آیا خداوند عواملی ایجاد میکند تا حادثه ها هماهنگ با تقدیرش باشد؟

    بسياري از دانشمندان عقيده دارند صد درصد حوادث به مشيت و اراده خدا و.اقع مي ‌شود. خدا طبيعت را چنان تنظيم مي ‌کند که اين حادثه‌ ها واقع شود تا خبرهاي غيبي خدا درست از کار درآيد و زندگي چنان شود که خدا مي ‌خواهد نه چنان که مردم مي‌ خواهند. بزرگ ترين مواردي که دليل مي ‌آورند بر اين که حوادث به اراده و مشيت خدا واقع مي ‌شود يکي داستان اخراج آدم از بهشت است و ديگر داستان عاشوراي امام حسين عليه السلام است. در کتاب کافي روايت شده است که خداوند آدم را از نزديکي به شجره خبيثه منع کرد وليکن مشيتش تعلق گرفت که آدم به آن شجره نزديک شود از ميوه آن تناول کند و از بهشت اخراج گردد. در اطراف داستان عاشوراي امام حسين عليه السلام روايات‌ متواتر است که خداوند اين شهادت را پيش بيني کرد و امام حسين عليه السلام از اين شهادت استقبال نمود و به قصد شهادت به سوي کربلا حرکت کرد. وقتي که عبدالله بن عباس دانشمند صدراسلام پسر عموي آن حضرت اصرار کرد که چرا جاي امن و امان و حرم خدا را رها مي‌کني و به عراق مي‌روي با اين که مردم را مي‌شناسي حضرت در جواب فرمود: ان الله شاء ان يراني قتيلا . خداوند اين طور مقدر کرد که من کشته شوم. عرض کرد پس چرا زن و بچه را به همراه خود مي‌بري؟ بگذار آنها در اين محل امن و امان بمانند، کسي کاري به آنها ندارد. حضرت فرمودند: خدا اینچنين خواست و مقدر کرد که آنها هم اسير شوند و آن حضرت پيش از حرکت به کربلا در يک سخنراني که حرکت خود را اعلام نمود خبر داد که در سرزمين کربلا کشته مي ‌شود و فرمود: از قلم تقدير خدا نمي ‌شود فرار کرد. به قلم قدرت نوشته شده است که سرنوشت من شهادت است. به طور کلي فرموده‌ اند ممکن نيست حادثه اي بدون خواست خدا در عالم واقع شود. آيا ظهور اين حادثه به واداري خداوند متعال است که بگوييم خداوند امام حسين را وادار مي ‌کند به کريلا برود و دشمنان آن حضرت يزيد و اين زياد را هم وادار مي ‌کند که اين حادثه را به وجود آورند يا خدا و عوامل ديگر در اين حادثه دخالت ندارند. عوامل طبيعي و اجتماعي و سياسي زمان ايجاب مي ‌کند که چنين حادثه اي واقع شود. ما فرض مي‌ کنيم که اگر اين حادثه را خدا نمي ‌دانست و خبر هم نمي ‌داد و هيچ عاملي هم براي تحريک و تحرک براي پيدايش اين حادثه ايجاد نمي‌ کرد آيا غير اين مي ‌شد که شده است تا بتوانيم حادثه را مربوط به تقدير خدا يا واداري خداوند متعال کنيم. خود آن حضرت مي ‌فرمايد: به خدا قسم اگر به سوراخ جانوران پناه ببرم و خود را در صحرا و جنگل پنهان کنم دست از تعقيب من بر نمي‌ دارند و آرام نمي ‌نشينند تا مگر اين که مرا از آن پناه گاه اخراج کنند و به قتل برسانند. زمان آن حضرت زماني است که شدت حسد تاريخي بني اميه در رقابت خانوادگي با خاندان عصمت و طهارت و کثرت عظمت و شهرت خانوادگي امام حسين و ضعف فهم و دانش مسلمانان زمان که مانند پَر کاهي تبليغات آنها را مي‌ برد و مي ‌آورد و ديگر اين که جايز نيست آن همه مسلمانان در راه دين و امامي‌که معرفت به حقيقت