اگر اطاعت‌ خدا اجباري‌ نيست‌ پس‌ چگونه‌ خداوند بندگان‌ مطيع‌ خود را تطميع‌ به‌ بهشت‌ مي كند و بندگان‌ عاصي‌ خود را از جهنم‌ مي ترساند؟

قبول‌ دين‌ خدا اجباري‌ نيست‌ اين‌ معنا، مفهوم‌ جمله‌ لااكراه‌ في‌الدين‌ مي باشد كه‌ خداوند مي گويد قبول‌ دين‌ خدا اجباري‌ نيست‌. قبول‌ اجباري‌ قبول‌ حكومتي‌ و يا حكمي‌ به‌ عامل‌ تهديد و تطميع‌ است‌ خواه‌ اين‌ قبول‌ مطابق‌ مصلحت‌ باشد يا نباشد، چنان كه‌ ضعفا در اطاعت‌ جباران‌ و گردنكشان‌ قرار مي گيرند كه‌ اگر اطاعت‌ نكنند كشته‌ مي شوند و يا عده ‌اي‌ از آنها به‌ طمع‌ مال‌ و ثروت‌ و يا رسيدن‌ به‌ قدرت‌ اطاعت‌ مي كنند و پذيراي‌ حكومت‌ و قدرت‌ جباران‌ مي شوند و خود را در اسارت‌ و بردگي‌ آنها قرار مي دهند اگر نه‌ كشته‌ ميشوند و يا در معرض‌ تهديد به‌ گرسنگي‌ و تشنگي‌ قرار مي گيرند. در برابر حكومت‌ اجباري ‌اطاعت‌ به‌ آزادي‌ واقع‌ مي شود و آن‌ قبول‌ اطاعت‌ است‌. به‌ دليل‌ آگاهي‌ و شعور مصلحت‌ در  اطاعت‌ و يا ظهور مفسده‌ در گناه‌ و معصيت‌ در اين جا انسان‌ مطيع‌ سعادت‌ خود را در انجام‌ عملي‌ مي داند كه‌ مطاع‌ به‌ او دستور داده‌ است‌ و ولّي‌ حاكم‌ را نسبت‌ به‌ خود رئوف‌ و مهربان‌ مي داند و او را عالم‌ حكيم‌ مي شناسد چنان كه‌ از عدم‌ اطاعت‌ وحشت‌ دارد و شخص‌ مطاع‌ نمي تواند او را از اطاعت‌ منع‌ كند و اگر منع‌ كند مطيع‌ نمي تواند از اطاعت‌ منصرف‌ شود. اطاعت‌ به‌ علم‌ و آزادي‌ در واقع‌ حاكميت‌ حاكم‌ را لغو مي كند و آزادي‌ مطلق‌ بوجود مي آورد. اطاعت هاي‌ كوركورانه‌ و جاهلانه‌ از نوع‌ حكومت هاي‌ اجباري‌ مي باشد كه‌ مطيع‌، خود را مجبور به‌ اطاعت‌ مي داند بدون‌ اين كه‌ مصلحت‌ خود را در اطاعت‌ ببيند. خداوند اطاعت‌ بندگان‌ خود را چنان‌ دوست‌ دارد و مي خواهد كه‌ اطاعت‌ به‌ آزادي‌ باشد نه‌ اطاعت‌ به‌ اجبار و اكراه‌ زيرا خداوند براي‌ بندگان‌ خود منبع‌ خير و بركت‌ است‌ و دين‌ او راهنما به سوي‌ نعمت ها و لذت ها و خوشي ها مي باشد. اوامر خدا بر مدار مصلحت‌ و مفسده‌ تنظيم‌ شده ‌است.‌ بندگان‌ خود را به كارهائي‌ امر مي كند كه‌ سعادت‌ آنها در آن‌ مي باشد و از كارهائي‌ نهي‌ مي كند كه‌ هلاكت‌ و بدبختي‌ آنها در آن‌ است.‌ خط‌ اطاعت‌ خدا خط‌ به سوي‌ بهشت‌ و سعادت‌ است‌ و خط‌ معصيت‌ خط‌ به سوي‌ جهنم‌ و شقاوت‌. دراين جا ممكن‌ است‌ كسي‌ سئوال‌ كند و بگويد كه‌ اگر اطاعت‌ خدا اجباري‌ نيست‌ پس‌ چگونه‌ خداوند بندگان‌ مطيع‌ خود را تطميع‌ به‌ بهشت‌ مي كند و بندگان‌ عاصي‌ خود را از جهنم‌ مي ترساند؟ اين‌ تهديد و تطميع‌ از جانب‌ خدا مانند تهديد و تطميع‌ از جانب‌ قلدران‌ و گردنكشان‌ است‌ كه‌ مردم‌ را به‌ اطاعت‌ خود مجبور مي كنند و در صورت‌ عدم‌ اطاعت‌ آنها را تهديد به‌ عذاب‌ و شكنجه‌ مي نمايند. از اين‌ جهت‌ حاكميت‌ جباران‌ را به ‌اجبار و اكراه‌ مي شناسيم‌ كه‌ آنها بندگان‌ مطيع‌ خود را به‌ طمع‌ مي اندازند و عاصيان‌ را تهديد به‌ عذاب‌ مي كنند. پس‌ چه‌ فرقي‌ بين‌ اطاعت‌ خدا و اطاعت‌ جباران‌ ديگر است‌. جواب‌ اين‌ است‌ كه‌ اطاعت‌ جباران‌ و اوامر آنها