امام حسین ع از کجا می داند نجات بشریت در قبول این شهادت است؟!

چهارده معصوم از نظر تجهيزات وجودي و سرمايه ‌هاي الهي صد در صد نمونه يکديگر هستند و هيچ يک از آن ها از ديگري هر چند نمره بسيار ضعيفي و ذره المثقالي باشد کسري ندارد. هر کدام در جاي ديگري و در زمان ديگري قرار مي‌ گرفتند همان برنامه اي را که امام آن زمان اجرا کرده است اجرا مي‌ کردند. مثلا تقدير نامه حضرت سيدالشهدا عليه السلام در برابر مردمي‌ که امام آن ها شده و معاصر آن ها قرار گرفته است همان کلمه قبول شهادت است. آن چنان که خداوند آگاهي کامل دارد که اين شهادت در اين مقطع زمان حيات بخش دين خدا و پيغمبران مي‌باشد امام حسين عليه السلام هم خودش مي داند که شهادت او حيات بخش دين خداست نه غلبه او بر دشمنان زمان. خودش در جملاتي که از شهادت خودش خبر مي دهد مي فرمايد: گويا مشاهده مي‌کنم در سرزميني که به نام کربلا شناخته شده گرگان درنده بيابان مرا محاصره مي‌کنند و قطعه قطعه گوشت تن مرا مي‌کَنند و مي خورند. شکم خالي خود را از گوشت و خون تن من پر مي‌کنند بعد مي فرمايد: چاره اي نيست اين شهادت و تقدير نامه به قلم و قدرت خدا نوشته شده، نقشه الهي است براي تربيت و نجات بشر و بعد مي فرمايد: رضايت خدا همان رضايت ما خانواده است هر چه را که ما به مصلحت بشناسيم و رضايت به آن پيدا کنيم رضايت خدا هم هست عين رضايت ما اهل بيت است. نمي گويد: راضي هستيم به رضايت خدا بلکه مي گويد: رضايت خدا رضاي ما است و اين جمله در تعريف حضرت زهرا (س) هم گفته شده است. رسول خدا در تعريف آن حضرت مي فرمايد: ان الله يرضي لرضاها و يغضب بغضها. يعني خداوند از همان علمي و همان کسي راضي مي شود که زهرا (س) راضي شود و بر کسي غضب مي‌کند و يا عملي را ناخوش دارد که زهرا بر او غضب کند و يا آن عمل را بپسندد. کلمه اي است عجيب در تعريف خانواده عصمت و طهارت که مي گويد: خداوند همان را مي ‌پسندد که ما اهل بيت بپسنديم و همان را نمي ‌پسندد که ما اهل بيت نپسنديم. آيا انسان بايستي راضي به رضايت خدا باشد و يا خدا خود را راضي به رضايت انسان گرداند. آيا انسان لازم است طالب رضاي خدا باشد و يا خدا طالب رضاي انسان. بي شک خداوند متعال يک علم کامل و قدرت کامل است. از ازل تا به ابد ذره اي در آن چه مقدر مي‌کند و مي خواهد خطا و اشتباه قابل ظهور نيست پيش از آن که عالم و آدم را خلق کند و اين همه عجايب و حوادث به وجود آورد هر آن چه شده مي شود مي داند. ذره اي علم تازه بي سابقه براي خدا قابل ظهور نيست زيرا او ذاتش علم است مانند مخلوقات نيست که در ابتدای خلقت کيسه وجود آن ها از علم و دانش خالي باشد و لازم باشد کم کم ياد بگيرند و دانش خود را به کمال برسانند. پس شاید جمله چنين است که بگوييم: ائمه لازم است راضي به رضاي خدا باشند نه اين که خدا راضي به رضايت ائمه اطهار باشد. ائمه اطهار خواهي نخواهي انسان هستند در ابتداي خلقت فاقد کمالات هستند وليکن از طريق کسب و اکتساب و ياد گيري خود را به کمال مطلق رسانيده اند. خداوند متعال به جاي استاد و آن ها به جاي شاگرد خداوند متعالند لازم است از مسير اطاعت و بندگي و يادگيري از خدا خود را به علم استاد خود برسانند.  