راهکار این که هیچ وقت منکر خدا نشویم چیست؟ 

براي اين که ما انسانها گرفتار شک و شبهه ها نشويم و منکر خدا نشويم بهتر است در صنايع خدا که چگونه ساخته مي شود و از چه چيزهايي ساخته مي شود و هدف خدا از ساخت جهان و انسان چيست فکر کنيم تا حقيقت خلقت را درک نماييم و معرفتمان به خدا زيادتر شود. مشاهده مي کنيم در آيات قرآن همه جا خداوند تبارک و تعالي با اصرار و تکرار، ما را به طبيعت و عالم خلقت ارجاع مي دهد و به ما دستور مي دهد برويد در اين صنايع طبيعت فکر کنيد، تجربه و تحقيق کنيد. در تاريخ و در کوه ها و درياها و صحراها تجربه و تحقيق کنيد. اگر درست بخواهيم به دستورات خدا در قرآن احترام بگذاريم به محض اين که صفحه اي را باز کرديم و مشاهده کرديم که در اين صفحه خدا دستور تفکر و تعقل و تجربه مي دهد بايستي فوري قرآن را ببنديم و به همان آيه اي که به ما دستور تفکر و تعقل مي دهد عمل کنيم, برويم خاک ها را تجزيه و ترکيب کنيم تا بفهميم خاک چگونه بوجود آمده و خداوند روي اين ماده چه عملي انجام داده که آن را تبديل به خاک نموده است ؟ خاکي که اينقدر پربرکت است و پرخاصيت که هر پاکي را که تحويل مي گيرد مانند بذرها و هسته درخت ها آن را مي پروراند و به ثمر مي رساند و هر ناپاکي را که تحويل مي گيرد مانند مردارها و نجاست ها آن را تجزيه و تحليل مي کند, ماهيتش را تغيير مي دهد، قرآن ناپاک را پاک مي سازد و سنگ مرده را در نمک زار تبديل به نمک طعام مي کند همچنين لش هاي مرده پرندگان و چرندگان را تبديل به خاک طيب و طاهر مي کند. چقدر اين خاک، محترم است که خداوند مؤمن را به خاک تشبيه مي کند و کافر  را به آتش تشبيه مي نمايد. پس کساني که دوست دارند به قرآن عمل کنند و دستور آن را اجرا نمايند بايستي جلد قرآن را ببندند و قلم و کاغذ و يا اسباب و ابزار تحقيق خود را بردارند به طبيعت بپردازند. درباره آتش تجربه و تحقيق کنند همچنين درباره خاک و آب و اين همه گياه ها. علم درست علمي است که هم دين است و هم تجربه و صنعت و هم عامل تقويت ايمان است. اين علم درست در سه رابطه پيدا مي شود: ابتدا دستور قرآن و هدايت آن. آيه قرآن را بخواند معاني و مصداق آن را در طبيعت جستجو کند. رابطه دوم اين است که با پيشوايان اصلي قرآن که ائمه اطهار(ع) مي باشند رابطه پيدا کند و با بيانات آنها قرآن را تفسير و توضيح دهد. رابطه سوم اين است که معاني آيات قرآن و فرمايشات اهل بيت عصمت و طهارت را در طبيعت جستجوکند، تحقيق کند و ببيند و بداند هر گياهي و برگي و گلي و ماده اي چگونه بوجود آمده و چه خاصيتي دارد. علم درست در اين سه رابطه قابل اطمينان است وليکن تفکرات ساده يا مسائل معقول بدون تجربه و ارتباط با طبيعت قابل اطمينان نيست. در اين رابطه مولا اميرالمؤمنين مي فرمايند: " التجربه فوق العلم ". يعني تجربه و آزمايش اشياء و اشخاص، بالاترين علم است. علم محض، اطلاع و ارتباط با اشياء و اشخاص است که انسان با ديدن و شنيدن و يا تبليغ ديگران مي داند که اين آب است و اين خاک و اين کوه و دريا و صحرا و چيزهاي ديگر. وليکن از خاصيت آنها و آثار وجودي آنها بي خبر است. نمي داند آب و خاک در زندگي انسان چه خاصيتي دارد و يا علف ها و ميوه ها و چيزهاي ديگر. وليکن تجربه برخورد با اشياء و اشخاص است که به ذات آنها و حقيقت آها بپردازد، تجزيه و تحليل کند که مثلا آب و هوا چگونه بوجود آمده و چه خاصيتي دارد و يا نور و روشنايي به همين کيفيت . کساني که علوم را از طريق تجزيه و آزمايش بدست مي آورند همراه علم خود صنعت و اختراع هم دارند، سازندگي پيدا مي کنند و سطح زندگي خود را با صنايع و توليدات ديگربالا مي برند و در همين مسير به صنعت عالم وآدم پي مي برند و کشف مي کنند که خداوند چگونه عالم و آدم را ساخته و اين همه عجايب بوجود آورده است قهرا در برابرخدا خاشع و خاضع مي شوند وليکن کساني که به دانستني تنها بدون تجربه