بیان ویژگی انسان جاه طلب با انسان خاشع و خاضع

تطاول‌ از كلمه‌ طول‌ از باب‌ تفاعل‌ به‌ معناي‌ توسعه‌ طلبي‌ و به‌ اصطلاح‌، پا از گليم‌ خود بيشتر دراز كردن‌. حالتي‌ است‌ كه‌ وقتي‌ انسان‌ درآن‌ حالت‌ قرار گيرد، قناعت‌ از او برداشته‌ مي ‌شود و خود را نمي‌ شناسد. در همين‌ خودنشناسي‌، قدر ديگران‌ را هم‌ نمي ‌داند و عظمت‌ خدا را هم‌ نمي ‌تواند درك‌ نمايد، قهرا" حالت‌ توسعه ‌طلبي‌ و جاه‌ طلبي‌ در او به‌ وجود مي‌ آيد. در برابر قدرت‌ و مقام‌ و يا در برابر هر انساني‌ كه‌ قرار بگيرد خود را بلندتر و برتر مي ‌داند و بر اساس‌ همين‌ جاه‌طلبي‌، همه‌ جا در طلب‌ مقام‌ و رياست‌ از دايره‌ فكر و استعداد خود خارج‌ شده‌ و خود را از آنچه‌ هست‌ بهتر مي ‌داند و از آنچه‌ فراخور استعداد و توانائي‌ اوست‌ بيشتر مي ‌خواهد. اگر در مقامي‌ قرار گيرد و بر انسانهائي‌ تسلط‌ پيدا كند، او مقام‌ و قدرت‌ خود به‌ جاي‌ اين كه‌ براي‌ پرورش‌ انسانهائي‌ كه‌ بر آنها حكومت‌ دارد استفاده‌ كند، آنها را مي‌ كوبد و ضايع‌ مي ‌كند. در برابر خود، آنها را خوار و ذليل‌ مي‌ كند و يا احيانا" از تسلط‌ خود سوء استفاده‌ نموده‌، انسان‌هاي‌ بي ‌گناه‌ را به‌ قتل‌ مي‌ رساند و باز در اين‌ قتل‌ و كشتار، حريص ‌تر مي ‌شود. زيرا در استعداد و توانائي‌ خود قدرت‌ اداره‌ كنندگي‌ انسانهائي‌ را كه‌ بر آنها مسلط‌ شده‌ است‌، ندارد. او يك‌ انسان‌ ضعيف‌ و كوچكي‌ است‌ كه‌ خود را بزرگ‌ شناخته‌ و يك‌ انسان‌ پست‌ و حقيري‌ است‌ كه‌ خود را از ديگران‌ برتر مي ‌داند. به‌ همين‌ مناسبت‌ وقتي‌ با انسانها روبرو مي‌ شود و در آنها استعداد و قدرت‌ مي ‌بيند و شايد آنها را از خود بهتر و بالاتر مشاهده‌ مي ‌كند، در اين‌ احساس‌ غضبناك‌ و عصباني‌ مي ‌شود و براي‌ حفظ‌ مقام‌ و برتري‌ موهوم‌ خود به‌ فكر ضايع‌ ساختن‌ و يا كشتن‌ انسانهائي‌ مي ‌افتد كه‌ بر آنها حكومت‌ مي‌كند. دليل‌ اين كه‌ انسان‌هاي‌ جابر و ظالم‌ در تاريخ‌ زندگي‌، اولياء خدا و پيغمبران‌ را به‌ قتل‌ رسانيده ‌اند و اين‌ همه‌ انسان‌هاي‌ نجيب‌ و شريف‌ را كشته ‌اند، همين‌ صفت‌ تطاول‌ بوده‌ است‌. يعني‌ انسان‌هاي‌ پستي‌ بوده ‌اند كه‌ خود را بزرگ‌ شناخته ‌اند و بر اثر اين‌ شناسائي‌ موهوم‌ در خط‌ جاه‌ طلبي‌ بر انسان‌هاي‌ نجيب‌ و شريف‌ مسلط‌ شده ‌اند و به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ در آنها احساس‌ بزرگي‌ و بزرگتري‌ نموده‌ اند، آنها را به‌ قتل‌ رسانيده ‌اند. مانند گياهي‌ در جنگل‌ كه‌ نمي‌ تواند خود را به‌ درخت هاي‌ بزرگ‌ و تنومند برساند براي‌ حفظ‌ برتري‌ خود درختها را از ريشه‌ مي‌ كند و از بين‌ مي‌ برد. در برابر صفت‌ تطاول‌، خضوع‌ قرار گرفته‌ است‌. خضوع‌ به‌ معناي‌ شناسائي‌ خود و واقف‌ به‌ حق‌ خود و ديگران‌. انسان‌ خاضع‌ و خاشع‌ به‌ كسي‌ مي ‌گويند كه‌ ارزش‌ موجوديت‌ خود را در برابر خدا درك‌ مي‌ كند و خود را در همان‌ قدر و مقامي‌ قرار مي ‌دهد كه‌ شايسته‌ آن‌ بوده‌ است‌، نه‌ زيادتر و نه‌ كمتر. پيدايش‌ يك‌ چنين‌ صفت‌ عالي‌ كه‌ انسان‌ را به‌ حدّ و حقّ‌ خود واقف‌ مي‌ كند، از شئون‌ عقل‌ است‌. عقل‌ در وجود انسان‌ مانند چراغي‌ است‌ كه‌ در خانه‌ روشن‌ مي‌ شود و هر چيز را آن‌ چنان‌ كه‌ هست‌ به‌ انسان‌ نشان‌ مي‌ دهد. چراغ‌ عقل‌ هم‌ وقتي‌ در قلب‌ انسان‌ روشن‌ مي ‌شود، اولين‌ خاصيتي‌ كه‌ در انسان‌ عاقل‌ به‌ وجود مي ‌آورد همين‌ صفت‌ خودشناسي‌ است‌. زيرا نور عقل‌، خدا و اولياء خدا را در برابر انسان‌ قرار مي ‌دهد و در برابر آنها حالت‌ خودشناسي‌ به‌ وجود مي‌آورد و ثمرات‌ وجودي‌ و عمري‌ و مراتب‌ علم‌ و دانش‌ و استعداد انسان‌ را در مقايسه‌ با مراتب‌ عقل‌ و دانش‌ و استعداد اولياء خدا به‌ انسان‌ نشان‌ مي ‌دهد. قهرا" در اين‌ نمايش‌ حالتي‌ در انسان‌ به‌ وجود مي ‌آيد كه‌ خود را مي ‌شناسد و به‌ حقوق‌ و حدود خود آگاه‌ مي ‌شود و در برابر انسان‌هاي‌ ديگر حالت‌ خضوع‌ در انسان‌ به‌ وجود مي ‌آيد. (کتاب شجره طوبی)