ویژگی انسان هایی که در تحول دوم قرار گرفتند...

تحول دوم در انسان حالت تقرب خواهي و نزديکي به خداوند متعال است. در هر زماني که احساس کند اربابي مانند خداوند متعال دارد به فکر‏ اين مي ‏افتد که به ‏اين ارباب مهربان تقرب پيدا کند. ‏اين تقرب جويي به مقام بالاتر حالت رواني تمامي انسان‏ها از تولد تا روز مرگ است. کودکان وقتي مقام پدر و مادر را احساس مي‏ کنند و عقلشان مي ‏رسد که چنين پدر و مادر و سرپرستي دارند به فکر اين هستند که هر روز در نظر پدر و مادر بهتر و محبوب تر شناخته شوند. پدر و مادر بيشتر به آنها محبت کنند و آنها به پدر و مادر نزديک تر شوند. زيرا بزرگ ترين سرمايه انسان از تولد تا مرگ، احساس وجود خدا و محبت خدا و انسان است. مال و ثروت و لذت و خوشي و ناخوشي، در درجه دوم بعد از محبت انسان و عشق و علاقه به انسان است. ‏اين حالت رواني انسان است که هرکسي را ازخود بهتر و بالاتر مي بيند و مي ‏داند، سعي مي‏ کند به او تقرب جويد و نزديک تر و نزديک تر باشد و راه تقرب جويي هم کسب رضايت است. مي‏کوشد پدر و مادر را از خود خوشنود کند و يا ارباب ديگري که دارد از خود راضي نگه دارد. مخصوصا وقتي عظمت خدا را که ارباب حقيقي و واقعي اوست درک مي‏کند سعي مي ‏کند به خدا تقرب جويد و نزديک تر شود و رضايت او را جلب کند و اين تقرب جويي و رضايت طلبي از طريق کسب علم و معرفت است. به فکر‏ اين است که از خداوند و يا ارباب ديگري که دارد دستوري بگيرد و به دستور او عمل کند. پس اولين صنعت و اولين حالت بعد از احساس بندگي خدا، کسب علم و دستور از خدا و اطاعت از خداوند متعال است. زيرا اطاعت بدون دستور، قابل ظهورنيست. به زبان حال از خداي خود علم و دانش مي‏ طلبد و مي ‏گويد پروردگارا چه خدمتي از من ساخته است و چه عملي انجام دهم که بهترو بيشتر رضايت تو را جلب کنم. يک چنين حالتي که خواهش و تقاضاي علم و دستور از خداوند متعال است را نبوت مي ‏نامند، يعني آگاهي يافتن به موارد رضا و غضب خداوند متعال. مي ‏خواهد بداند چه اعمال و اخلاقي مطلوب خداوند متعال است، خود را به آن مجهز کند تا تقرب پيدا کند و چه اعمال و اخلاقي مبغوض، تا آن را ترک کند، مبادا از لطف خدا محروم شود. خداوند هم، چنين انساني را زن يا مرد، در مسيردستور و فرمان خود قرار مي دهد، اعمال و افکاري که موجب رضايت خداوند متعال است به او مي‏ آموزد، از اعمال و اخلاقي که مطلوب خداوند متعال نيست او را نهي مي‏ کند. در مسير تربيت او، حلال و حرام بوجود مي ‏آورد يا واجب و مستحب برايش قرار مي ‏دهد. آنچه در طبيعت براي او ضرر دارد، مانند خوراکي‏ ها و پوشاکي ‏هايي که مطلوب نيست او را نهي مي‏ کند و آنچه منفعت دارد براي او حلال مي ‏داند در نتيجه حلال و حرام طبيعي غذايي براي او پيدا مي‏ شود. همچنين از نظر لباس و پوشش، پوشش حلال و حرام. لباسي که از پشم و موي حيوانات حرام گوشت است، مانند پشم و موي سگ و گربه و درندگان ديگر، و يا پوست حيوانات حرام گوشت را تحريم مي‏ کند، در برابر آنها لباسي که از پشم و موي حيوانات حلال گوشت پيدا مي ‏شود براي او تجويز مي‏ کند از مسير فعاليت و عمل، هر عملي که آبادکننده و يا زندگي انساني است، واجب مي ‏کند و هر عملي که مايه تخريب طبيعت و زندگي انسان است تحريم مي ‏کند. يا هر عمل و اخلاقي که از نوع خدمت به انسان است واجب مي‏ داند و اگر از نوع ضرر و خيانت به انسان است تحريم مي ‏کند، به همين کيفيت تمامي حرکات و سکنات مفيد و نتيجه بخش را براي و حلال مي‏ کند. درنتيجه کتابچه ‏اي از حلال و حرام  واجب و مکروه در اختيار انساني قرار مي ‏دهد که بعد از احساس بندگي، دوست دارد به مولاي خود تقرب پيدا کند، مقام بهتر و بيشتري پيدا کند و محبوب خداي خود باشد.