و ارتباط با طبيعت اکتفا مي کنند علمشان جنبه عملي پيدا نمي کند و نمي توانند از علم خودشان براي تکامل نفس و يا شناخت طبيعت استفاده کنند در نتيجه به صنعت وآفرينندگي خداوند متعال هم آگاهي پيدا نمي کنند. معرفتشان به خدا و طبيعت بسيار قليل و ضعيف است. با اين حساب اين هم سفارشاتي است که خداوند در قرآن مي کند و اصرار دارد که کتاب مرا بخوانيد و بدانيد. تمامي اين سفارشات مربوط به طبيعت مي شود که کتاب تکويني خداوند متعال است نه صرفا قرآن که آن را بخوانند و اين خواندن را هرروز يا هر شبانه روز تکرار کنند زيرا قران بجز الفاظ و عبارات چيزي نيست. اصل، معاني قرآن است که عالم طبيعت باشد و يا وجود انسان. پس مسلمان کامل واقعي کسي است که دائم در ارتباط با طبيعت فعاليت مي کند نه اين که سر و کارش دائم با کتاب و کاغذ و خواندن و نوشتن باشد. تنها کتابي که انسانها را از مسير شناخت خود، به ذات مقدس خدا مربوط مي کند طبيعت و عوامل طبيعت است.. طبيعت مانند کارخانه اي است که هر روزي و هر ساعتي ميليونها نوع پديده هاي طبيعي مي سازد و تحويل مي دهد و يا درآن پديده هاي طبيعي اين همه تغييرات بوجود مي آورد. خداوند با اين نمايش ها و آرايش طبيعت مي خواهد خود را به مردم معرفي کند. پس انسانهايي که دوست دارند معرفت به خدا پيدا کنند، يگانه راه معرفت خدا پرداختن به طبيعت و پديده هاي طبيعت مي باشد .بنشينند درباره برگ گلي و يا گياهي فکر کنند و تجربه نمايند.  ابتدا کشف کنند که چه مواد ومصالحي درساخت اين گل و گياه بکار رفته است و خداوند پيکره اين گل و گياه را از چه مواد و مصالحي بوجود آورده است و بعد از شناخت مواد اوليه ومصالح ساختماني اين گل و گياه دومرتبه فکر کنند که روي چه هندسه اي و قانون و قاعده اي اين سلولهاي گياهي بعداز ساخته شدن با يکديگر ترکيب شده با چه رنگي رنگ آميزي شده و با چه نيرويي حيات و حرکت پيدا کرده است. اگر درست خود را در ارتباط با اين طبيعت و  پديده هاي طبيعت قراردهند به علم خدا و عظمت خدا آگاهي پيدا مي کنند و معرفت براي آنها حاصل مي شود در نتيجه از مزاياي معرفت به خدا مي توانند در دنيا و آخرت استفاده کنند و براي هميشه از جهل و ناداني و بي کسي و بي سرپرستي نجات پيدا مي کنند و در شعاع لطف و اراده خداوند متعال زندگي بسيار عالي در دنيا و آخرت براي خود داشته باشند. حرکت علمي و فکري از مسيرطبيعت با تجزيه و ترکيب اين پديده ها يگانه راه و بهترين وسيله براي کسب معرفت خدا و استفاده از لطف و کرم خدا ميباشد زيرا بهترين و بزرگترين دليلي که انسان را به سازنده عالم وآدم هدايت مي کند تفکر در ساخت عالم و آدم است. از اين رو انسانها در طول تاريخ نتوانسته اند به يک اعتقاد تنها اکتفا کنند همين قدر بگويند خدا هست و خدا عالم وآدم را آفريده است يک چنين عقيده صاف و ساده که خدا هست اما نمي دانند کيست و چگونه است و چطور است رابطه او با خلق خود چيست و رابطه خلق با او چه مي باشد. لذا اکثريت دانشمندان و متفکران عالم به يک اعتقاد صاف و ساده اکتفا نکردند بلکه با سلاح علم و تجربه و يا تفکر و تعقل به بحر طبيعت سفر کردند تا شايد يک چنين حقيقتي و موجودي بنام خدا پيدا کنند او را بيابند و بشناسند و اطاعت کنند يا اگر نشناختند خود را از قيد اطاعت و بندگي آزاد نمايند زيرا خداوند متعال هم به اعتقاد ساده مردم اکتفا نمي کند و مي گويد هرکس ايمان و عقيده به خداوند متعال دارد بايستي در چه شرايط و مقرراتي زندگي کند و چه برنامه هايي در زندگي خود داشته باشد و اين علما و دانشمنداني که با نيروي فکر و تعقل و يا با سلاح علم و تجربه به بحر طبيعت رفتند تا خدا را يا ردّپاي خدا را درطبيعت بيابند و بشناسند براساس تفکرات و قضاوت هاي خود درباره خدا به سه قسمت (مادیون، فلاسفه و الهیون) تقسيم شدند. (کتاب غیب و شهود) http://www.salehghaffari.com/library/books/Gheyb_o_shohood.docx