‌ها شود. به همين‌ منظور امروز كه‌ انسان ها قدري‌ در علم‌ و قدرت‌ پيشرفت‌ كرده ‌اند. مشاهده‌ مي كنيـد كه‌ در همه‌ جاي‌ عالم‌ آن قدر كه‌ توانسته ‌اند، قدم‌ گذاشته ‌اند و به‌ همه‌ جا رفتــه‌ اند. قمرهاي‌ مصنوعي‌ آنها در ميان‌ ستارگان‌ حركت‌ مي كند. در كره‌ ماه‌ و مريخ‌ پياده‌ شده ‌اند به‌ اعماق‌ دريا و قله‌ كوه ها رفته‌ و به‌ عالم‌ ذرات‌ هم‌ تا اتـم‌ شكافي‌ جلو رفته ‌اند. پس‌ انسان‌ با اين‌ حركات‌ و مقتضيات‌ خود را معرفي‌ مي كند كه‌ هرچه‌ را مي‌ بيند و مي داند، مي طلبد. وليكن‌ مخلوقات‌ ديگر چنين‌ نيستند، آنها فقط‌ يك‌ بعدي‌ يا دو بعدي‌ فكر مي كنند. هرگز حيوانات‌ به اين فكر نيفتاده ‌اند كه‌ به اعماق‌ درياها و خشكي‌ ها سفركنند و يا مالكيت‌ چيزي‌ را و جائي‌ را بدست‌ آورنـد آنها با يك‌ لقمه‌ دو لقمه‌ كه‌ در يك‌ شبانه‌ روز شكم‌ خود را سيركنند، قانع‌ هستنـد در اين جا است‌ كه‌ مي گوئيم‌ اگر مي‌ خواهيد ارقام‌ مقتضيات‌ نفس‌ را و يا هواي‌ نفــس‌ را بشماريد و آخرين‌ رقم‌ آن‌ را پيدا كنيد خود را يك طرف‌ بگذاريد و عوالم‌ وجود را طرف‌ ديگر. برابر آن چه‌ هست‌ و آن چه‌ خواهد بود . شما انسان ها هوي‌ و هوس‌ داريد، اين‌ مربوط‌ به‌ خلقت‌ شماست‌. شما انسان ها گناهكار نيستید كه‌ چرا اين همه‌ هوي و هوس‌ داريد و نمي‌ خواهيد يا نمي‌ توانيد به‌ چيزي‌ كم‌ يا زياد قانع‌ شويد، ايـن‌ خلقت‌ شماست‌ زيرا خداوند آن چه‌ را در عالم‌ خلق‌ كرده‌ نمونه ‌اي‌ از آن‌ را هـم‌ در وجود آدم ‌آفريده‌ و انسان‌ را هم‌ مجبور و وادار كرده‌ است‌ كه‌ در مسير اين‌ مقتضيات‌ حركت‌ كند و فعاليت‌ نمايد و آن چه‌ را مي‌ طلبد به دست‌ آورد. در اين‌ ميان‌ فقط‌ خدا از انسان‌ يك‌ چيز مي‌ خواهد كه‌ آن هم‌ يگانه‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ تمامي‌ خواهش ها و هوي و هوس ها است و آن‌ خواهش‌ خدا اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ در حركت‌ و فعاليت،‌ تمامي‌ هوي و هوس ها و مقتضيات‌ نفساني‌ خود را در كنترل‌ اطاعت‌ خدا قرار دهد. خدا به‌ انسان‌ مي‌گويد آن چه‌ تو مي خواهي‌ فقط‌ من‌ مي‌ توانم‌ به تو برسانم‌ و يا تو را به‌ تمامي‌ خواهش ها برسانم‌. اگر از من‌ كه‌ خداي‌ تو هستم‌ فاصله‌ گرفتي‌ خودرأي‌ و خودمختار حركت‌ كردي‌ و يا در مسير هوي و هوس‌ ديگران‌ اسباب‌ بازي‌ آنها شدي‌ هرگز به ‌آن چه‌ مي خواهي‌ نمي‌ تواني‌ برسي‌ و ديگران‌ هم‌ تو را نمي‌ توانند برسانند. اين‌ مقدار لقمه‌ نقدي‌ كه‌ در دنيا داري‌ از آن‌ بهره ‌مند مي شوي‌ چيزي است‌ كه‌ خدا براي‌ تو خلق‌ كرده‌ و تو را به‌ آنها رسانيده‌ است.‌ پس‌ اگر انسان‌ مي خواهد يك‌ مَلِك‌ مقرب‌ باشــد از شرّ شيطان‌ و شيطنت‌ خلاص‌ شود و خود را به‌ آن چه‌ مي‌ خواهد و مي‌طلبد برسانـد، راه‌ مختصر اين‌ است‌ كه‌ خود را در اطاعت‌ خدا قرار دهد تا هرچه‌ را مي‌ خواهد خدا به‌ او برساند و هرچه‌ را مي‌ خواهد مسخر كند، خدا مسخر او گرداند. در اين‌ رابطه‌ است‌ كه‌ مولا امير المومنين‌ عليه‌ السلام‌ مي‌گويد: پروردگارا ، آن جا كه‌ با شيطان‌ دروني‌ يعني‌ هواي‌ نفس‌ خود و شيطان‌ بروني‌ يعني‌ رفيق‌ نااهل‌ در جنگ‌ و ستيز هستم ‌اگر تو مرا از ياري‌ خود محروم‌ كني‌ اين‌ محروميت‌ كه‌ مرا بدست‌ نفس‌ اماره‌ و شيطان‌ مي‌ سپارد عاقبت‌ مرا به‌ رنج‌ و مشقت‌ و محروميت‌ مي كشاند. يعني‌ خدايا اگر مـرا واگذار كني‌ با دو جهنم‌ بزرگ‌ رو به رو مي شوم‌ يكي‌ رنج‌ و تعب‌ و عذاب ها در دنيا و آخرت‌ و ديگري‌ محروميت‌ از نعمت ها و لذت ها در دنيا و آخرت‌. پس‌ اي‌ خدا، مرا به خود وگذار نكن‌ و زمام‌ زندگي‌ مرا بدست‌ خود بگير و از ياري‌ خود محرومم‌ ننماي. (تفسیر دعای صباح)