سه اصل سازنده موجودیت انسان

ما انسان ها در وجود خود به سه اصل و سه نعمت مجهزيم كه اين سه اصل با يكديگر موجوديت ما را تشكيل مي دهد و هر كدام مبدأ مخصوصي دارد. از نظر جنسيت و وجود، متباين با يكديگرند و قابل تبديل به يكديگر نيستند وليكن بين آن ها اثر و خاصيت مبادله مي شود. هر كدام از آن ها اثر ذاتي خود را به ديگري مي رساند. اين سه اصل، يكي ماده است كه مبدأ پيدايش جسم ما و جسم تمامي مخلوقات است. اگر ماده كه محدوديت و جسمانيت لازمه ذاتي آن است نباشد، جسمي در عالم قابل ظهور نيست. اين قسمت اول وجود انسان و عالم است كه براي همه كس قابل كشف و قابل رؤيت است. همه كس عالم و آدم را به جسمانيت و طبيعت مي شناسند و با هر يك از حواس پنجگانه خود با آن ارتباط پيدا مي كنند. قسمت دوم، روح و روحانيت و نور و نورانيت و با حيات و حركت موجودات است. خداوند با تغييراتي كه در طبيعت مي دهد مانند موت و حيات و يا خواب و بيداري، اين دو جنس مخالف و دو متباين با يكديگر را به انسان معرفي مي كند. روح وارد بدن مي شود حيات و حركت ظاهر مي گردد و چون خارج مي شود موت و سكون پيدا مي شود و يا نور و روشنايي به اجسامي از قبيل هوا و كره زمين و ستاره ‌ها برخورد مي كند روشنايي ظاهر مي گردد و چون فاصله مي گيرد تاريكي پيدا مي شود. نه نور و روشنايي به خودي خود بدون ارتباط با جسم و ماده جايي را روشن مي كند و نه ماده به خودي خود مي تواند روشنايي به وجود بياورد بلكه روشنايي از تركيب اين دو اصل با يكديگر ظاهر مي گردد. نور به اجسام عالم و مواد جهان تعلق مي گيرد. چهره آن را و موجوديت و جسمانيت آن را به نمايش مي گذارد. ماده هم از مسير انعكاس نور، روشنايي نور را به نمايش مي گذارد. نه روشنايي مي تواند به تنهايي خود را نمايش دهد و نه ماده بدون روشنايي در برابر افكار و انظار ظاهر مي گردد. نور اثر ذاتي خود را كه روشنايي است به ماده مي دهد ماده هم اثر ذاتي خود را كه محدوديت است به نور مي دهد در نتيجه هر دو قابل ظهورند. روح اثر ذاتي خود را به بدن مي دهد حيات و حركت در بدن ايجاد مي كند، بدن هم اثر ذاتي خود را كه محدوديت است به روح مي دهد و در نتيجه روح من و شما ظاهر مي گردد. پس قطعه اول ما ماديت عالم است و قطعه دوم روحانيت و روشنايي. خداوند متعال هم اين دو اصل را در قرآن تعريف مي كند و مي فرمايد: عالم و آدم از تركيب اين دو اصل پيدا شده ‌اند و اما اصل سوم كه در وجود انسان قابل ظهور است، نور علم است. علم مبدأ ديگري غير از نور و ماده دارد و آن ذات مقدس خداوند متعال است كه همه چيز با آن ارزش پيدا مي كند و با آن ساخته مي شود. انسان منهاي علم و دانش با اين كه حيات و حركت دارد و زنده است به صفر و زير صفر تنزل پيدا مي كند و به اضافه علم و دانش از همه كائنات بهتر و بالاتر شناخته مي شود. پس علم به دليل حضور و غياب در وجود انسان اصل ديگري غير از ماده و روح است. كودك شيرخوار انسان است وليكن علم و دانش ندارد همچنين حيوانات حيات و حركت دارند، علم و دانش ندارند وليكن انسان با اين سرمايه علم و دانش که از تعليم خدا پيدا مي شود، صاحب يك چنين قدرت عظيمي شده است كه مانند خدا سازندگي و آفرينندگي دارد و خدا او را در زماني كه به كمال مطلق مي رسد و در مكتب خدا فارغ ‌التحصيل مي شود هم شأن خود دانسته به رسول اكرم مي فرمايد: انا و انت و خلقت الاشياء لاجلك. من مانند تو انساني را لازم دارم. بقيه آن چه هست براي تو آفريدم و اين ارزش ها همه اثر ذاتي و وجودي علم است كه مبدأ ظهور آن ذات مقدس خدا و مركز ظهور آن وجود انسان است. اين نور علم بر همه كس و همه چيز حاكميت دارد. پس علم اگرچه روشنايي نمي دهد كه اتاق تاريك را روشن كند وليكن از نور چراغ و خورشيد بهتر و بالاتر است. با علم، مي توان خورشيد را شناخت و مانند آن چراغي ساخت اما با نور خورشيد نمي توان كوچك ترين صنعتي يا حركتي داشته باشيم. مثلاً شما كه شب تاريك وارد شهر بزرگي مي شويد اما منزل خواهر و برادر خود را مي‌دانيد در كجاي شهر است و در كدام خيابان و كوچه مي توانيد يك سر بدون سئوال و پرسش از كسي به خانه اي كه مي شناسيد برويد وليكن اگر نمي‌دانيد خانه برادر و خواهر شما كجاست و روز روشن وارد شهر شويد نمي توانيد به وسيله نور خورشيد بدون سئوال و پرسش از كسي به خانه برادر و خواهر خود برويد. پس نور علم از نور خورشيد بهتر و بالاتر است كه در شب تاريك، شما را به مقصد مي رساند وليكن نور خورشيد با روشنايي خود نمي تواند راه زندگي را به شما معرفي كند. پس نور علم از نور خورشيد روشن‌تر و بالاتر است. رسول خدا كه تمامي موجوديت و ارزش خود را به علم و دانش مي داند و اين علم و دانش از مبدأ وجود خدا به او رسيده است مي گويد: اولين چيزي كه خدا خلق كرده نور من يعني نور علم است و اين اوليت، اوليت زماني نيست بلكه اوليت رتبي و ارزشي مي‌ باشد. وليكن از نظر زمان لازم است اول عالم خالق شود و بعد از خلق عالم، آدم خلق شود زيرا آدم بدون عالَم نمي تواند زندگي كند و حيات و حركت داشته باشد. (دعای ندبه- جلد سوم)