آزادی مطلق چه زمانی نصیب انسان می شود؟

 خداوند متعال انسان را آزاد آفريده و اين آزادي، ثمره علم است. هرکسي عالم است به دليل علم  خود آزاد است و هر کسي جاهل است به دليل جهل خود، بنده و برده است. مشاهده مي كنيم كه پدر و مادر دانا بر كودكان نادان خود مسلطند. آنها را در حركت و فعاليت مقيد مي كنند، زيرا اگر آزادانه حركت كنند خود را به آب و آتش مي زنند و با خطرات رو به رو مي شوند. پس لازم است به وسيله پدر و مادر آزادي آنها مهار شود و در اطاعت پدر و مادر باشند تا روزي كه مجهز به علم و دانش شوند و عقل و علم آنها را از رو به رو شدن با خطرات و آفات حفظ كنند. گناه و معصيت را به دليل عوارض بدي كه دارد و مي فهمد ترك مي كند و بندگي و اطاعت خدا را به دليل نتايج خوبي كه دارد و او را در رفاه و آسايش مطلق قرار مي دهد، بجا مي آورد. يك چنين انساني آزاد مطلق است، فقط علم او بر او حاكم است. خداوند متعال يك چنين آزادي از بندگان را دوست مي دارد. نمونه اين آزادي مطلق فرمايش مولا اميرالمؤمنين است كه عرض مي كند پروردگارا، من تو را به دليل عظمتي كه داري و خداي خوبي هستي، به دليل ذوق و شوقي كه از اطاعت تو پيدا مي كنم عبادت مي كنم  يعني من به بندگي و بردگي تو را اطاعت نمي كنم كه تو فرمان بدهي و من تسليم شوم، به دليل علمي كه به اهليت تو دارم مي دانم و مي بينم چه خداي خوبي هستي، رئوف و مهرباني، اين همه شوق و ذوق در بندگان خود بوجود مي آوري . به دليل علم و معرفت به خدائي تو و اهليتي كه براي خدائي داري، اطاعت مي كنم. يعني علم و معرفت علي او را به اطاعت خدا درآورده است نه فرمان و دستور خدا. فرمان و دستور از مقامات بالاتر براي كسي صادر مي شود كه جاهل به نتايج اعمال خوب است. جاهل به نتايج احسان است. به او دستور مي دهند كه احسان كن، جاهل به فوايد خوش اخلاقي و خوش رفتاري است، به او دستور مي دهند كه با خانواده ات و ساير مردم خوش برخورد و خوش اخلاق باش يا جاهل به فوايد دواها و غذاها است به او دستور مي دهند كه از فلان دوا و غذا استفاده كن. هميشه فرمان و دستور از مقام بالاتر به سوي كسي صادر مي شود كه جاهل به فوايد كارهاي خوب و ضرر كارهاي بد است. كسي كه به نتائج خوب خوبي ها و نتايج بد بدي ها عالم است، يكچنين عالم معاف از دستور و فرمان است. بلكه در شأن و مقام فرمانده قرار مي گيرد، گرچه آن فرمانده خدا باشد و يا شخصيت بزرگي مانند امام و پيغمبر. خداوند متعال يك چنين وضعيتي را براي دوستان و بندگان خوب خود مقدر نموده كه هركسي در اطاعت علم و حكمت خود باشد و علم انسان ها بر انسان ها حاكم باشد، نه اين كه خدا يا پيغمبران يا سلاطين حاكم بر انسان ها باشند. يك چنين انساني آزاد مطلق است و با همين آزادي تمامي نعمت ها و لذت ها را در اختيار خود مي گيرد و تمامي ضررها و خطرها را از زندگي خود دور مي كند. در اطاعت كسي نيست گرچه خداي عالم باشد. زيرا فرمان خدا به جاهل ابلاغ مي شود نه به عالم. عالم به علم خود مصالح و مفاسد را مي داند. آنچه مفسده دارد ترك مي كند و آنچه مصلحت دارد بجا مي آورد. دستور دادن به يك چنين عالمي خلاف حكمت است و لغويت پيدا مي كند كه گفته اند: من جرب المجرب حلت به الندامه. يعني هركس آزموده را بيازمايد و به كسي كه به مصالح و مفاسد عالم است دستور بدهد، اين دستور جز پشيماني براي فرمان دهنده سودي ندارد و بعلاوه لغويت پيدا مي كند و عمل لغو از حكيم محال است. نمونه كامل اين آزادي مطلق آنچنان كه از لسان خدا شناخته شده امام هاي معصومند. خداوند آنها را به علم و قدرت خود مجهز نموده. آنچنان مي دانند كه خدا مي داند و آنچنان روي حكمت و مصلحت فعاليت مي كنند كه خدا فعاليت مي كند. پس چگونه خداوند به امام بزرگواري مانند علي عليه السلام و يا حضرت زهرا سلام الله عليها فرماني بدهد كه چه كاري انجام دهد و يا چه كاري را ترك كند در اين وضعيت فرماندهي و فرمانبري لغويت پيدا مي كند زيرا اين انسان عالم كامل عملي را كه مصلحت دارد مي داند و بجا مي آورد. فرمان لازم ندارد و گناهي را كه مفسده دارد به علم خود ترك مي كند. پس امر و نهي از يك چنين انساني برطرف مي شود. زيرا علم و معرفت بر او حكومت مي كند و حكومت علم و معرفت همان آزادي مطلق است. (تفسیر سوره انشقاق)