توصیف ارتباط انسان ها باهم و با خدای خود

نعمتهای لذتبخش که خدا برای انسان آفریده و در شعاع هدایت قرآن انسان را به آن نعمت ها و لذت ها می رساند بر سه قسم است. اول: لذائذ مادی از طریق حواس پنجگانه. دوم: لذائذ انسانی یعنی انس و آشنایی با انسانها از مسیر پیدایش عشق و محبت بین آنها، لذائذ سوم: علم و معرفت از طریق انس و آشنایی با خداوند متعال و خلوص و اخلاص در اطاعت او که خداوند همه جا علم و معرفت انسان را توأم با محبت و لذت قرار می دهد. انسانها ناخودآگاه طالب این نعمت ها هستند که خداوند در قرآن، آنها را به سوی این ذخایر نعمت، رهبری و راهنمایی می کند. دلیل ارتباط فطری و وجودی انسان با این نعمت ها، تجانس با نعمت ها در وجود انسان است که انسان از طریق همین سنخیت با نعمت های سه گانه، آن را مطالبه می کند و می کوشد تا با استفاده از نعمتهای سه گانه به استغنای کامل نائل آید. وجود لذائذ مادی در انسان، موجب پیدایش نمونه های مواد موجود در عالم است. در واقع انسان ترکیبی از تمام مواد مخلوق و موجود در عالم است و دلیل ارتباط انسان با انسانهای دیگر، سنخیت روحی و مادی انسانها با یکدیگر است که هر کدام در خلقت، ترکیبی از نور و ماده و یا روح و جسم هستند. در جنسیت، روح و جسم و در هندسه ترکیبی، تمام افراد مانند هم هستند و قهرا یکدیگر را دوست دارند و می طلبند. این رابطه و جنسیت به صورتی است که اگر انسان خود را منزوی و معتزل از تمامی افراد بشر گرداند در جایی زندگی کند که مانند خود را نبیند، در حد صفر قرار می گیرد. قطع رابطه او با انسانها مساوی با قطع رابطه از تمام نعمتها و لذتها است. ارتباط انسان با خداوند تبارک و تعالی تجانس علمی انسان با علم خداوند است، گر چه علم خداوند متعال ذاتی و وجودی است لیکن علم انسان، اکتسابی است، لیکن هر دو نوع علم در ذات خود مانند هم هستند. انسان می داند، خدا می داند. انسان به همین اندازه که می داند عالِم است و می داند که خداوند متعال عالِم است همین اشتراک در علم، بین انسان و خداوند متعال رابطه ایجاد می کند. هر عالِمی دوست دارد با عالِم دیگر باشد و بنشیند و با او انس وآشنایی یابد. رابطه و محبت خداوند به انسان هم از مسیر همین تجانس علمی است. خداوند چون عالِم است عالِم را دوست می دارد. دو عالِم با یکدیگر از مسیر علم، تشابه می یابند، هر چند که در سنخیت وجودی مانند هم نباشند. خدا دوست دارد با انسان عالِم حرف بزند و با او تکلم کند؛ با او بگوید و بشنود، انسان هم دوست دارد با خدا بگوید و بشنود و انس و آشنایی یابد. از حضرت رسول اکرم (ص) روایت شده که: با خدای خود روابطی دارم که آن روابط و حالات را پیغمبر مرسل و فرشته مقربی نمی تواند درک و تحمل نماید. در حضور خدا شب را به روز می آورم و به من طعام و شراب می دهد. ملاحظه می شود که دو شخصیت عالِم با هم نشسته و انس و آشنایی یافته اند و از این حشر و آشنایی لذت می برند. اگر چه خداوند متعال از لذت بردن و حالت یافتن منزه است. چیزی که انسان را به خدا و خدا را به انسان ارتباط می دهد تجانس و اشتراک علمی آنها با یکدیگر است. انسانها با خداوند متعال اشتراک علمی و اختلاف وجودی دارند. از نظر ذات و وجود، با هم سنخیت و تجانس ندارند لیکن از نظر علم و دانش بین آنها تشابه پیدا می شود. به طوری که خداوند در حدیث قدسی می فرماید: عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی. از من اطاعت کن تا تو را مانند خود قرار دهم. البته این همانندی وجودی نیست زیرا بین دو وجود متباین همانندی پیدا نمی شود لیکن همانندی علمی مانعی ندارد. خدا حق را به حقانیت و باطل را به بطلان می داند، انسان هم می داند. در این دانایی با هم فرقی ندارند جز این که دانایی خدا ذاتی و دانایی انسان عرضی و اکتسابی است. (کتاب تنزیل الکتاب)