نماز بسيار سنگين است مگر براي کساني که ايمان به خدا دارند و عظمت خدا را درک مي کنند.

مؤمنين کساني هستند که خدا و رسول را وسيله امنيت خود در دنيا و آخرت قرار مي دهند و شک و شبهه اي در دين خدا پيدا نمي کنند با مال و جان خود در راه خدا جهاد مي کنند آنها راست مي گويند که اهل ايمانند. لطيفه بزرگ در اين دو آيه شريفه يکي جدائي ايمان از اسلام و ديگر اين که مسلمانان اگر براي حفظ اسلام فعاليت کنند پاداش اعمال خود را در دنيا مي بينند. اين آيه شريفه نشان مي دهد که ايمان چيزي است که به اراده خدا در قلب مؤمن خلق مي شود. ايمان عضوي از اعضاي روح است مانند اعضاي بدن اگر خداوند به کسي بينائي و شنوائي ندهد چگونه مي تواند ادعا کند که بينا و شنوا است. خلق اعضاي بدن و يا اعضاي روح فقط با اراده خدا ممکن است. انسانها نمي توانند در وجود خود روح ايمان بيآفرينند و يا روح ايمان را از بين ببرند. انسان به محض اين که گرايش به حق پيدا کند و با نيت خالص بدون هدف دنيائي دعوت خدا را بپذيرد به محض اين گرايش، نور ايمان در قلب او خلق مي شود و با اين روح ايمان، کارهاي ديني براي او آسان مي گردد. خداوند در آيه اي ميفرمايد که نماز بسيار سنگين است مگر براي کساني که ايمان به خدا دارند و عظمت خدا را درک مي کنند. اين نماز که خدا مي فرمايد: سنگين است براي اين است که تحمل آن روح ايمان لازم دارد اگر دل از روح ايمان خالي باشد مانند مرده اي است که  مي خواهد حرکت کند و يا باري را بردارد که البته ممکن نيست. به همين دليل اهل ايمان با ديگران تفاوت رواني پيدا مي کنند. در واقع دو جنس و دو نوعند مانند نوع انسان و نوع حيوان کارهائي که از دست اهل ايمان ساخته است از دست حيوانات ساخته نيست. روي همين حساب ايمان از اسلام جدا شده است. مُسلِم به کسي مي گويند که تسليم حکومت اسلامي براي حفظ زندگي خود مي شود. امام صادق (ع) در يک حديثي مسلمان را به حاجياني تشبيه مي کند که از ميقات وارد حرم شده اند ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏وليکن هنوز به کعبه نرسيدهاند. ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏مؤمنين را به حاجياني تشبيه مي کند که به کعبه رسيدهاند ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏و در اطراف آن طواف مي کنند يعني مؤمنين از نظر رواني و عملي يک درجه از مسلمانان بالاترند. در آيه 15 خداوند صفات اهل ايمان را معرفي مي کند تا کساني که چنين صفاتي دارند شکر خدا را به جا آورند که مؤمنند‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏و کساني که فاقد چنين صفاتي هستند در پي کسب ايمان و تقوا باشند. خداوند براي ايجاد مسابقه و فعاليت، انسانها را در حالات متفاوت و مختلف قرار مي دهد، يکي را ثروت مي دهد و ديگري را در فقر نگه مي دارد، به يکي قدرت مي دهد و ديگري را در ضعف و ناتواني، اگر انسانها در زندگي يکنواخت و مساوي با هم بودند در يک حال راکد و ثابت مي ماندند، در آنها جهش و کوشش پيدا نمي شد تا خود را به نعمت‏ها‏‏‏‏ي خدا برسانند. انسانهاي اول تاريخ به وسيله کوه‏ ها‏‏‏‏ هدايت شدند تا خود را از بيابان‏ها‏‏‏‏ و صحراهاي خشک به کنار چشمه‏ ها‏‏‏‏ و رودخانه ‏ها‏‏‏‏ برسانند. اگر تمام کره زمين يکنواخت کوير و بيابان بود هرکسي در جاي خود مي نشست و اميد به جاي بهتر و عالي تر نداشت تا خود را به آنجا برساند. پس اين تفاوت و اختلاف يکي از عوامل بزرگ جهش و کوشش است تا همه کس خود را از ناداني و ناداري و ناتواني به علم و قدرت برساند. يکي از جاهائي که بين مؤمن و غير مؤمن اختلاف رواني پيدا مي شود تعيين هدف در زندگي و حرکت به سوي خداست. اين زندگي ابتدائي دنيائي در نظر مؤمن مانند حبس خانه جلوه مي کند. سعي مي کند خود را از اين زندان برهاند و کارهائي انجام مي دهد که فقط سود آخرتي دارد و سود دنيائي ندارد. مال خود را انفاق ميکند در جائي که برگشت ندارد مانند خمس و زکات و يا جان خود را مشتاقانه در راه خدا به رنج و زحمت مي اندازد و از مرگ استقبال مي کند و از اين اعمال بين او و اهل دنيا تفاوت پيدا مي شود. به همين منظور اهل آخرت را ديوانه حساب مي کنند و يا آنها را ساده و نا زرنگ مي پندارند. اگر اين تفاوت در هدف و اعمال نبود ايمان از کفر شناخته نمي شد و مؤمني را به فکر عالم ديگري به نام بهشت و جهنم نمي انداخت. پس خداوند مؤمن را به ثروت ايمان ميرساند و کافر را در جهل و کفر توقيف ميکند تا به ناداني خود، آگاه  شود بکوشد تا خود را به اهل ايمان برساند. (تفسیر سوره حجرات)