نقشه خدا در آفرینش عالم و آدم قابل تغییر و تعویض نیست.

يكي از مسائلي را كه لازم است بدانيم همين مسئله است كه نقشه ‌هاي خدا در آفرينش عالم و آدم قابل تغيير و قابل تعويض نيست. گرچه امثال داروين ‌ها خلقت خلايق را تا كمال مطلق از مسير تدريج و تجربه مي دانند. مي گويند: همين طور كه ما انسان ها از نظر دانايي و توانايي ابتدا ناقص هستيم و آن چه مي سازيم ناقص است علم و عمل ما از نقص به كمال در حركت است تا عاقبت به كمال مطلق برسد، خلقت و آفرينش خداوند متعال هم از نقص به كمال در حركت است. پس آن چه در ابتداء ساخته ناقص بوده و بعداً با تجربه و آزمايش به كمال مطلق رسيده است. گرچه آن ها عالَم را منهاي خداي عالِم و عادل فرض مي كند و منكر خدا هستند وليكن عاقبت مجبورند كه خدا را قبول كنند و باز از طريق مقابله خود با خدا، خدا را يك موجودي ناقص فرض كنند كه به كمال مطلق رسيده است. مسلماً آن ها منكر خدا باشند يا خدا را موجودي ناقص بشناسند در اشتباهند. كسي كه خدا را موجودي ناقص مي شناسد مساوي است با كسي كه منكر خدا است. لازم است خدا را چنان بشناسيم كه خود را معرفي مي كند. پس خدا يك موجودي در انتهاي كمال مثل مخلوقات از نقص به كمال نرسيده بلكه موجودي است از ازل تا به ابد كه زمان نامتناهي است كامل بوده و بر پايه همان كمال مطلق هرچه مي سازد و ساخته، در كمال مطلق است. مثلاً شكل عالم از ازل تا به ابد همين طور است كه هست. فقط حوادث كه در ارتباط با انسان ظاهر مي شود، ناقص و كامل دارد. زيرا حوادث لباس است كه به قد انسان بريده مي شود. همان طور كه انسان در خلقت و تربيت از نقص به كمال در حركت است حوادثي كه در مسير تربيت انسان قابل ظهور است اين حوادث هم از نقص به كمال در حركت است. يكي از مسائل غير قابل تغيير موجودات، انسان هايي هستند كه از جانب خدا مأمور تربيت ديگران مي شوند. مثلاً عالَمي كه ما در آن زندگي مي كنيم از پدر و مادري به نام آدم و حوا پيدا شده ‌ايم و براي تربيت خود چهارده نفر انسان كامل لازم داريم تا در مسير تربيت آنها به كمال مطلق برسيم. مربيان ما همين چهارده نفرند. زيادتر از اين چهارده نفر لازم نيست كمتر از آنها هم جايز نيست. پس هر عالَمي که در گذشته‌ ها يا در آينده ‌ها خلق مي شود براي محل زندگي خودش تشكيلاتي، مانند همين زمين و ستاره ‌ها و خورشيد و ماه لازم دارد و براي تربيت خود هم مانند همين چهارده نفر كه مربي ما هستند لازم دارند. تغيير اين وضعيت در عالَم خدا جايز نيست. زيرا هر نوع تغييري از نقص به كمال يا از كمال به نقص دليل جهل آفريننده است كه علمش را به تجربه پيدا مي كند و خداوند منزه است از اين كه در علم و دانش خود يا در ساخت و ساز خود احتياج به تجربه داشته باشد. او كامل مطلق است آن چه را مي سازد در انتهاي كمال است و موجود كامل قابل تغيير نيست. مثلاً گاهي دانشمندان مي گويند كه اگر يك كره مسكوني در فضا مانند زمين ما باشد كه انسان هايي را خدا در آن جا خلق كرده است شايد آن انسان ها تنها با انسان هاي كره زمين فرق داشته باشند و جور ديگر خلق شده باشند. ما به آن ها مي گوييم: انسان كامل همين است كه خدا خلق فرموده. اگر خدا در جاي ديگر انسان ديگري خلق كند كه با ما انسان ها تفاوت داشته باشد مثلاً چيزي زيادتر از آن چه ما در خلقت خود داريم، داشته باشيم يا كمتر، اين زيادتر و كمتر هر دو نقص است. شما خود را فرض كنيد چهار انگشت در دست خود داشته باشيد يا سه چشم و چهار چشم در صورت خود داشته باشيد هرچه زيادتر از اين نقشه يا كمتر در وجود شما باشد ناقص است. شش انگشت داشته باشيد نقص است. چهار انگشت هم داشته باشيد نقص است. پس انسان كامل در هر عالَمي كه خلق شود مانند ما انسان ها است كه در زمين خلق شده ‌ايم. اگر شما وارد عالمي شويد كه ببينيد انسان ها در صورت خود يك چشم زيادتر يا كمتر دارند به آن ها مي ‌خنديد آن ها هم به شما مي‌ خندند. اين يك قاعده عقلايي است كه مصنوع كامل و با مخلوق كامل يك نقشه و يك هندسه بيشتر ندارد. موجودات ناقص هستند كه در مسير نقص به كمال با هم تفاوت دارند. پس اولين عالمي كه به وسيله اشباح نوراني مانند صورت هاي عالم خواب تربيت شده ‌اند از نظر تعداد مربيان مانند همين چهارده نفر انسان كاملي بوده ‌اند كه ما به وسيله آنها تربيت شده ‌ايم. علم كامل نه بيشتر از اين برنامه را قبول مي كند و نه هم كمتر از آن را. خداوند در قرآن به اين جمله اشاره مي كند و مي فرمايد: لا تبديل لخلق الله... يعني خلايق خدا قابل تغيير و تبديل نيستند و نقشه ‌هاي خدا از مسير تعليم و تربيت همه قابل تغيير و تبديل نيست. (دعای ندبه- جلد سوم)