راه تشخیص مؤمن از مسلمان

براي‌ تشخيص‌ دو طايفة‌ مؤمن‌ و مسلمان‌ از يكديگر بهترين‌ آيه‌، آيه‌ سوره‌ حجرات‌  و احاديثي‌ است كه‌ اين‌ آيه‌ شريفه‌ را تأئيد مي‌كند. خداوند در اين‌ سوره‌ از زبان‌ اعراب‌ سخن‌ مي‌گويد آن‌ اعرابي‌ كه‌ فوج‌ فوج‌ تسليم‌ حكومت‌ اسلامي‌ شدند و حكومت‌ اسلامي‌ در عالم‌ داير كردند اما در اين‌ مكتب‌ اسلام‌ حق‌ و باطل‌ و مؤمن‌ و كافر نشناختند. از زبان‌ آنها مي‌گويد قالت‌ الاعراب‌ آمنّا قل‌ لم‌ تؤمنوا ولكن‌ قولوا اسلمنا. و لّما يدخل‌ الايمان‌ في‌ قلوبهم‌. يعني‌ اين‌ عربها خدمت‌ تو اي‌ پيغمبر مي‌رسند و همه‌ ادعا مي‌كنند كه‌ ما مؤمن‌ شديم‌ و ايمان‌ آورديم‌، خداوند ادعاي‌ آنها را رد مي‌كند مي‌فرمايد شما بگوئيد اسلمنا يعني‌ يا رسول‌ الله‌ ما تسليم‌ حكومت‌ تو شديم‌ و ديگر با تو جنگ‌ و نزاعي‌ نداريم‌. هنوز كه‌ ايمان‌ داخل‌ قلب‌ آنها نشده‌ چرا ادعا مي‌كنند كه‌ مؤمن‌ هستند. ادعاي‌ درست‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ بگويند مسلمانيم‌ تسليم‌ حكومت‌ اسلام‌ هستيم‌. هر وقت‌ نور ايمان‌ در قلبشان‌ وارد شد و با آن‌ نور ايمان‌، حق‌ و باطل‌ شناختند و مردان‌ حق‌ را به‌ رهبري‌ انتخاب‌ كردند ادعا كنند كه‌ ما ايمان‌ آورديم.‌ پس‌ در اين‌ آيه‌ خداوند ايمان‌ را از اسلام‌ جدا مي‌كند. مؤمنين‌ كساني‌ هستند كه‌ اولا" نور ايمان‌ كه‌ همان‌ علم‌ حق‌شناسي‌ است‌ در قلب‌ آنها وارد شده‌ و ماهيت‌ انساني‌ آنها را به‌ ايماني‌ تبديل‌ كرده‌. حقيقت‌ حق‌ را درك‌ مي‌كنند، حقانيت‌ خدا و اولياء خدا را درك‌ مي‌كنند، معناي‌ دنيا و آخرت‌ را مي‌فهمند و خود را در طاعت‌ خدا و اولياء خدا قرار مي‌دهند، از نظر رواني‌ چنانند كه‌ از گناه‌ و معصيت‌ وحشت‌ دارند. از تقوي‌ و عبادت‌ استقبال‌ مي‌كنند، در راه‌ اطاعت‌ خدا خودكارند و به‌ اراده‌ خود وادارند. چنين‌ افرادي‌ كه‌ فكرشان‌ از دايره‌ طبيعت‌ و مزاجشان‌ كه‌ دنيا و شهوت‌ است‌ در دايره‌ فطرت‌ و عقلشان‌ كه‌ معرفت‌ خدا و حقانيت‌ است‌ وارد شده،‌ مؤمن‌ هستند. كساني‌ هستند كه‌ از مكتب‌ اسلام‌ يك‌ كلاس‌ بالاتر رفته ‌اند و در مكتب‌ ايمان‌ قرار گرفته‌اند. در تفكيك‌ همين‌ ايمان‌ و اسلام‌ از يكديگر امام‌ صادق‌ عليه ‌السلام‌ مسلماناني‌ را كه‌ ائمه‌ اطهار را به‌ حقانيت‌ مي ‌شناسند و دشمنان‌ آنها را به‌ عنوان‌ مسلمان‌ قبول‌ دارند و آنها را مؤمن‌ و اهل‌ بهشت‌ نمي ‌شناسند اين‌ دو طايفه‌ را تشبيه‌ مي‌كند به‌ حاجياني‌ كه‌ به‌ قصد زيارت‌ خانه‌ خدا حركت‌ كرده ‌اند. عده ‌اي‌ در راهند و هنوز به‌ كعبه‌ نرسيده‌ اند وارد حرم‌ شده ‌اند اما به‌ مسجد الحرام‌ نرسيده ‌اند و عده ‌اي‌ هم‌ جلو افتاده ‌اند به‌ مسجد الحرام‌ رسيده ‌اند و به‌ طواف‌ مشغولند. امام‌ صادق‌ عليه ‌السلام‌شيعيان‌ را تشبيه‌ مي‌كند به‌ حاجياني‌ كه‌ از ميقات‌ و حرم‌ گذشته ‌اند به‌ مسجدالحرام‌ رسيده ‌اند و ساير مسلمانان‌ را تشبيه‌ مي‌كند به‌ حاجياني‌ كه‌ از ميقات‌ گذشته‌ وارد حرم‌ شده ‌اند ولی هنوز به‌ مسجدالحرام‌ نرسيده ‌اند. كعبه‌ واقعي‌ همان‌ خانه‌ كعبه‌ و اهل‌ خانه‌ كعبه‌ است‌. اين‌ تشبيه‌ در لسان‌ امام‌ صادق‌ عليه‌ السلام‌تشبيه‌ مؤمن‌ و مسلمان‌ در مسير حق‌ شناسي‌ و تكامل‌ به‌ زائراني‌ است‌ كه‌ بعضي‌ به‌ كعبه‌ رسيده ‌اند و عده‌ ديگر وارد حرم‌ شده ‌اند و به‌ كعبه‌ نرسيده ‌اند، كساني‌ كه‌ اهل‌ البيت‌ را مي‌شناسند و مي ‌دانند خانه‌ خشك‌ و خالي‌ مستحق‌ زيارت‌ نيست‌ بلكه‌ اصل‌، صاحب‌ خانه‌ است‌. هر كس‌ به‌ زيارت‌ خانه‌ مي ‌رود منظورش‌ صاحبخانه‌ است‌ نه‌ در و ديواري‌ كه‌ سنگ‌ و كلوخ‌ است‌ و با ساير خانه‌ ها فرقي‌ ندارد. خدائي‌ كه‌ در يك‌ آيه‌ بيت‌ را معرفي‌ مي‌كند مي‌ گويد به‌ زيارت‌ خانه‌ برويد در آيه‌ ديگر اهل‌ البيت‌ را معرفي‌ مي‌كند و مي‌فرمايد انما يريد الله‌ ليذهب‌ عنكم‌ الرجس‌ اهل‌ البيت‌ و يطهركم‌ تط‌هيرا" و در آيه‌ ديگر معترض‌ عرب هائي‌ مي‌شوند كه‌ دور خانه‌ طواف‌ مي‌كنند و رسول‌ خدا را از مكه‌ اخراج‌  مي‌كنند مي‌گويد و اخراج‌ اهله‌ منه‌ اكبر يعني‌ صاحبخانه‌ را از خانه‌ بيرون‌ مي‌كنيد، گناهش‌ از جنگ‌ در ماه‌ حرام‌ بزرگتر است‌. (شرح دعای ندبه)