پس شايد خطا و اشتباه در انتخابات و در اختيارات ائمه قابل ظهور باشد چنان که مشاهده مي‌کنيم بعضی از پيامبران گاهي در گفتن و خواهش کردن اشتباه کرده اند و خدا آن ها را به اشتباه خود واقف نموده است. نوح پيغمبر روي عشق و علاقه طبيعي که پدران به فرزندان دارند و پسرش از او اطاعت نمي ‌کند که سوار کشتي شود و نجات يابد عرضه مي دارد پروردگارا ! اين پسر من است که جلوي چشم من غرق مي شود و تو قول دادي که اهل بيت مرا نجات دهي. چنين فکر مي‌کند که خداوند به وعده خود عمل نمي‌کند و پسرش دارد غرق مي شود خداوند فرمود: انه ليس من اهلک انه عمل غير صالح فلا تسئلني ما ليس لک به علم. يعني اي نوح من قول داده ام هر کسي با تو اهليت داشته باشد و از خانواده ات باشد نجات بدهم اما اين پسر با تو اهليت ندارد. چيزي را که به حقيقت آن آگاه نيستي از من سئوآل نکن. يعني بر من اعتراض نکن. بعد نوح پيغمبر که مشاهده مي‌کند سئوالش خلاف رضايت خدا بوده عذرخواهي کرده و از اين سئوال بيجا توبه مي‌کند. پس خواهي نخواهي يپغمبران هم گاهي بر پايه عواطف بشري صد در صد چنان نيستند که به آن چه خدا راضي باشد آن ها هم راضي باشند. اما در ميان يک صد و بيست و چهار هزار پيغمبر يک نفر از آن ها به کمال مطلق رسيده و صد در صد چنان مي داند که خدا مي داند و از چيزي و يا کسي رضايت دارد که خدا رضايت دارد و بر کسي يا چيزي آن چنان غصب مي‌کند که خدا غضب مي‌کند. اين چهارده نفر معصوم مجهز به علم کامل الهي هستند. خداوند حکمت خلقت را و حکمت تربيت را در اختيار آن ها گذاشته و هر عملی و هر کسي را چنان مي دانند که خدا مي داند. در اين جا امام حسين عليه السلام خودش مي داند که نجات بشر و تربيت آن ها در قبول اين شهادت است. حضرت زهرا (س) هم که از نظر عشق و علاقه به فرزند خود نامتناهي است. اين شهادت را چنان صلاح و ثواب مي داند که خدا مي داند. آيا خدا مي تواند از چيزی يا حادثه اي که ثواب و صلاح است صرف نظر کند و فساد را به جاي صلاح بشناسد البته ممکن نيست. پس از نظر علم و تقدير خدا و علم ائمه و تقدير ائمه اين شهادت و مصيبت براي نجات بشريت از مهالک دنيا و آخرت لازم است. لذا امام صد در صد خودش راضي مي شود و اين برنامه را قبول مي‌کند و مردم زمان را هم کاملاً مي شناسد که تا از روي تن او عبور نکنند عقلشان بيدار نمي شود و نمي فهمند که چه جنایتي مرتکب شده اند. تنها عاملي که جهل انسان را برطرف مي‌ کند حادثه ‌ها است. تا آن ضررها و خسارت‌ ها او را بيدار کند، ولیکن او با نصيحت و موعظه به ضررها و خطرها آگاهي پيدا نمي‌ کند. مردم زمان هم چنين وضعي دارند که حاکم زمان را هر چند معاويه و يزيد باشد حجت خدا و امير المؤمنين مي شناسند. مرجع ديني آن ها قضاوت مي ‌کند که چون حسين بن علي حج خود را ناتمام گذاشته و از مکه خارج شده و اين خروج براي اين که حاکم زمان يا اميرالمؤمنين زمان را از بين ببرد او را محکوم به اعدام مي ‌کند و مردم را تشويق مي‌ کند به کربلا بروند و آن حضرت را به قتل برسانند. پس مردم زمان جاهلند حق و باطل نمي شناسند. همان کسي را امام زمان مي دانند که در مسند قدرت قرار گرفته، علي باشد يا معاويه باشد. مولا عليه السلام در جمله اي از مردم زمان خود شکايت مي‌ کند مي فرمايد: الدهر انزلني حتي قالوا معاويه و علي. يعني مردم روزگار آن چنان علي را در افکار خود تنزل دادند که او را با معاويه مساوي دانستند بلکه معاويه را برتر شناختند که سفره چرب و نرمي دارد. پس اين چهارده نفر از نظر علم و دانش و آشنايي به حکمت تربيت خداوند متعال مساوي با خدا هستند. چنان مي دانند که خدا مي داند و همان را انتخاب مي‌کنند که خدا انتخاب مي‌کند. اين است معناي قرآن ناطق. (دعای ندبه- جلد دوم)