دلیل صبر و مدارای ائمه اطهار و قبول شهادتشان چه بود؟

در يك‌ حديثي‌ مولا اميرالمومنين‌ عليه‌ السلام‌ مردم‌ را به‌ ناقه ‌اي‌ تشبيه‌ مي ‌كند كه‌ بچه‌ او دنبالش‌ حركت‌ مي ‌كند. بچه‌ ناقه‌ در مسير حركت‌ گاهي‌ مشغول‌ بازي‌ مي‌ شود مقداري‌ در بيابانها مي ‌دود و دو مرتبه‌ از اين‌ دويدن‌ و بازي‌ خسته‌ مي‌ شود به‌ پناه‌ مادر برمي ‌گردد مي‌فرمايد: ما امامها مانند همان‌ ناقه‌ هستيم‌ و بشريت‌ مانند بچه‌ هاي‌ آن‌ بشر تا مدتي‌ از دايره‌ ولايت‌ ما خارج‌ مي ‌شوند در بيابانها و برهوت‌ زندگي‌ فعاليت‌ مي‌ كنند با مصيبت ها و خطرات‌ روبرو مي‌ شوند در خلاء كامل‌ از وسايل‌ زندگي‌ قرار مي‌ گيرند اجباراً سر مي‌خورند و به‌ سوي‌ ما برمي‌گردند و در پناه‌ ما قرار مي‌ گيرند. در اينجا داستان‌ مربوط‌ به‌ صدر اسلام‌ بين‌ عبدالله ‌بن‌ عباس‌ از شاگردان‌ آن‌ حضرت‌ و مولا عليه‌ السلام‌ بوجود آمد. عبدالله‌ بن‌ عباس‌ خيلي‌ زياد اصرار مي ‌كرد كه‌ چرا در خانه‌ نشسته ‌اي‌ با آن‌ قدرت‌ و زور بازو كه‌ داري‌ و هر كس‌ تو را در حال‌ جنگ‌ ببيند وحشت‌ مي ‌كند چرا براي‌ گرفتن‌ حق‌ خود قيام‌ نمي‌ كني‌ و به‌ منافقين‌ ميدان‌ مي ‌دهي‌ تا در اين‌ ميدان‌ بتازند تو را و فرزندان‌ تو را محكوم‌ كنند. حضرت‌ فرمود عده‌ ياران‌ من‌ بسيار كم‌ هستند اگر قيام‌ كنند آن‌ عده‌ هم‌ كشته‌ مي ‌شوند و ديگر كسي‌ نيست‌ كه‌ با آنها معارضه‌ و مبارزه‌ كند من‌ در اين‌ ايام‌ مامور به‌ صبر هستم‌ رسول‌ خدا فرموده‌ است‌ بعد از بيست‌ و پنج‌ سال‌ اين‌ خلافت‌ و زعامت‌ به‌ تو بر مي‌گردد پس‌ از پيدايش‌ اين‌ مذاكره‌ و داستان‌ بين‌ عبدالله‌ بن‌ عباس‌ و مولااميرالمومنين‌ در زماني‌ كه‌ حضرت‌ با لشگر خود به‌ جنگ‌ حمل‌ مي‌رفت‌ دوازده‌ هزار نفر همراهش‌ بودند يا به‌ جنگ‌ صفين‌ مي ‌رفت‌ كه‌ صدوپنجاه‌ هزار نفر او را همراهي‌ مي ‌كردند حضرت‌ به‌ عبدالله ‌بن‌ عباس‌ فرمود اگر آن‌ روز قيام‌ مي ‌كردم‌ عده‌ ياران‌ و دوستان‌ من‌ به‌ صد نفر هم‌ نمي ‌رسيد وليكن‌ امروز مشاهده‌ مي‌كنيد كه‌ يكصدو پنجاه‌ هزار نفر دعوت‌ مرا براي‌ جهاد اجابت‌ كرده‌ اند. بقيه‌ مردم‌ هم‌ براي‌ ياري‌ من‌ آماده‌ شده ‌اند. اين‌ كثرت‌ ياران‌ و جمعيت‌ نتيجه‌ صبر و مداراي‌ من‌ با منافقين‌ است‌. به‌ همين‌ كيفيت‌ خدا به‌ ما آل‌ محمد (ص‌) وعده‌ داده‌ است‌ كه‌ عاقبت‌ كار تمامي‌ افراد بشر به‌ دايره‌ ولايت‌ و حكومت‌ ما برمي‌گردند و خداوند متعال‌ براي‌ ما يك‌ حكومت‌ جهاني‌ ابدي‌ تشكيل‌ مي‌ دهد.  براي‌ رسيدن‌ به‌ همين‌ هدف‌ عالي‌ كه‌ برگشت‌ تمامي‌ بشريت‌ به‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام باشد‌ با دشمنان‌ خودشان‌ و مخصوصا با كساني‌ كه‌ در راس‌ كشورها و مملكت ها بودند صبر مي ‌كردند. مصيبتها را مي ‌ديدند و تحمل‌ مي‌كردند مي ‌دانستند كه‌ اين‌ خليفه‌ يا اين‌ سلطان‌ زمان‌ قاتل‌ آنها خواهد بود. قتل‌ و شهادت‌ را قبول‌ مي‌كردند و صبر مي ‌كردند و به‌ دشمنان‌ خود ميدان‌ مي‌ دادند ما به‌ حقانيت‌ ائمه‌ آگاهي‌ پيدا كنند و خود را بشناسند كه‌ ظالم‌ و مقصرند در اين‌ شناسائي‌ كه‌ به‌ تقصير خود و بي‌گناهي‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌السلام‌ آگاه‌ شدند دو حالت‌ در آنها پيدا مي‌شود يا گرايش‌ به‌ حق‌ و عدالت‌ پيدا مي ‌كنند پيش‌ خود بين‌ خود و خدا خجل‌ مي ‌شوند از اين كه‌ به‌ اولياء خدا ستم‌ كردند اين‌ گرايش‌ و خجالت‌ مايه‌ نجات‌ آنها مي‌شود و ائمه‌ دوست‌ دارند كه‌ دشمنان‌ درجه‌ يك‌ آنها هم‌ از كفر و گناه‌ خود خجالت‌ بكشند و گرايش‌ به‌ حق‌ پيدا كنند و با چنين‌ گرايش‌ از دار دنيا بروند كه‌ همين‌ گرايش‌ به‌ حق‌ مايه‌ نجات‌ آنها در عالم‌ آخرت‌ مي‌شود و اگر هم‌ تا آخر عمر اصرار به‌ كفر و گناه‌ پيدا كردند عالمانه‌ و عامدانه‌ و متعرض‌ اولياء خدا شدند و آنها را كشتند و شهيد كردند وبا اصرار به‌ اين‌ شهادت‌ از دنيا رفتند مستحق‌ عذاب‌ آخرت‌ هستند. نمي‌توانند از كسي‌ به‌ جز خودشان‌ شكايت‌ كنند اكثريت‌ انسانهاي‌ مومن‌ و مستضعف‌ در اين‌ ميانه‌ آگاهي‌ و آشنائي‌ به‌ اهل‌ حق‌ و اهل‌ باطل‌ پيدا مي‌كنند شايد در ابتداي‌ ظهور امامت‌ ، امامها  را مقصر و متجاور بشناسند وليكن‌ بعد از گذشت‌ مدتي‌ مي ‌فهمند كه‌ تقصير و تجاوز مربوط‌ به‌ دشمنان‌ آنهاست‌. و اين‌ شناسائي‌ ظالم‌ و مظلوم‌ انسانها را متمايل‌ به‌ مظلوم‌ مي ‌كند و از ظالم‌ متنفر مي ‌سازد و همين‌ تمايل‌ و تنفر هر چند مسئله‌ رواني‌ و دروني‌ باشد و نتوانند تظاهر كنند سرمايه‌ نجات‌ آنها در عالم‌ آخرت‌ مي‌شود زيرا با همين‌ تمايل‌ قلبي‌ كه‌ امام‌ وقت‌ را به‌ حقانيت‌ شناختند و دشمنان‌ آنها را به‌ كفر و گناه‌ روز قيامت‌ زنده‌ مي ‌شوند در محيط‌ آزادي‌ قرار مي ‌گيرند كه‌ مي‌ توانند خود را به‌ دين‌ خدا و ائمه‌ اطهار مربوط‌ كنند. پس‌ هر امامي‌ در زمان‌ خود كه‌ با خلفا و سلاطين‌ جور معارضه‌ و مبارزه‌ دارد در ابتداي‌ معارضه‌ و مبارزه‌ در نظر مردم‌ گناهكار شناخته‌ مي‌ شود مردم‌ مي‌ترسند او را ياري‌ كنند. و يا او را نمي ‌شناسند كه‌ ياري‌ كنند و يا در اثر تبليغ‌ دشمنان‌ او را گناهكار مي‌ دانند كه‌ نبايد او را ياري‌ كنند اما بعد از شهادت‌ امام‌ وقت‌ در طول‌ مدتي‌ كه‌ با خلفاي‌ جور معارضه‌ و مبارزه‌ داشته‌ است‌ مردم‌ اهل‌ حق‌ را به‌ حقانيت‌ مي ‌شناسند و خلفا را به‌ ظلم‌ و ستم‌. قهراً گرايش‌ قلبي‌ به‌ امام‌ زمان‌ پيدا مي ‌كنند و با همين‌ گرايش‌ از دنيا مي‌ روند و در قيامت‌ با همين‌ گرايش‌ زنده‌ مي ‌شوند به‌ دايره‌ ولايت‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌السلام‌ كشيده‌ مي‌ شوند لذا ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ هر كدام‌ در زمان‌ خود سعي‌ و كوشش‌ بر اين‌ دانستند كه‌ در مردم‌ زمان‌ بيداري‌ و آگاهي‌ به‌ حق‌ و باطل‌ ايجاد كنند همين‌ بيداري‌ و آگاهي‌ كه‌ قلب‌ آنها را متمايل‌ به‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ اسلام‌ مي‌كند سرمايه‌ نجات‌ و سعادت‌ آنها در دنيا و آخرت‌ مي‌شود گرچه‌ نتوانند به‌ اين‌ دوستي‌ تظاهر كنند و يا مجبور شوند كه‌ متظاهر به‌ دشمني‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ باشند. (کتاب سیره ائمه اطهار ع)