سرّ غیبت امام زمان عج

مشاهده مي كنيم كه از ابتداي تاريخ انبياء و اولياء خدا، همه جا دشمنان دين بر دوستان خدا غلبه داشته و ميدان زندگي را از اولياء خدا گرفته اند به خود اختصاص داده اند و اولياء خدا را در محروميت مطلق قرار داده اند يا آن ها را كشته و يا منزوي نموده اند. صدر و ذيل تاريخ از آدم تا قيام امام نسبت به انبياء و اولياء چنان بوده است كه در اين جملات مي گويد: فقتل من قتل و سبي من سبي و اقصي من اقصي. يعني حزب الله در طول تاريخ يكي از اين سه سرنوشت را داشته اند، يا در طريق جهاد و مبارزه بر اين اين كه حق را به كرسي بنشانند كشته و يا مسموم شده اند و يا در اين راه در اسارت و محروميت دشمنان خدا بوده اند مانند هفتاد نفر از پيامبران بني اسراييل كه از جمله آن ها دانيال پيغمبر بوده در اسارت بخت النصر بوده اند و يا چقدر زياد از سادات ذريه رسول خدا در زندان ها و در اسارت جان داده اند و از دنيا رفته اند و يا به سرنوشت سوم مبتلا بوده اند كه فرمود: و اقصي من اقصي يعني از مقام خلافت خود يا به طور كلي از زندگي كنار زده شده اند، دنيا آن ها را از حوزه زندگي طبيعي بيرون انداخته به گمنامي زندگي كرده اند. چقدر زياد از سادات كه در زبان بني اميه يا بني العباس طرد و تبعيد شده بودند، حسب و نصب خود را كتمان مي كردند و جرأت نمي كردند بگويند ما سادات و از اولاد پيغمبر اكرم (ص) هستیم. بزرگ ترين مظهر و مصداق كنار زده‌ ها از زندگي حضرت ولي عصر امام زمان عليه السلام است كه نتوانست در ميان شيعيان و دوستان خود به زندگي ادامه دهد، مجبور شد خود را كنار بكشد و غيبت اختيار كند. در زمان غيبت صغري يك نفر از شيعيان و دوستان به وسيله نايب خاص آن حضرت نامه اي براي امام زمان مي نويسد و از آن حضرت جواب نامه را در خواست مي كند. در نامه‌ اش مي نويسد كه يابن رسول الله مگر ما مردم زمان شما چه گناهي كرده ايم كه از خدمت شما محروم شده ايم و راهي نداريم خدمت شما برسيم و شما چهره نوراني خود را از ما پنهان داشته ايد. شما امام ها كه مظاهر رحمت خداييد چرا ما شيعيان خود را در اين زمان از لطف و محبت خود محروم نموده و غيبت اختيار كرده ايد. آباء و اجداد ما به محض اين كه از خانه بيرون مي آمدند در خدمت امام خود حاضر مي ‌شدند و از فيوضات امام زمان خود بهره مند مي ‌شدند وليكن ما شيعيان در زمان شما از اين فيض عظمي محروم شده ايم. گناه ما چيست كه از لطف اماممان محروم شده ايم. حضرت در جواب مي نويسد كه اگر شيعيان ما خالص و مخلص بودند و صد در صد به دستور ما عمل مي كردند و خود را ملزم به اطاعت ما مي دانستند لحظه اي از آن ها دور نمي شديم بلكه كنار سفره غذا زانو به زانوي آن ها متصل مي نشستيم وليكن شيعيان ما چنان كه شايسته بود اسرار ما را حفظ نكردند وقتي خدمات امامشان مي رسيدند و امام حقيقت دين را به آن ها تعليم مي داد از آن ها عهد و پيمان مي گرفت كه اين تعليمات كه گفتم سرّ ولايت آل محمد (ع) است، مبادا اين طرف و آن طرف به كساني كه نمي شناسي بگويي كه آن ها نيز به دشمنان ما بگويند كه اين اسرار به دشمنان درجه يك ما برسد و آنها تصميم به قتل ما بگيرند، ما را بكشند يا متزوي كنند، وليكن شيعيان، اسرار ما را حفظ نكردند همه جا با دشمنان ما سر به سر گذاشتند كه دين پيشواي شما به اين دليل بر باطل است و شما گمراه هستيد كه اهل بيت پيغمبر را كنار گذاشته اند و به دشمنان آن ها پيوسته اند. اين تبليغات آن ها را عصباني مي كرد و آن ها به خلفاي خود مي رساندند كه شيعيان خلافت شما را قبول ندارند و شما را غاصب مقام پيغمبر مي دانند. آن خليفه به ناحق عصباني مي شد، يا شيعيان را اذيت مي كرد و يا امام آن ها را به قتل مي رسايند، در نتيجة اين همه مصيبت ها كه آباء و اجداد من ديده اند، كشته شده يا مسموم شده اند. نتيجه تبليغات بيجاي شيعيان، ما بوده است كه از امامشان اطاعت ننمودند و اسرار مربوط به ولايت و امامت را اين طرف و آن طرف به دشمنان ما مي رسانيدند و آن ها كه امام زمان را مزاحم عقايد باطل خود مي دانستند به جاي اين كه هدايت شوند تصميم به قتل ائمه گرفتند و آن ها را كشتند. پس شهادت اجداد من و يا منزوي شدن آن ها از مقام مخصوص به خود نتيجه تبليغات بيجاي شيعيان ما بوده كه اسرار امامت را حفظ نكردند اين طرف و آن طرف شايع نمودند و دشمنان ما را عليه ما تحريك نمودند. در نتيجه من كه امام زمان شما هستم مأموريت پيدا كردم غيبت اختيار كنم تا روزي كه خدا به من اجازه قيام بدهد و ظاهر شوم. پس در اين نامه كه در كتاب احتجاج طبرسي ثبت شده است امام زمان سرّ غيبت خود را اين دانسته كه شيعيان خالص و مخلص نبوده اند و چنان كه لازم بوده از امام زمان خود اطاعت نكرده اند و به دليل همين مخالفت ها و شايع نمودن اسرار امامت، امام هاي خود را به كشتن داده و يا منزوي نموده اند. پس در نتيجه همه جا در طول تاريخ مردم نسبت به اولياء و ابنياء خدا دو قسمت بوده اند قسمتي دشمن ائمه و اولياء خدا بوده اند كه بر عليه آن ها فعاليت كرده اند و قسمتي هم از دوستان آن ها بوده اند وليكن در اطاعت خالص نبودند. اگر در اطاعت ائمه مقصر نبودند قاصر بوده اند. يعني به دليل بي عقلي و بي شعوري و تبليغات بي‌جا و بي موقع به دشمنان ائمه آن ها را منزوي نموده يا به كشتن داده اند در نتيجه غيبت ادامه دارد تا روزي كه دنيا در مسير كفر و ستم به انتها برسد دنيا پر از ظلم و جور شود، استيصال جهاني به وجود آيد و تمام اهل زمين يك صدا و يكنواخت به خدا استغاثه كنند و فرج خود را از عذاب هايي كه به آن مبتلا هستند از خدا بخواهند. (دعای ندبه جلد اول)