چرا انسان موجودی ظلوم و جهول نام گرفته است؟

خداوند جهل‌ را از يك‌ درياي‌ تلخ‌ و شور آفريد و عقل‌ را از يك‌ درياي‌ عذب‌ و شيرين‌. به‌ نيروي‌ عقل‌ هفتاد و پنج‌ خاصيت‌ داد و در برابر آن‌ جهل‌ هم‌ هفتاد و پنج‌ خاصيت‌ پيدا كرد. جهل‌ در ابتداي‌ حديث‌ به‌ معناي‌ ماده‌ جهل‌ است‌. به‌ طوري‌ كه‌ گفته‌ شد خداوند متعال‌ انسان‌ را از دو اصل‌ بنام‌ نور و ماده‌ و يا روح‌ و جسم‌ تركيب‌ كرده‌ است‌ و از اين‌ تركيب‌ در جسم‌ و مزاج‌ انسان‌ از طريق‌ تركيب‌ با روح‌ حيات‌ و نور و نيرو و خاصيت هايي‌ به‌ وجود مي ‌آيد كه‌ آن‌ خاصيت ها را لشکرهاي‌ عقل‌ و جهل‌ شناخته ‌اند. قسمت‌ مادي‌ وجود انسان‌ را جهل‌ مي ‌نامند، اصل‌ حيات‌ و روحانيت‌ را منبع‌ عقل‌ و علم‌ مي ‌شمارند وليكن‌ جهل‌ در اينجا كه‌ از شئون‌ عقل‌ و جهل‌ در ابتداي‌ حديث‌ شناخته‌ شده‌ به‌ معناي‌ عمل‌ جاهلانه‌ و عمل‌ عالمانه‌ و عاقلانه‌ است‌. اعمال‌ جاهلانه‌ كارهائي‌ است‌ كه‌ انسان‌ بر پايه‌ هوي‌ و هوس‌ بدون‌ تفكر و تأمل‌ و بدون‌ توجه‌ به‌ مصالح‌ و مفاسد آن‌ انجام‌ مي‌ دهد و غالبا چنين‌ اعمالي‌ مايه‌ بروز خطر براي‌ انسان‌ و ديگران‌ مي ‌شود. اعمال‌ جاهلانه‌، از مقتضاي‌ ماده‌ جهل‌ وجود انسان‌ است‌. انسان‌ در ذات‌ خود از ماده ‌اي‌ كه‌ فاقد شعور و ادراك‌ است‌، آفريده‌ شده‌ و در اين‌ ماده‌ به‌ وسيله‌ تركيب‌ روح‌ حيات‌ و عقل‌، خاصيت‌ دانائي‌ و يا قدرت‌ دانائي‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. از نظر اين‌ كه‌ خاصيت‌ ذاتي‌ انسان‌ جهل‌ بوده‌ و خاصيت‌ تركيبي‌ او عقل‌ و دانش‌ است‌،  هر انساني‌ به‌ اقتضاي‌ ذاتي‌ خودش‌ نزديك‌تر از اقتضاي‌ تركيبي‌ آن‌ است‌. مثلا اگر دو نوع‌ ماده‌ تلخ‌ و شيرين‌ را با هم‌ مخلوط‌ كنند، در داخله‌ اين‌ تركيب‌ ماده‌ شيرين‌ دو اقتضا پيدا مي‌كند. اقتضاي‌ ذاتي‌ مواد شيرين‌، شيريني‌ آن‌ است‌ و اقتضاي‌ عرضي‌ تلخي‌ يا ترشي‌ كه‌ از امتزاج‌ و اختلاط‌ با مواد ديگر پيدا شده‌ است‌. در اينجا ذات‌ انسان‌ از ماده ‌اي‌ كه‌ فاقد علم‌ است‌ ساخته‌ شده‌ و اين‌ ماده‌ با روح‌ علم‌ و حيات‌ تركيب‌ شده‌ است‌، و از اين‌ تركيب‌ خاصيت‌ علم‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. ذات‌ انسان‌ در ابتدا با خاصيت‌ ذاتي‌ خود كه‌ جهل‌ است‌ روبرو مي ‌شود و در مرحله‌ دوم‌ از خاصيت‌ تركيبي‌ كه ‌علم‌ است‌ برخوردار مي‌ شود. لذا هر انساني‌ به‌ جهل‌ خود از علم‌ خود نزديكتر است‌ براي‌ استفاده‌ از نيروي‌ علم‌ قدري‌ تفكر و تأمل‌ لازم‌ دارد و براي‌ پيروي‌ از هوي‌ و هوس‌ بدون‌ تأمل‌ و تفكر وارد ميدان‌ عمل‌ مي‌شود. منظور از بيان‌ اين‌ صفات‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ همه‌ جا هنگامي‌ كه‌ اقدام‌ به‌ كاري‌ مي‌كند، خاصيت‌ ذاتي‌ خود را متهم‌ كند و از طريق‌ تأمل‌ و تفكر تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌، از نيروي‌ علم‌ و علما استفاده‌ كند تا با ضرر و زيان‌ روبرو نشود. (کتاب شجره طوبی)