چطور ميشود که اشتغال به کارهاي دنيا انسان را از نماز باز ندارد؟

در سوره نور خداوند ميفرمايد: خاندان عصمت و طهارت، رجال و مرداني هستند که اشتغال به کارهاي دنيا آنها را از ياد خدا و از نماز باز نمي دارد. در آيات ديگر هم خداوند آنها را  به اين صفات شايسته معرفي کرده است، آنجا که ميفرمايد: آنها دائم در نمازند و ميفرمايد کاملاً مواظب و محافظ نمازهاي شبانه روزي خود ميباشند. نکته مهم اين است که چطور ميشود آنها دائم در نماز و دائم بياد خدا باشند و چطور ميشود که اشتغال به کارهاي دنيا انسان را از نماز باز ندارد؟ آيا منظور از اين آيات شريفه اين است که اشتغال به کارهاي دنيا آنها را از همين نماز معروف باز نمي دارد، هم تجارت مي کنند، هم نماز مي خوانند؟ اگر معناي آيه شريفه چنين باشد که آنها در حال اشتغال به کار دنيا به نماز خواندن هم مشغولند، چنين معنائي قابل تصور نيست، زيرا نميشود کسي تجارت کند يا به کارِ ديگري مشغول باشد و در همان حال، نماز هم بخواند. خاصيت طبيعي وجود انسان طوري است که در يک حال نمي تواند، به انجام دو عمل اشتغال ورزد و در يک زمان، دو کار انجام دهد. آنجا که انسان در حال خوابيدن و يا غذا خوردن است نميتواند کار ديگري انجام دهد، پس ممکن نيست که انسان در حال بيع و تجارت، به نماز هم مشغول باشد و اگر منظور از اشتغال به عبادت در حال بيع و تجارت همين باشد که آنها در زندگي خود هم به کار و تجارت مشغولند و هم اينکه نماز شبانه روزي خود را ميخوانند، يعني آنقدر فريفته دنيا نميشوند که نمازهاي خود را از ياد ببرند و از ياد خدا غافل مانند چنين صفتي براي خاندان عصمت و طهارت صفت مخصوص و فضيلت ممتازي نيست زيرا بسيارند مردان پاک مؤمن و مسلمان که هم وظايف شبانه روزي خودرا از کار و تجارت انجام ميدهند و هم اينکه نماز شبانه روزي خود را ميخوانند. اکثريت مسلمانان و مؤمنين چنينند، ديگر اين که انسان نمي تواند شبانه روز در حال نماز باشد، زيرا کارهاي ديگري هم دارد، پس انسان کامل و عابد کاملي مانند انبياء، و مانند حضرت خاتم و ائمه اطهار ع نمي توانند دائم در حال نماز باشند، اجباراً ساعت هائي را به استراحت مشغولند و ساعت هاي ديگري به کارهاي زندگي. قسمتي هم از اوقات شبانه روزي آنها صرف نماز ميشود. پس معناي آيات نامبرده چيست؟ چطور اين آيات را تفسير کنيم تا اين که از يکطرف ممتاز و مخصوص براي اولياء خدا باشد و از طرف ديگر در حال اشتغال به کارهاي زندگي، اشتغال به نماز هم ممکن گردد و اشکال  وقوعي پيش نيايد؟ اگر نماز در اين آيه و آيات ديگر همين نماز شبانه روزي باشد، قابل اجتماع با کارهاي دنيا نيست و به معناي ديگر که هم تجارت مي کنند و هم نمازهاي شبانه روزي خود را ميخوانند، صفت ممتاز و مخصوصي براي اولياء خدا نمي شود. پس بايستي آيه شريفه طوري تفسير گردد که با ظاهر امر هم مطابق باشد. ميگوئيم : نماز در لغت بمعناي توجه به خدا و طلب فيض است چنانکه ميگويند معناي لغوي صلات، دعا بوده است. صلات يعني خواهش از خدا  و توجه به او. بر مبناي معناي لغوي صلات چنين حالي قابل تصور است که انسان بتواند دائم اشتغال به نماز داشته باشد و اشتغال به کارهاي دنيا او را از نماز و عبادت باز ندارد، براي اينکه وقتي صلات به معناي توجه به خدا و طلب فيض است، انسان در همه حال و در تمام دقايق زندگي ميتواند توجه به خدا داشته باشد، و از او کسب فيض کند. اساساً وقتي که به معناي حقيقي عبادت ها توجه کنيم مي بينيم همه عبادات در تمام آفات زندگي قابل اجتماع و قابل وقوع است. مثلاً انسان در يک ساعت معين و يا در يک دقيقه معين ميتواند هم نماز بخواند، و هم زکات بدهد و هم روزه بگيرد و هم حج خانه خدا را بجا بياورد، و هم به کار تجارت و غير آن اشتغال ورزد، زيرا صوم به معناي امساک از عملي است که با صوم منافات داشته باشد. وقتي انسان از گناه و معصيت امساک کند و بدون اذن و اجازه خدا دست بکار مباح و غير مباح نشود، چنين انساني که دائم در حال امساک است و دائم در حال روزه است. و باز در همين حال ميتواند انسان به خدا متوجه گردد و طلب فيض کند، و اين توجه و کسب فيض بمعناي صلات است، پس در حال امساک ميتواند اشتغال به صلات هم داشته باشد، و نتيجه نماز را ببرد و باز انسان در اين دو حال ميتواند به تزکيه نفس و پاک ساختن نفس خود از رذائل و زوائد مشغول گردد و نفس خود را تزکيه نمايد. پس در حال اشتغال به صوم و صلات، اشتغال به زکات هم دارد. و باز در اين سه حال، انسان ميتواند به ملاقات خدا برود و خداي خود را زيارت کند، يعني قاصد راه خدا باشد، زيرا قصد ملاقات و زيارت خدا معناي لغوي، حجّ است. حاجي يعني قاصد راه خدا و زيارت کننده خدا، پس درحالي که به صوم و صلات و زکات مشغول است ميتواند به حجّ و جهاد هم مشغول گردد. صورت ظاهري عبادت ها وقتي به نتيجه ميرسد و در وجود انسان، حقيقت پيدا مي کند، همه عبادت ها  در يک حال و در يک جا جمع ميشود و با اشتغال به کارهاي دنيا و تجارت، تزاحم ندارد. بنابراين تحقيق و برطبق اين بيان عرفاني انسانهائي مانند حضرت علي عليه السلام و فرزندان معصوم او ميتوانند در يک ظرف زمان که اشتغال به کار دنيا هم داشته باشند، به صوم و صلات و ساير عبادتها مشغول باشند. آنها که دائم در حال زيارت خدايند و دائم امساک دارند از اين که بدون اذن خدا عملي  انجام دهند، و دائم در حال دعا و توجه به خدا هستند و دائم نفس خود را تزکيه نموده و به بندگان خدا برکت مي رسانند. پس دائم درحال اقامه نماز و اقامه ساير عبادتها مي باشند و هرساعتي، هزارها حجّ و نماز و روزه انجام ميدهند. آنها با داشتن يک چنين صفتي از ساير جهانيان ممتازند و با يک چنين صفاتي مصداق کامل و مشخص آيات نامبرده مي باشند که ديگران از بندگان خدا در يک چنين صفات ممتازی نمي توانند رقيب و شريک آنها باشند. (تفسیر سوره نور)