چرا خدا راضي‌ مي‌ شود كه‌ انسان ها در راه‌ گناه‌ و معصيت،‌ هـلاك‌ و نابود شوند؟!

آيا خدا مي تواند انسان‌ را از گناه‌ و معصيـت‌ برگرداند و يا اين كه ‌ نمي تواند و چنين‌ قدرتي‌ ندارد؟ اگر نتواند لازمه‌ اش ‌اين است‌ كه‌ اراده‌ انسان‌ بر اراده‌ خدا غالب‌ گردد و قدرت‌ خدا در برابر قدرت ‌انسان‌ محكوم‌ و مغلوب‌ باشد. چنين‌ فرضيه ای ‌برخلاف‌ منطق‌ و حكمت‌ است‌ و اگر مي تواند انسان‌ را از خط گناه‌ و معصيت‌ برگرداند و اجبارا" او را در خط‌ تقوي‌ و هدايت‌ به كار اندازد پس‌ چرا چنين‌ كاري‌ نمي‌ كند و باز هم‌ راضي‌ مي‌ شود كه‌ انسان ها در راه‌ گناه‌ و معصيت‌ هـلاك‌ و نابود بشوند. پدر و مادر، كودك‌ خود را از بازي هاي‌ خطرناك‌ نهي‌ كرده‌ و كـرارا"سفارش‌ مي ‌كند كه‌ كودكشان‌ به ‌آب‌ و آتش‌ نزديك‌ نشود. كودك‌ برخلاف‌ فرمان‌ و رضاي‌ پدر و مادر، به ‌بازي هاي‌ خطرناك‌ نزديك‌ مي ‌شود و با آب‌ و آتش‌ بازي‌ مي ‌كند و در نتيجه‌ مي ‌ميرد و يا مي سوزد. پدر و مادر ناراحت‌ و ناراضي‌ هستند و در مرگ‌ فرزند خود گريه ‌مي ‌كننـد و مي سوزند. آنها واقعا" قدرت‌ نداشتند تا در آن جا كه‌ كودكشان‌ به ‌بلا و خطر نزديك‌ شدند او را از تير بلا برهانند و مانع‌ نابوديش‌ گردند. آيا خدا هم‌ چنين‌ است‌؟ انسانها در برابر خدا مانند كودكان‌ در برابر پدر و مادرند. گناه‌ و معصيت‌ همـان‌ بازي هاي‌ خطرناك‌ است‌. خداوند انسانها را نهي‌ مي‌ كند از اين كه‌ به گناه‌ و معصيـت‌ نزديك‌ شوند ولي‌ انسان ها برخلاف‌ اراده‌ خداوند متعالي‌ به‌ بازي هاي‌ خطرنـاك‌ مشغول‌ شده‌ و به اعمال‌ مهلك‌ نزديك‌ مي‌ شوند و در نتيجه‌ موجبات‌ نابودي‌ خود را فراهم‌ مي‌ كنند. آيا خدا نمي تواند دست‌ آنها را گرفته‌ و از مهلكه‌ نجات‌ دهد و يا اين كــه‌ مي ‌بيند و مي تواند وليكن‌ راضي‌ مي‌شود كه‌ به گناه‌ و معصيت‌ مشغول‌ شوند تا جائي كه‌ هلاك‌ و نابود گردند؟!‌ البته‌ خدا مي تواند. آنجا كه ‌انسان‌ مشرف‌ به هلاكت‌ مي ‌شود او را برهاند ولي‌ دست‌ او را نمي گيرد و از مهلكه‌ نجات‌ نمي دهد او را رها مي سازد تـا هلاك‌ و نابود گردد. پس‌ كفر و گناه‌ در حالي‌ انجام‌ مي‌ گيرد كه‌ خدا مي تواند از وقـوع‌ كفر و گناه‌ آن‌ جلوگيري‌ كند و جلوگيري‌ نمي‌كند. در اين جا بطوركلي‌ مي‌گوئيم‌ چــون‌ خدا مي تواند از وقوع‌ كفر و گناه‌ جلوگيري‌ كند ولي‌ جلوگيري‌ نمي كند پس‌ او اجازه‌ مي دهد و مي خواهد كه‌ گناه‌ و معصيت‌ واقع‌ شود. در اينجا مشيت‌ خدا مانند اراده‌ و عمل‌ خدا  بايستي‌ حكيمانه‌ باشد و همانطوركه‌ افعال‌ خدا روي‌ مصلحت‌ واقع ‌مي‌شود و تا مصلحتي‌ در كار نباشد عملي‌ انجام‌ نمي‌ دهد، مشيت‌ خدا هم‌ بايستي‌ روي‌ مصلحتي‌ واقع‌ شود. تا در عملي‌ خير و مصلحتي‌ نباشد جايز نيست‌ خدا آن‌ عمل‌ را بخواهد، هرچند به‌ اراده‌ و آزادي‌ انسان‌ باشد. حالا در جستجوي‌ خير و مصلحتي‌ كه ‌در عمل‌ انسان ‌است‌ هر چند از نوع‌ كفر و گناه‌ باشد. آنچه‌ مسلم‌ است‌ و در حكمت‌ خدا وجود آن‌ لازم‌ است‌ تكامل‌ و ترقي ‌انسان ‌و جهش ‌او به‌ سوي‌ كمالات‌ است‌. انسان‌ بايستي‌ در طريق‌ تربيت‌ خداوند متعال‌ نقائص‌ وجودي ‌خود را مرتفع‌ سازد و به‌ حقايق‌ و اسرار آگاهي‌ و آشنائي‌ پيدا كند. هرچه‌ هست‌ ببيند و بداند هرچه‌ نيست‌ بداند و به‌ علم‌ و حكمت‌ الهي‌ آشنا گردد و خود را از مراحل‌ نقـــص‌ به‌ مراحل‌ كمال‌ برساند. (کتاب وجود و عدم)