و واقعيت او ندارند کشته شوند. همه اين مسائل ايجاب مي‌ کند که چنين حادثه اي به وجود آيد. داستان ديگر مسئله آدم و حوا در زندگي بهشتي است که آن هم صد در صد طبيعي است بدون اين که يک عامل واداري به اراده خدا در کار باشد. خداوند گرچه انسان‌ها را از بسياري کارها نهي مي‌کند و به کارهاي ديگري امر مي ‌کند وليکن از استعداد انسان و عوامل طبيعت آگاهي کامل دارد و مي‌ داند که بسياري از بندگان در جوّي و شرايطي قرار مي ‌گيرند که نمي ‌توانند امر او را امتثال کنند یا در شرايطي قرار مي ‌گيرند که وادار به گناه و معصيت مي ‌شوند از آن شرايط و عوامل خداوند متعال آگاهي کامل دارد و خبر مي ‌دهد که فلاني در چه روزي معصيت مي‌ کند و در چه روزي ترک اطاعت مي‌ کند خداوند از وضعيت حال روانی آدم و حوا آگاهي کامل دارد که آنها وقتي آگاهي به آن همه عظمت که در بهشت دارند پيدا کردند خواهي نخواهي روح خودخواهي برآنها حاکم مي‌ گردد و حاضر نيستند تسليم مقاماتي شوند که از واقعيت آنها بي خبرند. قهرا تسليم مکتب و اطاعت اهل بيت عظمت نمي‌ شوند زيرا حکم الهي از استعداد آنها سنگين تر و بالاتر بود و خداوند مقدر مي‌کند انسان‌ها برابر استعداد خودشان و برابر توانايي در خط دين حرکت کنند تا روزي که به عقل و معرفت کامل برسند و سعادت خود را در اطاعت خدا و اولياء خدا بدانند. با اين حساب خداوند مقدرات خود را طوري تنظيم مي ‌کند که برابر استعداد انسان‌ها باشد. مي‌داند که آدم و حوا در برابر وسوسه مقاومت ندارند و از طرفي با روح خودبيني و خودرأيي نمي ‌توانند زندگي بهشتي خود را ادامه دهند. پس مشيت خدا به اخراج آنها تعلق مي‌گيرد. تقدير تمامي‌ انسان‌ها بر همين پايه و اساس است که به مسلمانان دستور مي ‌دهد که بايستي از علي بن ابيطالب اطاعت کنيد و ديگري را به خلافت قبول نکنيد وليکن مي ‌داند انسان‌هاي جاهل در برابر تبليغات شياطين عقل خود را از دست مي ‌دهند و در اطاعت منافقين قرار مي‌ گيرند. براساس استعداد مردم خلافت خلفا را مقدر مي ‌کند و به ائمه اطهار عليهم السلام دستور انزوا و خانه نشيني مي‌ دهد. پس خبرهاي غيبي خدا بر مدار استعداد انسان‌ها و مقتضيات طبيعت صد درصد چنان مي ‌شود که استعداد انسان‌ها اقتضاد مي ‌کند نه آن چنان که طبق رضاي خدا در اطاعت خدا و اولياء خدا باشند. خداوند که از اين مقتضيات و استعدادها باخبر است. مقدرات مردم را بر پايه همان مقتضيات مقدر مي ‌کند. خواهي نخواهي مردم گرفتار گناه و معصيت مي ‌شوند و خداوند متعال با آنها مدارا مي‌ کند. علم خدا به حوادث طبيعت ذره اي حوادث طبيعت را تند و کند نمي‌ کند با اين که خدا به گناه و معصيت انسان‌ها علم دارد از نظر عدم تأثير علم او به گناه چنان است که گويي علم ندارد. پس گناه و معصيت‌ها به جبر طبيعت و استعداد انسان‌ها و جامعه‌ها واقع مي‌ شود نه به واداري خداوند تبارک و تعالي.  برپايه همين مقتضيات و استعدادهاي طبيعي و انساني زندگي انسان‌ها را طوري مقدر مي ‌کند که هر کسي در زمان مربوط به خود خلق شود و هر حادثه اي در زمان مربوط به خود حادث گردد. (تفسیر نهج البلاغه)