برخلاف‌ مصلحت‌ و مفسده‌ است‌ آنها بندگان‌ خدا را به كارهايي‌ امر مي كنند كه‌ براي‌ خودشان‌ منفعت‌ دارد و براي‌ بندگان‌ مطيع‌ ضرر و هلاكت‌ بوجود مي‌آورد و از كارهايي‌ نهي‌ مي كنند كه‌ براي‌ خودشان‌ ضرر دارد نه‌ اين كه‌ مايه‌ محروميت‌ بندگان‌ خدا مي شود وليكن‌ خداوند بندگان‌ خود را به كارهائي‌ امر مي كند كه‌ مصلحت‌ و منفعت‌ آنها در آن‌ كارها مي باشد از كارهائي‌ نهي‌ مي كند كه‌ عذاب‌ و هلاكت‌ آنها درآن‌ مي باشد. عذاب هائي كه‌ بندگان‌ خود را با آن‌ تهديد مي كند عذاب هائي است‌ كه ‌از عمل‌ گناه‌ پيدا مي شود. هر گناهي‌ در واقع‌ ضرر و هلاكتي‌ است‌ كه‌ گناهكار در آن‌ سقوط‌ مي كند. خداوند با راهنمايي‌ خود انسان‌ را از سقوط‌ در آن‌ عذاب ها برحذر مي دارد. پس‌ خداوند بندگان‌ خود را براي‌ رسيدن‌ به‌ خير و سعادت‌ امر مي كند و براي‌ نجات ‌از عذاب‌ و هلاكت‌ نهي‌ مي كند. با اين‌ حساب‌ همه‌ كس‌ براساس‌ اراده‌ و آزادي‌ خود براي‌ جلب‌ منفعت‌ و دفع‌ ضرر فعاليت‌ مي كنند. منافع‌ آنها در دنيا و آخرت‌ همان‌ فوائد و نتايجي‌ است‌ كه‌ از  اعمال‌ خير و نيكوكاري‌ پيدا مي شود. ضررها و خطرات‌ هم‌ همان‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ از عمل‌ شرّ و گناه‌ آنها پيدا مي شود. با گناه‌ و معصيت‌ ضرر جاني‌ و مالي‌ و اعتباري‌ براي‌ خود بوجود مي آورند، با شراب خواري‌ و مواد مضرّ ديگر تن‌ و مزاج‌ خود را خراب‌ مي كنند و اعصاب‌ خود را كه‌ وسيله‌ درك‌ و دانش‌ است‌ از كار مي اندازند و از عقل‌ و معرفت‌ محروم‌ مي شوند و نمي توانند براي‌ خود كسب‌ عزت‌ و احترام‌ كنند يا به درگاه‌ خدا تقرب‌ جويند و با دروغ‌گوئي‌ و خيانت‌ آبروي‌ خود را از بين‌ مي برند و محبوبيت‌ اجتماعي‌ خود را رها مي كنند و با ظلم‌ و جنايت‌ و قتل‌ و كشتار براي‌ خود دشمن‌ مي تراشند كه‌ عاقبت‌ اين‌ دشمنان‌ مظلوم‌ به‌ درگاه‌ خدا شكايت‌ نموده‌ از آنها انتقام‌ مي گيرند و با وسايل‌ عذابي كه‌ براي‌ مردم‌ مي سازند و آتش هائي كه‌ براي‌ سوزاندن‌ مردم‌ مي افروزند براي‌ خود جهنم‌ مي سازند كه‌ روز قيامت‌ در عدالت‌ الهي ‌تمامي‌ عذاب ها و آتش هائي كه‌ از آنها به‌ مردم‌ رسيده ‌است‌ از مردم‌ به ‌روي‌ آنها برمي گردد و در آن‌ عذاب ها جاويد و مخلد مي شوند. بنابراين‌ عذاب هاي‌ الهي‌ مانند جنايت‌ جنايتكاران‌ و تهديد ستمكاران‌ نيست‌ كه‌ از كسي‌ سلب‌ آزادي‌ كنند و قوي‌ را بر ضعيف‌ مسلط‌ نمايد كه‌ اگر اطاعت‌ نكنند بدست‌ خود آنها را شكنجه‌ كنند و يا روزي‌ را از آنها سلب‌ كنند.  پس‌ خداوند متعال‌ در حكومت‌ ديني‌ خود صد در صد مردم‌ را آزاد مي خواهد و اطاعت‌ آنها را بر پايه‌ علم‌ و آزادي‌ مي طلبد. دوست‌ ندارد كه‌ بندگان‌ او به صورت‌ بردگان‌ باشند و برپايه‌ تهديد و تطميع‌ از او اطاعت‌ نمايند. اطاعت‌ خدا مانند اطاعت‌ از مسائل‌ زندگي ‌است‌ مانند زن ‌گرفتن‌ و بچه‌ به‌ دنيا آوردن‌ و غذا خوردن‌، خوابيدن‌. همه‌ اين ها با آزادي‌ واقع‌ مي شود. كسب‌ مال‌ و كسب‌ آبرو و عزت‌ و كسب‌ بهشت‌، همه‌ اين ها با آزادي‌ است‌. (تفسیر سوره بقره)