آيا حادثة عاشورا به واداري خداوند متعال بود؟

وقتي كه عبدالله بن عباس دانشمند صدر اسلام، پسر عموي آن حضرت اصرار كرد كه چرا جاي امن و امان و حرم خدا را رها مي كني و به عراق مي روي با اين كه مردم را مي شناسي؟ حضرت در جواب فرمود: «اِنَّ الله شاءَ ان يراني قتيلاً» خداوند اين طور مقدر كرد كه من كشته شوم. عرض كرد پس چرا زن و بچه را به همراه خود مي بري؟ بگذار آنها در اين محل امن و امان بمانند. كسي كاري به آنها ندارد. حضرت فرمودند: «شاء الله ان يراهن سبايا» خدا چنين خواست و مقرر كرد كه آنها هم اسير شوند. آن حضرت پيش از حركت به كربلا در يك سخنراني كه حركت خود را اعلام نمود خبر داد كه در سرزمين كربلا كشته مي‌شود و فرمود: «لا محيص عن يوم خط بالقلم» يعني از قلم تقدير خدا نمي‌شود فرار كرد. به قلم قدرت نوشته شده است كه سرنوشت من شهادت است بطور كلّي فرموده اند: ممكن نيست حادثه اي بدون خواست خدا در عالم واقع شود. براستی آیا خداوند امام حسين را وادار مي‌كند به كربلا برود و دشمنان آن حضرت، يزيد و ابن زياد، را هم وادار مي‌كند كه اين حادثه را به وجود آورند يا خدا و عوامل ديگر در اين حادثه دخالت ندارند؟ عوامل طبيعي و اجتماعي و سياسي زمان ايجاب مي‌كند كه چنين حادثه اي واقع شود؟ ما فرض مي كنيم كه اگر اين حادثه را خدا نمي دانست و خبر هم نمي داد و هيچ عاملي هم براي تحريك و تحرّك جهت پيدايش اين حادثه ايجاد نمي كرد آيا غير از اين مي شد كه شده است تا بتوانيم حادثه را مربوط به تقدير خدا يا واداري خداوند متعال كنيم؟ وقتي كه انسان به شخصيت و موقعيت خانوادگي امام حسين (ع) و عظمت و شهرت آن حضرت و محبوبيت او در ميان مسلمانان و در نظر رسول خدا (ص) نگاه مي‌كند و از آن طرف وضع سياسي اجتماعي دنيا را هم در نظر مي‌گيرد كه بني اميّه با آن سوابق خانوادگي از نظر رذالت و شرارت در اوج قدرت قرار گرفته اند و خود را حاكم مطلق بلا منازع مسلمانان مي دانند و از طرفي مي خواهند از آن شخصيت عظيم الهي- آسماني و اجتماعي با ذلت و خواري بيعت بگيرند و بعد از بيعت گرفتن هم نمي‌توانند آن شخصيت بزرگ را زنده ببينند زيرا تا او هست ساير شخصيت ها و خانواده ها مانند ظلمت در برابر روشنايي يا ستاره هاي كم نور در برابر خورشيدند. بني اميّه با احساس ذلت و رذالت خانوادگي خود و عزت و عظمت خانوادگي امام و قلّت عقل و شعور مسلمانان زمان نمي‌توانند آن حضرت را زنده ببينند و تا مانع زندگي او نشوند. خود آن حضرت مي‌فرمايد: «اما ولله ان لو كنت في جحر هامة من هوام الارض لاستخر جوني حتي يقتلوني» يعني به خدا قسم اگر به سوراخ جانوران پناه ببرم و خود را درصحرا و جنگل پنهان كنم دست از تعقيب من بر نمي دارند و آرام  نمي نشينند تا اينكه مرا از آن پناهگاه اخراج كنند و به قتل برسانند. زمان آن حضرت زماني است كه شدت حسد تاريخي بني اميّه در رقابت خانوادگي با خاندان عصمت و طهارت و كثرت عظمت و شهرت خانوادگي امام حسين و ضعف فهم و دانش مسلمانان زمان كه مانند پر كاهي طوفان تبليغات آنها را مي برد و مي آورد و اينكه جايز نيست آن همه مسلمانان در راه دين و امامي كه معرفت به حقيقت و واقعيت او ندارند كشته شوند. همة اين مسائل ايجاب مي كرد كه چنين حادثه اي به وجود آيد و خداوند كه به طور طبيعي از وقوع اين حادثه آگاهي داشته است به زبان پيغمبران از ابتداي تاريخ اين حادثه را شهرت داده و به مردم خبر داده است. (تفسير خطبه اوّل نهج البلاغه)