چرا امام حسین ع و سایر ائمه ع راضی به شهادت خود شدند؟

ائمه ع همت خود را بر تعلیم و تربیت و روش های فقاهت قرار داده ‏اند. درهای بسته علم و حکمت را به روی مردم گشوده اند و در برابر این همه فداکاری و آموزش های خود نه تنها اجری درخواست نکرده ‏اند بلکه با محبت هرچه تمام ‏تر و کرامت با افرادی که بسوی آنها مهاجرت کرده ‏اند برخورد نموده و در مصیبت ها و گرفتاری‏ هایی که از مردم جاهل دیده ‏اند صبور و شکیبا بوده و آنقدر با افراد جاهل مدارا کرده ‏اند تا این که توانسته ‏اند کلمه ‏ای به آنها بیاموزند و به مرتبه‏ ای از علم و حکمت برسانند گرچه در این راه، هلاکت و مصیبت بر سرشان آمده است. چقدر زیاد می بینیم مردم در گرفتاری ‏ها و حوادث روزگار به پناه ایشان می ‏رفته و آنها حوائج آنها را برآورده می نمودند. در تاریخ زندگی پر برکت آنها نمی ‏بینیم احدی را بی نصیب گذاشته باشند. فَرَزدَق شاعر در این رابطه می‏گوید: هرگز نگفت نه ، مگر در تشهدش و اگر تشهد نبود، نه ، گفتنش هم آری بود. ائمه ع تمام نشاط و بهره‏ مندی از زندگی را در اجابت نیازمندی ‏های مردم و نجات آنها از هلاکت و سختی می ‏دانند. هرگز منتی بر کسی ندارند. در مقابل آن همه خدمات و آن همه فداکاری‏ هایی که بر رفع حوائج مردم کوچک و بزرگ انجام دادند هرگز کسی در این مقام کرامت و رفع حوائج مردم به پای آنها نمی ‏رسد و مشابه آنها نخواهد شد. اگر بخواهیم برای صفت کرامت و سخاوت و جود، اصلی و منبعی پیدا کنیم فقط و فقط در آنها می‏ توانیم پیدا کنیم. به دلیل همین اصالت ، ‌آنها رهبران امت ‏ها قرار داده شده ‏اند که امت اسلامی را از تمام آفت ‏ها و بیماری ‏ها و مراحل مختلف هلاکت و گرفتاری دور می ‏کنند و به سر منزل نجات می رسانند. از عجایب کرامات آنها و از خودگذشتگی آنها برای نجات بشریت از شرّ گرفتاری‏ها همین است که آنها جان خود را فدای نجات مردم کرده ‏اند و آنجایی که نجات بشریت فقط بستگی به کشته شدن و بذل جان آنها داشت آنها این فداکاری را انجام دادند. ائمه ع در جایی از تاریخ زندگی خود می ‏دیدند که امت اسلام کمر به قتل امام خود بسته اند. مشاهده می کردند که مردم این طور گمان می ‏کنند که نجاتشان از گرفتاری دنیا و آخرت یا از شرّ ظالمین بستگی به کشتن امامشان دارد. همانطور که مسلمانان در مورد پیشوای خود امام علی ع یا امام حسن ع و امام حسین ع اینطور فکر می ‏کردند. منافقین و کافران با تبلیغات خود طوری افکار مسلمانان را منحرف کرده بودند که حق را بجای باطل و باطل را بجای حق انتخاب می‏کردند. علی ع و ائمه بعد از او را کافر می دانستند و او را مستحق کشته شدن و هلاکت می دانستند. لشکر عبیدالله ابن زیاد که اکثرا از اهل کوفه بودند همگی بر امام حسین ع هجوم آوردند در حالی که به قول امام جعفر بن محمد الصادق ع بیش از سی هزار نفر بودند که بر قتل حسین ع اقدام کردند و همگی با ریختن خون حسین ع می‏ خواستند مقرب درگاه خدا شوند. آنها جمع خود را جمع کردند و همت به کشتن امام