مردم حق ندارند يا نمي توانند کاري را بر خدا واجب کنند.

علم بر همه کس و همه چيز حاکميت دارد و خداوندمتعال خود، علم است و علم، خداوند متعال است. بين علم و خدا فاصله اي نيست. يعني خدا و علم خدا دو چيز نيستند بلکه يک حقيقت هستند. انسان و علم انسان دو چيزاست. انسان هست منهای علم و انسان هست به اضافه علم .انسان در ذات خود يک موجود فاقد علم است و بعدا داراي علم مي شود. همانطورکه علم به انسان داده مي شود از انسان قابل سلب است وليکن علم به خدا داده نشده است تا قابل سلب از خدا باشد. خدا يک جنس و يک حقيقت است. همان يک حقيقت بينهايت علم و بينهايت قدرت است. پس در اينجا که مي گوييم علم بر خدا حاکميت دارد کسي خيال نکند که خدا يک حقيقت ناتوان است که در اطاعت علم قرار گرفته است و علم بر او حاکميت دارد. حاکميت علم بر خدا يعني حاکميت خود خدا بر خدا. خدا عين علم است و علم، عين خداست و اين علم، قضاوت مي کند که هر موجودي بايستي آثار وجودي خود را ظاهر کند. علم، موت و سکون نمي پذيرد. علم بي خاصيتي و بي اثري قبول نمي کند. علم به عالِم اجازه نمي دهد يکجا بنشيند، نگويد و نشنود و عملي انجام ندهد. علم به ذات خود، وجود است و وجود، مخالف عدم است. وجود، عدم نمي گيرد و عدم در وجود راه پيدا نمي کند. پس شما مي دانيد و مي توانيد عمل خيري انجام دهيد و آثار وجودي خود را ظاهر سازيد. اگر بنشينيد و مانع ظهور آثار وجودي خود باشيد علم، شما را محکوم مي کند و شما را وادار به حرکت و فعاليت مي نمايد. مي گويد سکوت برابر با مرگ است، موجود زنده جايز نيست ساکت و صامت بنشيند بلکه بايستي آثار وجودي خود را ظاهر سازد. پس خدا که مي داند و مي تواند يک چنين جهان و انساني بسازد و انسان را آنچنان تربيت کند و پرورش دهد که در مقام خليفه الهي بنشيند اگر آثار وجودي خود را ظاهر نکند، در قضاوت علم محکوم است. در اينجاست که دانشمندان گفته اند افاضه فيض بر خدا واجب است يعني جايز نيست که خدا بيکار بنشيند و خلقي را خلق نکند و يا خلق خود را نپروراند. پس بر خدا واجب است همه جا و در هر زماني جهان و انساني بسازد و آنها را بپروراند تا به ثمر برساند. اين قضاوت علم است نه اين که خدا از خلايق خود سودي مي برد. عده اي از دانشمندان براين فرضيه فلاسفه که گفته اند افاضه فيض برخدا واجب است و امکان ندارد بگوييم روزي بوده که خدا خلقي را خلق ننموده و يا روزي خواهد آمد که خلقي را خلق نکند ايرادگرفته اند و گفته اند خداوند که در ذات خود علم مطلق هست، آزادي مطلق هم هست. هيچ قانون و قاعده اي و هيچ عاملي نمي تواند خدا را بر کاري مجبور کند. خدا آزاد است، اگر بخواهد مي آفريند و اگر نخواهد نمي آفريند. پس چرا شما فلاسفه مي گوييد افاضه فيض بر خدا واجب است براي خدا تکليف معين مي کنيد؟ خدا حق دارد براي مردم تکليف معين کند و بگويد نماز وروزه واجب است و بر شما مردم واجب است چنين اعمالي انجام دهيد مردم حق ندارند يا نمي توانند کاري را بر خدا واجب کنند. خدا بندگان خود را مکلف مي کند، بندگان خدا نمي توانند خدا را مکلف کنند. (کتاب غیب و شهود)