آزادی و اختیار انسان ها در انتخاب راه است نه در حركت.

حركت انسان خواه به صورت پيشرفت يا به صورت عقب گردي و قهقرايي در مسير اين سه كتاب حتمي و اجباري است. هيچ كس نمي تواند خود را متوقف كند و بگويد چيزي نمي خواهم و نمي خواهم چيزي بدانم و يا بتوانم. توقف در مسير زندگي محال است. مانند انساني كه خود را از جامعه كنار بكشد و در بياباني يك جا بنشيند و نخواهد كه از چيزي استفاده كند. يك چنين توقفي در تاريخ نبوده و نخواهد بود. بلكه خداوند به قدرت قاهره خود در مسير احتياجات مزاجي و رواني كه براي انسان ها ساخته و به وجود آورده آن ها را مجبور به حركت نموده است. نهايت حركت ها گاهي در راه است و گاهي در بي راهه. هر دو نوع حركت در راه و بي راهه، طبيعي و اجباري است و توقف محال است. لذا آخرين مقصد زندگي براي بشريت يا بهشت است كه در صراط مستقيم حركت نموده و چنان گفته و رفته است كه خدا به او دستور داده و يا آخرين مقصد، جهنم است كه در بيراهه حركت نموده و در جهت مخالف خدا و پيغمبران حركت كرده و رفته است. پيدايش اين دو زندگي هم براي انسان مانند همان حركت در راه و بيراهه طبيعي و اجباري است. كسي نمي تواند بگويد نه بهشت خدا را مي خواهم نه جهنم خدا را. نه نفع زندگي را مي طلبم و نه هم ضرر زندگي را. اين خواست و خواهش بر خلاف خلقت و طبيعت و بر خلاف تقدير خداوند متعال است. خداوند ما انسان ها را آن چنان ساخته كه اجبار قهري و طبيعي داريم در خط بهشت سازي و يا جهنم سازي فعاليت كنيم. كسي نگويد كه دين خدا به اختيار و آزادي است نه به اكراه و اجبار. خداوند انسان را آزاد آفريده و اين منشور آزادي را هم در قرآن تصويب نموده و فرموده: لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي. يعني قبول دين و حركت در راه اين اجباري نيست خداوند راه و بي راهه را كاملاً برابر چشم مردم روشن و مجهز نموده و مردم آزادند در راه يا در بي راهه به ميل خود حركت كنند. جاي ديگر هم باز خداوند در تأييد همين آزادي مي فرمايد: و قل الحق من ربكم فمن شاء فليومن و من شاء فليكفر. يعني تو حق را بگو و مردم را آزاد بگذار هركس دوست دارد ايمان بياورد و هر كس دوست دارد كافر باشد. بنابر اين زندگي و حركت در مسير زندگي، خواه به سوي بهشت يا به سوي جهنم، به آزادي است نه به اجبار. چگونه شما مي گوييد: زندگي، خواه در مسير بهشت يا در مسير جهنم، طبيعي و اجباري است. جواب اين است كه آزادي در انتخاب و اختيار راه است نه در حركت. هر راهي را اختيار كردند، آزادند چنان كه خدا مي فرمايد: من شاء فليومن فمن شاء فليكفر وليكن بعد از انتخاب و اختيار، توقف محال است. مجبورند به سوي يكي از اين دو مقصد بهشت سازي يا جهنم سازي حركت كنند. عامل حركت طبيعت و مزاج و احتياجات انسان است. مثلاً شما تشنه و گرسنه هستيد، آب و غذايي هم در اختيار شماست، نمي توانيد از خوردن و آشاميدن امتناع كنيد. تشنگي و گرسنگي شما را مجبور مي كند از آب و غذا استفاده كنيد. در اين جا كه تشنه و گرسنه هستيد، اگر فقط يك نوع غذا حلال يا حرام در اختيار تو باشد خدا تو را مكلف نمي كند كه حق داري استفاده كني يا حق نداري استفاده كني زيرا مجبوري استفاده كني، قدرت اطاعت از تو سلب مي شود اما اگر دو نوع آب و غذا در اختيار تو باشد يكي حلال و ديگري حرام، يكي سفره معاويه ها يكي هم سفره علي ها، در اين جا خداوند تو را مكلف مي كند مي فرمايد: غذاي سفره معاويه حرام است، حق نداري آن جا بروي استفاده كني، غذا سفره علي عليه السلام حلال است مي تواني بروي و استفاده كني. در اين جا كه سر دو راهي مستقيم و بيراهه قرار میگیری. آزادي و اختيار بر انسان حكومت مي كند، خداوند حركت در بي راهه را نهي مي كند و حركت در راه را واجب و شما در اين جا آزاد هستيد كه در بيراهه يا در راه حركت كنيد وليكن اصل حركت يعني خوردن يكي از دو غذاي حلال و حرام اجباري است. لذا خداوند آن جا كه محرمات را تعريف مي كند مي گويد: اگر مجبور شدي از حرام استفاده كني و غذاي حلال در اختيار تو نيست مي تواني يك مرتبه يا دو مرتبه براي حفظ خود از محرمات استفاده كني وليكن اگر حلال و حرام يكنواخت در اختيار تو مي باشد و قابل استفاده است با همه اين ها به قانون خدا بي‌اعتنايي كني و در جستجوي محرمات حركت كني. حركت تو، راه به سوي جهنم است. پس آزادي در انتخاب است نه در حركت. لذا بشريت هم در تاريخ بر پايه همين اجبار و اكراه در حركت مجبور بوده يا در خط جنگ و نزاع و قتل كشتار و آدم كشي حركت كند و اين همه مفاسد به وجود آورد و يا در خط صلح و عدالت و خدمت به جامعه بشريت حركت كند، صلح و صفا و آرامش و آسايش به وجود آورد. (دعای ندبه- جلد دوم)