چرا موظف به حفظ ارزش‌ اجتماعي‌ یکدیگر‌ در غياب‌ هم هستیم؟    

هر انساني‌ در محيطي‌ كه‌ زندگي‌ مي ‌كند از طريق‌ خدمت‌ به‌ مردم‌ و عمل‌ صالح‌ براي‌ خود اعتبار و عزتي‌ به‌ وجود مي ‌آورد كه‌ همان‌ اعتبار و عزت‌ اجتماعي‌ او، ملاك‌ شخصيت‌ و ملاك‌ وزنه‌ اجتماعي‌ او هست‌. هر انساني‌ به‌ دليل‌ خلقت‌ و آفرينش‌ و به‌ دليل‌ عقل‌ و استعداد و معلوماتي‌ كه‌ فرا گرفته‌ است‌، ارزشي‌ پيدا مي‌ كند و به‌ دليل‌ ظهور آن‌ علم‌ و عقل‌ و بروز استعداد او در لباس‌ خدمات‌ اجتماعي‌ و ظهور آثار علم‌، ارزش‌ ديگري‌ به‌ دست‌ مي‌ آورد كه‌ او را به‌ دليل‌ سرمايه ‌هاي‌ وجودي‌ شخص‌ و به‌ دليل‌ ظهور آن‌ سرمايه‌ ها در اجتماع‌ در لباس‌ خدمت‌ به‌ خانواده‌ و يا اجتماع‌ شخصيت‌ مي‌ نامند. ارزش‌ واقعي‌ انسانها به‌ دليل‌ شخصيت‌ آنهاست‌. هر انساني‌ به‌ اتكاء آثار و اعمالي‌ كه‌ از او بروز مي‌ كند و به‌ دليل‌ آثار خيري‌ كه‌ از او به‌ ديگران‌ مي ‌رسد مي ‌تواند زنده‌ باشد و زندگي‌ كند. اگر آثار اجتماعي‌ او حذف‌ شود ارزش‌ و قيمت‌ او هم‌ به‌ صفر مي ‌رسد. در مقايسه‌ اين كه‌ آيا ارزش‌ انسان‌ به‌ جان‌ اوست‌ و يا به‌ آبرو و اعتبار، سائلي‌ از امام‌ عليه‌ السلام‌ سوال‌ مي‌ كند كه‌ يابن‌ رسول‌ الله‌ اگر امر داير شود بين‌ هلاكت‌ جان‌ و مال‌ جان‌ خود را فداي‌ مال‌ كنيم‌ و يا مال‌ خود را فداي‌ جان‌، حضرت‌ مي ‌فرمايند: البته‌ بايد براي‌ حفظ‌ جان‌ از مال‌ بگذريد. مال‌ و ثروت‌ براي‌ اين‌ است‌ كه‌ در خدمت‌ جان‌ و حيات‌ باشد. كسي‌ كه‌ جان‌ و علم‌ خود را فداي‌ مال‌ مي‌ كند و اين‌ دو سرمايه‌ را در راه‌ كسب‌ مال‌ و ثروت‌ استخدام‌ مي ‌نمايد به‌ طوري‌ كه‌ هنگام‌ مرگ‌ محصول‌ زندگي‌ او همان‌ مال‌ و ثروتي‌ است‌ كه‌ به‌ دست‌ آورده‌ مانند كسي‌ است‌ كه‌ يوسف‌ خود را به‌ چند درهم‌ فروخته‌ باشد. بايستي‌ مال‌ را در استخدام‌ جان‌ خود قرار دهيد نه‌ جان‌ را در استخدام‌ مال‌. سائل‌ در مرتبه‌ دوم‌ سوال‌ مي‌ كند، يابن‌ رسول‌ الله‌ اگر امر داير شود بين‌ حفظ‌ مال‌ و جان‌ و هدر شدن‌ آبرو و عزت‌ از طريق‌ فداكاري‌ مال‌ و جان‌ كداميك‌ از اين‌ دو سرمايه‌ را در استخدام‌ ديگري‌ قرار دهيم‌ آيا مال‌ و جان‌ را فداي‌ آبرو كنيم‌ و يا آبرو و عزت‌ را فداي‌ مال‌ و جان‌، حضرت‌ مي ‌فرمايد: البته‌ كه‌ بايستي‌ جان‌ و مال‌ خود را فداي‌ آبرو و اعتباركنيد و براي‌ حفظ‌ آبرو و عزت‌ اجتماعي‌ از مال‌ و جان‌ خود صرف‌ نظر كنيد، زيرا شما با آبرو و عزت‌ خود مي‌ توانيد در اجتماع‌ زنده‌ باشيد و زندگي‌ كنيد. اگر كاخ‌ آبرو و عزت‌ شما كوبيده‌ شود، براي‌ جان‌ و مال‌ شما قيمت‌ و ارزشي‌ باقي‌ نمي‌ ماند. مانند ارزش‌ عضوي‌ از اعضاء بدن‌ شما در بدن‌ سالم‌. چشم‌ شما در صورتي‌ ارزش‌ و قيمت‌  دارد و به‌ اندازه‌ جان‌ شما مي‌ ارزد كه‌ در محل‌ مناسب‌ خود باشد و اگر از جاي‌ خود كنده‌ شود، ارزشي‌ براي‌ آن‌ باقي‌ نمي‌ ماند. شما به‌ اجتماعي‌ مي ‌ارزيد كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌ كنيد، ارزش‌ اجتماعي‌ شما به‌ دليل‌ آثار و اعمالي‌ است‌ كه‌ از شما سرزده‌ و در پيكره ‌اجتماع‌ آبرو و عزت‌ پيدا كرده ‌ايد. اگر آن‌ آبرو و عزت‌ به‌ دليل‌ گناه‌ و معصيت‌ و يا خيانت‌ به‌ مردم‌ كوبيده‌ شود، ارزش‌ شما به‌ صفر مي ‌رسد. سلامت‌ غيب‌ به‌ معناي‌ این‌ است‌ كه‌ ما ارزش‌ اجتماعي‌ ديگران‌ را در غياب‌ آنها حفظ‌ كنيم‌. هر چه‌ بهتر و بيشتر آنها را در نظر ديگران‌ پاك‌ و بي‌ عيب‌ جلوه‌ دهيم‌ و يا لااقل‌ با ترك‌ غيبت‌ و تهمت‌ سازمان‌ اجتماعي‌ و آبرو و عزت‌ آنها را در اجتماعي‌ كه‌ زندگي‌ مي ‌كنيم‌، حفظ‌ كنيم‌. اگر در غياب‌ آنها با زبان‌ تهمت‌ و غيبت‌ وارد كار شويم‌ زبان‌ غيبت‌ و تهمت‌ مانند اره‌ و تيشه ‌اي‌ است‌ كه‌ با آن‌ آثار اجتماعي‌ آن‌ مسلمان‌ و شاخه ‌هاي‌ شجره‌ عزت‌ او را قطع‌ كرده ‌ايم‌ و ارزش‌ اجتماعي‌ او را  از بين‌ برده ‌ايم‌. (کتاب شجره طوبی)