چرا خداوند گروه كافر را در زندگي دنيا محروم نکرد و گروه مؤمن را در همين زندگي نقد و دنيايي متنعم نساخت؟ خودگرايي يا طبيعت‏گرايي مرز حركت دو گروه حق و باطل به سوي خدا يا به سوي طبيعت است. آنچه را خداوند تبارك و تعالي به اهل ايمان وعده داده بود همان زندگي بهشتي بود وليكن خبر داد كه اگر كافر به خدا و دين خدا شدند به عذاب جهنم و محروميت از نعمت ‏هاي خدا مبتلا مي ‏شوند. شايد انسان‏ها تصور كنند كه لازم بود تمامي‏ نعمت ‏ها و لذت ‏ها و ثروت ‏ها در دنيا و آخرت در اختيار همان گروهي باشد كه حق‏گرا شدند و خط حركت خود را در مسير اطاعت خدا آغاز نمودند و لازم بود كه جمعيت ديگر كه به خود گراييدند و كافر شناخته شدند، در محروميت‏ كامل قرار مي ‏گرفتند يا اصلا نيست و نابود مي ‏شدند، زيرا خدا را رها كردند و خود را در محروميت‏ قرار دادند. وليكن مشاهده مي‏ كنيم كه خداوند متعال گروه دوم را در محروميت از نعمت ‏ها قرار نداد و با عذابي نقد و آماده آنها را تهديد نكرد. بلكه اين سفره طبيعت را در اختيار هر دو گروه حق و باطل قرار داد و وعده و وعيد خود را به انتهاي زندگي دو گروه مؤكول نمود و فرمود: هركس ايمان به خدا بياورد در آخر زندگي داخل بهشت مي‏شود و هركس كافر به خدا شود در آخرزندگي به عذاب جهنم مبتلا خواهد شد و خداوند اجازه داد كه هر دو گروه حق و باطل از اين سفره طبيعت استفاده كنند و هر دو گروه از كار و فعاليت دنيايي خود نتيجه بگيرند. در اينجا مي ‏پرسيم كه آيا بهتر نبود كه خداوند گروه كافر را در زندگي دنيا محروم كند و گروه مؤمن را در همين زندگي نقد و دنيايي متنعم سازد؟ چرا خدا به هر دو گروه تا مدتي معين آزادي مطلق داد و پاداش و كيفر هر دو را به آخرت يا آخر زندگي مؤكول نمود و به هر دو گروه فرمود: قرارگاه شما دو گروه در اين زندگي دنيايي خواهد بود و هر دو در يك مدت مقرر متنعم به نعمت ‏هاي خدا خواهيد بود؟ جواب اين است كه پيدايش ثواب و عقاب، پيش از بلوغ انسان‏ها به رشد ايماني و عقلي محال و ممتنع است و همچنين پيدايش عذاب‏ها براي گروهي كه كافر به خدا شدند بدون اين كه حقيقت كفر و ايمان را درك كنند، شتابزدگي خواهد بود. بهتر اين است كه هر دو گروه در خط حركت به سوي ايمان و تقوي يا كفر و گناه فعاليت كنند تا گروه اهل ايمان و تقوي به رشد واقعي خود نائل شوند و معرفت به خدا پيدا كنند. در نتيجه براي قبول عطية الهي يا زندگي بهشتي آماده شوند. همچنين گروه باطل ‏گرا حركت خود را در مسير گناه شروع كنند و به انتها برسانند تا بدانند كه در خط كفر و گناه به جز عذاب و مشقت نتيجه ‏اي نمي ‏برند. پس لازم است كه هر دو گروه مهلت و فرصتي داشته باشند تا زندگي حق و باطل خود را به ثمر برسانند. پاداش الهي بلافاصله بعد از قبول حق، يا كيفر الهي بلافاصله بعد از حركت در راه باطل، مناسب وضعيت فكري دو گروه كفر و ايمان نيست. نه اهل ايمان براي قبول زندگي بهشتي آماده شده ‏اند و نه هم اهل كفر به عواقب كفر و گناه خود آشنايي پيدا كرده ‏اند. پس لازم است هر دو گروه كافر و مؤمن مهلت و آزادي داشته باشند تا زندگي حق و باطل خود را به ثمر برسانند. بر همين پايه و مبنا، خداوند به آدم و حوا و همه آدم ها و حواها يا شيطان‏ ها و ابليس ‏ها فرمود: اهبطوا فان لكم في الارض مستقر و متاع الي حين. يعني در همين‏ تبعيدگاه و فرودگاه زندگي باشيد و بمانيد، من در