دلیل غم و اندوه در انسان چیست؟

امام‌ صادق عليه‌ السلام‌ مي‌فرمايند: فرح‌ از مقتضيات‌ عقل‌ بوده‌ و حزن‌ از مقتضيات‌ جهل‌ هست‌. ‌ انسانها بر اساس‌ خلقت‌ خود كه‌ از دو مبدأ اساسي‌ به‌ نام‌ عقل‌ و جهل‌ يا به‌ نام‌ جسم‌ و روح‌ و يا به‌ نام‌ نور و ظلمت‌ به‌ وجود آمده ‌اند، براساس‌ دوگانگي‌ نهادي‌ خود صاحب‌ دو اقتضا شده ‌اند كه‌ هميشه‌ انسان‌ بين‌ اين‌ دو اقتضا در جنگ‌ و نزاع‌ هست‌ كه‌ آيا خود را تسليم‌ اقتضاي‌ ماده‌ و مزاج‌ مي‌ كند تا در نتيجه‌ به‌ آن‌ همه ‌نواقص‌ مبتلا شود يا اين كه‌ خود را تسليم‌ اقتضاي‌ نيروي‌ عقل‌ و روح‌ مي ‌كند تا در نتيجه‌ به‌ صفات‌ عالي‌ انساني‌ و الهي‌ موصوف‌ شود. اقتضاي‌ اول‌ كه‌ از طبيعت‌ ما و مزاج‌ ما و مواد بدن‌ ما پيدا مي ‌شود، اقتضايي‌ است‌ بسيار محدود و مجهول‌ كه‌ از جمله‌ آن‌ مقتضيات‌ صفات‌ حزن‌ و اندوه‌ است‌. خوب‌ دقت‌ كنيد آنجا كه‌ به‌ غم‌ و اندوه‌ مبتلا مي ‌شويد دليل‌ آن‌ غم‌ و اندوه‌ چيست‌؟ دليل‌ واقعي‌ آن‌ احساس‌ محروميت‌ است‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌ كنيد در زندگي‌ محروميت‌ پيدا كرده ‌ايد. بايستي‌ ثروت‌ زيادتري‌ داشته‌ باشيد، نداريد. پناهگاه‌ امن‌ و اماني‌ داشته‌ باشيد كه‌ در آن‌ مصونيت‌ كامل‌ از همه‌ حوادث‌ و مصائب‌ پيدا كنيد و چنان‌ مصونيتي‌ نداريد و يا فرزندان‌ صالحي‌ داشته‌ باشيد، نداريد. حزن‌ و اندوه‌ شما از اينجا به‌ وجود مي ‌آيد كه‌ در خود احساس‌ فقر و محروميت‌ مي ‌كنيد به‌ چيزهائي‌ كه‌ در زندگي‌ احتياج‌ داشته‌ ايد و اميدوار بوده‌ ايد، نرسيده ‌ايد. عاملي‌ كه‌ شما را در جريان‌ اين‌ محروميت ها قرار مي‌ دهد، همان‌ اقتضاي‌ مزاج و طبيعت‌ است‌ كه‌ از آن‌ تعبير به‌ جهل‌ شده‌ است‌. چرا خود را محروم‌ مي ‌دانيد، از اين كه‌ در جريان‌ ارتباط‌ با خدا نيستي‌ و اقتضاي‌ اول‌ را به‌ وسيله‌ اقتضاي‌ دوم‌ كه‌ نيروي‌ عقل‌ است‌ كنترل‌ نكرده‌ ايد و خود را در جريان‌ هدايت‌ عقل‌ قرار نداده ‌ايد. اگر با هدايت‌ عقل‌ خود را در دايره‌ رحمت‌ و محبت‌ خداوند متعال‌ قرار دهيد و وعده ‌هاي‌ او را درباره‌ خود و تمامي‌ بندگان‌ قبول‌ كنيد و در مسير اطاعت‌ او حركت‌ نمائيد، هرگز در خود احساس‌ نياز و كمبودي‌ نخواهيد داشت‌. زيرا فقر شما متصل‌ به‌ غناي‌ خدا و جهل‌ شما متصل‌ به‌ علم‌ خدا و ضعف‌ شما متصل‌ به‌ قدرت‌ خدا شده‌ است‌ و در اين‌ اتصال،‌ دليلي‌ براي‌ فقر و محروميت‌ و جود ندارد. پس‌ فرح‌ طبيعي‌ و نشاط‌ كامل‌ در دايره‌ اقتضاي‌ عقل‌ پيدا مي ‌شود و عقل،‌ انسان‌ را به‌ خدا مربوط‌ مي ‌سازد و خدا را در بي‌ نهايت‌ به‌ انسان‌ معرفي‌ مي‌ كند. وليكن‌ با قطع‌ رابطه‌ از اقتضاي‌ عقل‌  در دايره‌ اقتضاي‌ جهل‌ و ماديت‌ قرار گرفتن‌، در اين‌ اقتضا انسان‌ مشاهده‌ مي كند براي‌ مجهز شدن‌ و موفق‌ شدن‌ بال‌ و پري‌ ندارد و براي‌ مصونيت‌ از حوادث‌ و مصايب‌، نيروي‌ دفاعي‌ در اختيار او نيست‌ در نتيجه‌ گرفتار غم‌ و اندوه‌ مي‌شود. با اين‌ حساب‌ فرح‌ و سرور از مقتضيات‌ عقل‌ بوده‌ و حزن‌ و اندوه‌ از مقتضيات‌ جهل‌ هست.‌ (کتاب شجره طوبی)