راه پیدایش عشق و محبت الهی تفکر در خود و هستی است.

خداوند مي فرمايد: يا ايها الانسان ما غرك به ربك ... خداوند در اين آيه لطف و كرم خود را نسبت به بندگان به نظر آنها مي آورد و از آنها سوال مي كند چه كسي بهتر و بيشتر از خدا به تو خدمت كرده است و بهتر و بيشتر از خدا تو را مشمول لطف و عنايت خودت قرار داده كه خداي خود را رها مي كني و در اطاعت غير خدا قرار مي گيري! انسان زماني كه فقر و ناداري، ناداني و ناتواني خود را به نظر بياورد كه چگونه از صفر مطلق به سوي بينهايت ثروت و قدرت و عزت حركت نموده و چه عاملي اين بينهايت ثروت و قدرت را در اختيار صفر مطلق قرار داده و او را به اين بينهايت عزت و عظمت رسانيده است. كاملا لطف و محبت خدا و كرم نامتناهي او در نظرش جلوه گر مي شود. عشق و محبت الهي در دلش قرار مي گيرد، به خداي خود اميدوار مي شود. زندگي خود را طوري تنظيم مي كند كه در مسير اطاعت خدا باشد. ماده ابتدائي خلقت انسانها در طبيعت ذره بسيار كوچكي است كه از نظر كوچكي قابليت نامگذاري ندارد. آمادگي دارد جسميت پيدا كند اما جسم نيست. همچنين آمادگي دارد از مسير ابعاد ثلاثه شكل بگيرد اما فاقد ابعاد ثلاثه است. آنقدر كوچك است كه هر سه بُعد آن تبديل به يك بُعد شده است و آمادگي دارد كه حيات و حركت بگيرد وليكن  فاقد حركت و رنگ و زيبائي است. همينطور براي كشف هر نوع صنعتي و هر نوع ارزشي آمادگي دارد وليكن در حد صفر است. آيا انسان مي تواند در وجود خود چيزي ببيند و بيابد كه خدا به او نداده باشد و بگويد خودبخود بوده ام؟! در اين خلقت ابتدائي خداوند او را از صفر مطلق به بينهايت قدرت رسانيده است. خداوند مي فرمايد چه كسي اين صفر مطلق را به اين شكل به صورت انسان مهندسي نموده و چه كسي او را صورت زيباي شخصي و عزت و عظمت اجتماعي داده و چه كسي او را محبوب انسانها قرار داده كه انساني شده است محبوب و معشوق ميليونها انسان از نوع خودش؟ در ابتدای خلقت، خداوند مواد وجود ما را كه روح و بدن باشد آفريده و اين روح و بدن را از مسير قانون و قاعده سازندگي به شكل زيبائي مهندسي نموده. انسان در هندسه وجود و خلقت كه به اين صورت با استقامت حركت مي كند. مانند خزندگان و چهارپايان نيست بلكه روي دو پا قد مي كشد، همه جا را مي بيند، بهترين شكلي است كه خداوند متعال به انسان بخشيده و بهتر از اين قيافه قابل تصور نيست. اگر انسان آزادي مطلق داشته باشد تمامي موجودات عالم را از نظر شكل و قيافه بررسي  كند خواهد فهميد شكلي كه خدا به او داده بهترين است و بهتر از آن قابل تصور نيست و همچنين خداوند انسان را به اعتدال عقل و دانش رسانيده ميليونها اقتضاي مادي در وجود او از قبيل حرص و طمع و بخل و صفات بد ديگر كه اگر در نظام الهي نباشد يك درنده خطرناكي خواهد بود كه خود را و جامعه خود را نابود مي كند. اين غرايز طبيعي و صفات طبيعي را در نظام عقل و شعور قرار داده تا در نتيجه انساني شايسته و وارسته باشد. جهلش را تبديل به عقل كند و حرصش را تبديل به قناعت و همچنين صفات ديگرش را در نظام عقل قرار دهد تا مانند اولياء خدا نظام كامل پيدا كند. يك چنان شايستگي و وارستگي كه محبوب تمامي بندگان خدا باشد و بعد از نظر اجتماعي هم در بهترين مقام ها كه انسانها آرزو كنند وابسته به او باشند و در اطاعت او قرار گيرند. اگر درست اين ابتدا و انتهاي زندگي انسان را از مسير ساخت و سازندگي خدا در نظر بگيريم، خواهيم ديد كه خداوند صفر مطلق را به بينهايت ثروت و قدرت رسانيده است. (تفسیر سوره انفطار)