‏اين حالت را در روزگار قديم که کتابي در اختيار بندگان نبوده و لازم بوده است از طريق خواب يا وحي و الهام به علم و دانش برسد، نبوت مي ‏نامند ودر زماني که کتاب الهي دراختيار مردم است و يا دانشمنداني معصوم در اختيار مردم هستند،‏ اين حالت دانشجويي را تفقّه مي‏ نامند و چنين انسان دانشجويي را فقيه و يا مجتهد مي ‏نامند. مدتي شايد طولاني،‏ اين دو حالت، يعني بندگي و نبوت، و يا حالت تفقه و دانشجويي در انسان‏ها طول مي ‏کشد. بعضي‏ ها پيش از آن که تقرب به خدا پيدا کنند و مصالح و مفاسد زندگي را بدانند از دنيا مي ‏روند. سرمايه آنها در عالم آخرت همان حالت بندگي است که خدا را به عنوان مولا و آقاي خود شناخته ‏اند و از دنيا رفته ‏اند و بعضي در همين زندگي دنيا به مقام نبوت يا فقاهت مي ‏رسند تا‏ اندازه ‏اي مجهز به علم و دانش مي‏ شوند و از دار دنيا مي ‏روند، و بعضي‏ها در تحول سوم و چهارم قرار مي ‏گيرند. لذا اانسان‏ هاي کامل پيشرفته فارغ التحصيل در مکتب خدا، خيلي کم هستند. به ندرت اتفاق مي‏ افتد که انساني پيش از مرگ مجهز به علم و حکمت الهي مي ‏شود و از دنيا برود. در ميان يکصد و بيست و چهار پيغمبر که همان شاگردان خداوند متعالند، بعضي در حال بندگي و بعضي در حال نبوت و بعضي در مقام رسالت، و در اين ميان فقط يک نفر از آنها تکامل واقعي خود را بدست آورده که دائم ملاقات با خدا دارد و خداوند متعال اسرار خلقت و تربيت را به او آموخته و به کمال مطلق که معراج است نائل شده و خداوند تمام علم خود و کتاب خود را بر او نازل فرموده و دين و دانش خود را به وسيله او تکميل نموده و در اختيارمردم گذاشته است، آن يک نفر پيغمبر خاتم( ص) است. در آينده هم انسان ديگري لازم است که با استعداد کامل خود بتواند حکومت خدا و ائمه (ع) را قبول کند تا به وسيله او حکومت الهي دايرگردد و فرج واقعي و حقيقي براي مردم حاصل شود. پس‏ اين زندگي انسان‏ها از تولد تا مرگ، يک دوره درس و دانشگاه است که خداوند براي مردم دايرنموده است. انسان‏هايي که در تحول دوم يعني مقام نبوت و دانشجويي بوده‏اند دستورات و احکام الهي را از خدا يا کتاب‏هاي وابسته به خدا پيدا کرده‏ اند. درجه نبوت در آنها زماني تکميل مي ‏شود که يک موجود نافع براي خود و ديگران باشند. همه جا خادم باشند و از خيانت بپرهيزند، به بندگان خدا ستم نکنند، وضعيتي در جامعه پيدا کنند که هرکس به آنها مربوط و محشور مي ‏شود احساس امنيت مي ‏کند، مردم او را امين خود مي ‏دانند، امانت‏ها و اسرار خود را به او مي سپارند، در آسايش و آرامش قرار مي‏ گيرند که در همسايه شخصي امين هستند. دوره نبوت که به کمال مي ‏رسد و انسان محيط امن و اماني براي خود و ديگران بوجود مي ‏آورد به فکر ‏اين مي ‏افتد که هرچه بهتر و بيشتر تقرب به خدا پيدا کند. در اين حالت، دنبال عملي مي ‏رود که مطلوب خداوند متعال است و خدا آن عمل را از اعمال ديگر بيشتر و بهتر مي ‏پسندد و دوست دارد بندگانش عامل به آن عمل باشند. آن عمل بسيار مطلوب، خدمت به بندگان خدا است. معناي خدمت به بندگان خدا‏ اين است که هرچه بهتر و بيشتر با خدمات خود با تعليم و تربيت خود بندگان خدا را به فضائل و انسانيت و آبادي برساند. (تفسیر سوره مجادله)