انسانها در زندگي دنيايي براي زندگي كردن دوره مي بينند.

زندگي دنيايي در واقع كلاسي است كه خدا براي انسانها آماده نموده وآدم ها خواهي نخواهي در اين كلاس آموزش مي بينند و در نهايت اكثريت انسانها دو نتيجه را بدست مي آورند كه پيدايش اين دو نتيجه سرمايه زندگي مطلوب و زندگي ايده آل است. نتيجه اوّل اين كه در آخرت هر كسي مي فهمد كه اگر بهتر و بيشتر از عوامل طبيعت استفاده مي كرد و يا برخورد او با انسانها و استفاده از انسانها بهتر و بيشتر بود زندگي كاملي در دنيا براي خود فراهم مي ساخت كه رنج و ناراحتي و محروميّت او خيلي كمتر از آنچه بود كه به آن مبتلا شده است. نتيجه دوّم احساس عجز و ناتواني است از اينكه بتواند براي خود و ديگران يك زندگي كامل مطلوب بسازد كه درآن زندگي رقم رنج و زحمت به ‌صفر برسد و موفقيت او بي نهايت باشد و مرگ و مرضي وآلام و اسقامي دركار نباشد. انسانها در انتهاي فعاليّت خود به اين نتيجه هم مي رسند كه بدست خود نمي توانند عوامل مرگ و مرض را نابود كنند و يا عوامل طبيعت را به تعادل درآورند و يا در اجتماع انسانها نظام ايده آل بوجود بياورندتحقّق نظام مطلوبي كه از آن به مدينه فاضله تعبير شده است و همچنين تعادل در نظام طبيعت كه از طرف آن انسان مصون و محفوظ از خطرها و ضررهاي طبيعي باشد به اراده انسان امكان پذير نيست بلكه به اراده خدا و اولياء خداست كه بدست آنها از علم و هنر خود نمونه اي بنام معجزات قرار داده اند. نتيجه اين كه براي پيدايش آن زندگي ايده آل بنام بهشت پيدايش اين دو نتيجه لازم است يكي اينكه تمامي نابساماني ها و از آن جمله مرگ و مرض بدست انسانها بوجود آمده كه نتوانسته اند در آن سه مرحله نظام كاملي بوجود آورند. ديگر اين كه انسانها به علم و عمل و اراده خود نمي توانند آن زندگي موعود بهشتي را ايجاد كنند. آن زندگي موعود عوامل ديگري دارد كه بايستي خود را آماده كنند تا از آن عوامل استفاده كنند كه آن عوامل عبارت است از اراده آني و كن فيكوني خدا بدست اولياء خدا. لذا خداوند بشريت را از در انتظار حكومت خود و اولياء كامل خود گذاشته است. (تفسير سوره قيامت)