حسین ع گماشتند تا تقرب به خدا پیدا کنند زیرا قُضّات زمان فتوا به ارتداد امام حسین ع داده بودند و به مردم گفته بودند که حسین ع از دین اسلام خارج شده و اجتماع مسلمانان را به تفرقه دچار کردند. اینطور حکم داده بودند که حسین واجب القتل است زیرا از دین جدّش خارج شده و دلیلش این است که او حجّ خانه خدا را نیمه کاره رها کرده است تا به مراسم حجّ بی ‏اعتنایی کند و او روز عرفه به جای این که درخانه خدا بماند و حجّ خود را کامل کند از مکه خارج شده و به سوی عراق روانه شده است. آنها می ‏گفتند فریضه حجّ بر همه فرائض مقدم است به خصوص کسی که در مکه باشد و ایام حجّ فرابرسد به هیچ دلیلی اجازه ندارد مکه را ترک کند. مردم هم باور می ‏کردند زیرا می ‏دیدند حسین ع در روز هشتم ذی‏الحجه قبل از روز عرفه از احرام خود خارج شد و خود و اصحابش مکه را بسوی عراق ترک کردند، پس باور کردند که حسین ع به فریضه حج بی ‏اعتنایی کرده و آن را به طلب دنیا ترک کرده است. دلیل  دومی که بر ارتداد امام حسین ع آوردند این بود که حسین ع با امیرالمؤمین زمانش یزید ابن معاویه مخالفت می‏کند، بر علیه او قیام کرده و با او بیعت نکرده و وحدت مسلمانان را شکسته است. مسلمانان باور کردند که به حکم اسلام قتل امام حسین ع واجب است و همچنین گروه‏ هایی از امت اسلامی علی ع را تکذیب کردند و به ایشان تهمت زدند که آن حضرت کار مملکت مسلمانان را به سمت فساد کشانده و با احزاب مسلمان وارد جنگ شده است در حالی که برای هیچ مسلمانی جایز نیست که خون مسلمانی را بریزد. می گفتند که علی ع با طلح و زبیر وارد جنگ شده در حالی که آن دو نفر از یاران رسول خدا بوده ‏اند و در جنگ جمل با عایشه امّ المؤمنین مبارزه کرده است که همسر پیامبر بوده. آن همه اعتراضات و تهمت‏ ها که به علی ع بستند و حق را بر مردم و شیعیان علی ع پوشیده داشتند تا جایی که حق امیر مؤمنان را ضایع کردند و او را کافر دانستند و مستحق کشته شدن و از بین بردن دانستند. ائمه ع در تمام این موارد خود را بین دو تصمیم محیّز دانستند: یا اجازه دهند تا مردم آنها را تکذیب کنند و کافر بدانند و به قتل برسانند تا زمانی که عقل و شعور آنها بیدار شود و حق و باطل بشناسند و راستگو و دروغگو را به خوبی تشخیص دهند یا این که دست به شمشیر برده و با مخالفان خود بجنگند و به قدرت الهی آنها را سرجای خود بنشانند. ائمه ع تشخیص را برای نجات امت این دانستند که لازم است جان پاک و مقدس خود را در معرض کشته شدن و هلاکت قرار دهند، رنج ‏ها را تحمل کرده و صبر کنند تا این که بالاخره عقل و فکر مردم در غیبت امامشان و در فقدان امامت الهی به آنها بگردد و حق و باطل را بشناسند که این معرفت در نظر ائمه ع ارزش بسیاری دارد. حسین ع می‏ بیند که در اطراف او ده‏ها هزار نفر از اهل کوفه اجتماع کرده و همه آن لشکر در اثر تبلیغات کافران و منافقان زمان و قضاوت قاضیان و فتوای فتوادهندگان زمان اینطور گمان می‏کنند که حسین ع از دین رسول خدا ص و اطاعت