يك مدت معيني شما را در زندگي بهره‏ مند مي ‏كنم تا آخرين نتيجه از حركت و فعاليت خود را به دست آوريد. بر پايه همين‏ مهلت و آزادي كه كاملا قانوني و حكيمانه است، لازم است كه خداوند متعال هر دو گروه حق و باطل را از سفره طبيعت يا ثروت ‏هاي دنيايي بهره ‏مند كند و آزمايش خود را به انتها  برساند. حركت هر دو گروه به سوي درجات يا دركات از همان ساعتي شروع شد كه خداوند قرباني هابيل را قبول نمود و قرباني قابيل را رد كرد. از اينجا به بعد هابيليان همه جا براي موفقيت در ميدان زندگي از لطف خدا و ارادة خدا استفاده كردند، چراغ اميدشان به لطف و رحمت خدا روشن بود. همه جا در مهالك و خطرات به خدا پناهنده مي ‏شدند و از عنايت و حمايت خدا استفاده كردند. بر اساس همين‏ اميد‏ و ايمان قدمي به سوي خدا بالاتر رفتند و به علم و دانش بهتر و بيشتر رسيدند. شجرة ايمان آنها رشد كرد و به ثمر رسيد. ثمره ايمان آنها همين‏ بود كه در عين حال كه وظايف زندگي و فعاليت دنيايي خود را انجام دادند، اميد به خدا داشتند و مي‏دانستند كه حركت آنها مانند بذر و نهالي است كه خدا آن را به ثمر مي ‏رساند. در برابر، گروه باطل‏گرا تا توانستند از طبيعت و عوامل آن استفاده نمودند. آنها مشاهده كردند قرباني‏ هابيل مورد قبول واقع شده و آتش آسماني آن را سوزانيده. خيال كردند اين قبول قرباني عمل آتش بوده نه خدايي كه آتشي نازل كند و قرباني مورد قبول را بسوزاند و در آينده فرق بين اين دو گروه حق و باطل همين‏ بود كه گروه اهل حق، طبيعت و عوامل طبيعت را در اختيار خدا مي ‏دانستند، مي‏ گفتند طبيعت و عوامل آن به ارادة خداوند فعاليت مي‏ كنند و براي انسان وسائل زندگي فراهم مي ‏كنند. وليكن گروه باطل‏گرا طبيعت و عوامل آن را طبيعي مي‏ دانستند و مي‏ گفتند موفقيت ما هرچه بيشتر در اين است كه بتوانيم از طبيعت و عوامل آن استفاده كنيم. در واقع گروه حق‏گرا، طبيعت و عوامل آن را تيري به دست تيرانداز مي‏ دانستند كه تا ماشه را نچكاند تير از لولة تفنگ خارج نمي ‏شود و به هدف نمي‏ رسد. لذا در برابر خطرات يقيني يا احتمالي به تيرانداز، يعني ارادة خدا متوسل شدند و براي جلب نعمت‏ ها يا رفع و دفع عذاب ‏ها از ارادة خدا استفاده كردند. وليكن گروه باطل‏گرا از شرّ حوادث طبيعت به طبيعت پناهنده شدند و همچنين براي جلب ثروت و نعمت تا توانستند از طبيعت و عوامل آن استفاده نمودند و فقط طبيعت را عامل مؤثر مي ‏دانستند. از همين‏ جا مسائل شرك يا بت‏ پرستي و طبيعت‏ پرستي به وجود آمد كه گروه باطل‏گرا مثلا آتش را پرستيدند و خيال كردند با پرستش آتش مي ‏توانند درجه و مقامي پيدا كنند تا آتش قرباني آنها را بسوزاند و قبول كند. همين‏ طور در آينده ‏ها كه گروه اهل ايمان براي غلبه بر دشمن، به  خدا پناهنده مي ‏شدند و خداوند با عوامل طبيعت آنها را ياري مي ‏كرد، گروه اهل باطل هم كه تنها طبيعت را عامل مؤثر مي ‏دانستند، عوامل طبيعت را پرستيدند. در نتيجه هر دو گروه در تحول دوم كه درجة ايمان براي اهل ايمان و دَرَکة كفر براي اهل كفر است قرار گرفتند. يعني گروه اهل ايمان براي موفقيت، از ارادة خدا استفاده كردند و گروه كفار از طبيعت و عوامل آن بهره گرفتند. در اينجا براي دو گروه دو صفت و دو لغت پيدا شد. خداوند گروه اهل ايمان را مؤمن متقي شناخت و گروه كفر و گناه را كافر و مشرك دانست. (تفسیر سوره اسری جلد یک)