یزید و ماندار یزید خارج شده است و کافر و مُرتَد شناخته شده و آنان که به قتل او فتوا داده‏اند اهل دین خدا هستند. امر دایر شده که بین این که حسین ع کشته شود و فرصت و مهلت به قاتلان امام داده شود تا این که بالاخره حق از باطل تشخیص داده شود و مردم اهل حق و اهل باطل را بشناسند یا این که امام ع با قدرت الهی و ولایت تکوینی خود به آن دشمن منافق و کافر حمله کند و همه را از دم تیغ بگذراند و یا از مسند قدرت پایین بکشد و به قدرت الهی بر مردم حکومت کند اینجا است که امام ع می بیند قبول قتل و شهادت برای خودش بیشتر به نفع بشریت است از این که آن همه انسان را در حال جهل و بی‏ خبری به هلاکت برساند یا در برابر قدرت خود تسلیم نماید، به این دلیل است که امام ع راه شهادت را می‏ پذیرد. ما می ‏بینیم که مسأله همانطور است که امام ع تشخیص داده است. همان مردمی که امام را کشتند و اولاد و اصحاب و خانوادة امام را آزار دادند بعد از مدتی به خود آمدند و به فکر فرو رفتند و از قتل امامشان و یاران امام خود نادِم و پشیمان شدند. به شدت گریستند و به درگاه خدا توبه کردند و فهمیدند که امام سزاوار حقانیت بوده است و دشمنان امام ع سزاوار کفر و طغیان و ارتداد بوده اند. همان مردم وقتی توبه کردند به دشمنان امام حمله کردند و بنی امیه را مورد تعرض قرار دادند و بسیاری از قاتلان روز عاشورا را کشتند. پس ائمه ع به همین دلائل که عرض شد شهادت را قبول کردند در حالی که قدرت دارند که این راه ‏های مسالمت آمیز را انتخاب کنند با دشمنان خود بیعت کنند یا مصالحه نمایند و یا کمک همان افراد قدرتمند و متجاوز باشند یا با قدرت الهی بر دشمنان خود مسلط شوند، آنها را بیچاره کنند و خود را از گرفتاری‏ها نجات دهند. اما آنچه مورد نظر امامان ع است بیداری بشر و پیشرفت معرفت و تفکر انسان‏ها است تا با این بیداری بتوانند خود را از هلاکت و عذاب در مسیر کفر و ستم نجات دهند و این بیداری جز با قبول شهادت و کشته شدن امام ممکن نخواهد بود. مردم پس از این حرکت شهادت طلبانة امام ع و مظلومیتی که در آنها دیدند بیدار شدند. از بزرگترین آثار این شهادت، شناخت حقّ و باطل بود. جامعه بسوی حق تمایل پیدا کرد و از گناهانی که مرتکب شده بودند توبه کردند و در اثر شهادت ائمه معصوم ع پی به شیطنت‏ها و ظلم و جنایت مخالفان ائمه ع بردند. در این حوادث وقتی فکر می‏کنیم، می‏بینیم ائمه ع تنها کسانی هستند که تمام همت خود را مصرف کردند و جان خویش را برای نجات بشر از کفر بخشیدند. پس جا دارد که آنها را کریم ترین کریمان و بخشنده ‏ترین بخشندگان بدانیم. به همین دلیل است که خداوند متعال آنها را پیشوایان امت اسلام معرفی کرده است. آنها پیشوای اخلاق امت ‏ها و پیشوای علم و افکار و شهادت طلبی امت‏ ها هستند. آنها درهای علم را به روی مردم گشودند به طوری که انسان‏ها به هر درجه از علم و صنعت و تمدن رسیده ‏اند در اثر تعالیم و روش ‏های تربیتی و آموزشی آنها بوده است. (تفسیر زیارت جامعه کبیره)