تکلیف انسان در برابر مردمی که با افکار ضعیف خود درباره خدا و اولیاء خدا جاهلانه سخن می‏گویند چیست؟

 خداوند براي‌ پرورش‌ همين‌ موضوع‌ به‌ دانشمندان‌ و پيشوايان‌ ديني‌ دستور مي‌ دهد كه‌ اگر شما با مردمي‌ رو به رو شديد كه‌ با افكار ضعيف‌ خود در معرفي‌ آيات‌ عظمت‌ خدا مداخله‌ مي‌كنند و درباره‌ خدا و اولياء خدا جاهلانه‌ سخن‌ مي‌گويند، با آنها در بحث هاي‌ باطلي‌ كه‌ دارند مداخله‌ نكنيد و آنها را به‌ حال‌ خود رها كنيد تا از گفتار جاهلانه‌ خود منصرف‌ شوند و به‌ بحث هاي‌ ديگري‌ وارد گردند و اگر هم‌ با وسوسه‌ شيطان‌ از اين‌ دستور منصرف‌ شديد و به‌ بحث‌ و جدال‌ گرفتار شديد پس‌ از آگاهي‌ به‌ حقيقت،‌ با مردم‌ ظالم‌ و نادان‌ به‌ گفتگوي‌ جاهلانه‌ آنها مشغول‌ نشويد. برپايه‌ همين‌ قانون‌ از آيه‌ شريفه‌ بين‌ دانشمندان‌ و راهنمايان‌ طريقه‌ توحيد و جمعيت هاي‌ گمراه‌ قاصر و مقصر سه‌ حالت‌ به‌ وجود مي‌آيد كه‌ مي ‌توانيم‌ اين‌ سه‌ حالت‌ را از طريق‌ فوايد و نتايجي‌ كه‌ به‌ وجود مي‌آورد به‌ حالات‌ عليا و وسطي‌ و ادنی تقسيم‌ كنيم‌. حالت‌ عليا آن‌ حالتي‌ است‌ كه‌ انسان‌ عالم‌ و دانشمند كه‌ در جوامع‌ جاهل‌ و گمراه‌ قرار مي‌گيرد و براي‌ جلب‌ محبت‌ آنها از طريق‌ همكاري‌ و همگامي‌ و همراهي‌ وارد مي‌شود. آن چنان‌ با آنها وارد كار و عقيده‌ مي‌شود كه‌ جامعه‌ گمراه‌ اين‌ عالم‌ و دانشمند را از خود و افراد مربوط‌ به‌ خود مي ‌شناسند و چه‌ بسا او را كه‌ بيشتر از آنها مجهز به‌ عقل‌ و دانش‌ است‌ به‌ پيشوايي‌ و رهبري‌ انتخاب‌ مي‌كنند. پس‌ از پيدايش‌ انس‌ و محبت‌ بين‌ او و جوامع‌ گمراه‌ يا رسيدن‌ به‌ مقام‌ و پيشوايي‌ كم‌كم‌ آنها را از طريق‌ تعليمات‌ و راهنمايي‌ به‌ روش‌ و عقيده‌ باطلشان‌ آگاه‌ مي‌سازد و كم‌كم‌ آنها را به‌ سوي‌ حق‌ و عدالت‌ مي‌كشاند. بزرگ ترين فايده‌ اين‌ روش‌ اين‌ است‌ كه‌ بين‌ آن‌ عالم‌ و دانشمند و جوامع‌ قاصر و مقصر برخوردي‌ به‌ وجود نمي ‌آيد تا احياناً منجر به‌ لجاج‌ و عناد شود و در وضعي‌ قرار گيرند كه‌ با يكديگر به‌ مبارزه‌ برخيزند بلكه‌ بين‌ آنها انس‌ و آشنايي‌ و محبت‌ به‌ وجود مي‌آيد و از طريق‌ همين‌ جلب‌ محبت‌ قاعدتاً به‌ شاهراه‌ هدايت‌ كشيده‌ مي‌شوند. حالت‌ وسطي‌ حالت‌ سكوت‌ مطلق‌ و انزواي‌ عالم‌ دانشمند از جوامع‌ گمراه‌ و بركناري‌ مطلق‌ از حالات‌ و افكار آنهاست‌ به‌ پايه ‌اي‌ كه‌ بين‌ آنها انس‌ و آشنايي‌ به‌ وجود نيايد، يكديگر را نشناسند تا بتوانند از علم‌ و هدايت‌ آن‌ عالم‌ و دانشمند استفاده‌ كنند. حالت‌ انزوا گوشه ‌گيري‌ از جوامع‌ گمراه‌ گرچه‌ از نظر عقل‌ و منطق‌ محكوم‌ است‌ وليكن‌ حالتي‌ است‌ كه‌ اگر براي‌ جامعه‌ گمراه‌ فايده ‌اي‌ ندارد، ضرر و خطري‌ هم‌ براي‌ آنها احساس‌ نمي‌شود بلكه‌ يك‌ حالت‌ آمادگي‌ بين‌ طرفين‌ به‌ وجود مي‌ آورد كه‌ اگر احياناً آن‌ جامعه‌ بيدار شدند و به‌ عقل‌ و منطق‌ رسيدند مي ‌توانند از علم‌ و هدايت‌ آن‌ انسان‌ آماده‌ آگاه‌ بهره‌ مند شوند زيرا بين‌ آنها و دانشمند لج‌ و عناد به‌ وجود نيامده‌ تا از يكديگر كناره‌ بگيرند و قطع‌ رابطه‌ پيدا شود. و اما حالت‌ ادني‌ حالت‌ جنگ‌ و مبارزه‌ است‌ كه‌ انسان‌ عاقل‌ و دانشمند از همان‌ ابتداي‌ ورود به‌ جامعه‌ گمراه‌ با آنها حالت‌ جنگ‌ و مبارزه‌ پيدا كند دين‌ و عقيده‌ آنها را تخطئه‌ نمايد و آنها را بر آن‌ عقايد ملامت‌ كند و از طريق‌ مبارزه‌ تصميم‌ بگيرد كه‌ آنها را از راه‌ ضلالت‌ به‌ راه‌ هدايت‌ برگرداند. اين‌ حالت‌ در صورتي‌ مطلوب‌ است‌ كه‌ يگانه‌ وسيله‌ نجات‌ جوامع‌ گمراه‌ باشد، علاوه‌ انسان‌ ضمن‌ احراز مأموريت‌ از جانب‌ خداوند متعال‌ يقين‌ پيدا كند كه‌ از طريق‌ جنگ‌ و مبارزه‌ غلبه‌ پيدا خواهد كرد و آنها را به‌ سوي‌ هدايت‌ و صراط‌ مستقيم‌ خواهد كشانيد وليكن‌ در غير اين‌ صورت‌ پيش‌ از احراز مأموريت‌ و يقين‌ به‌ قهر و غلبه‌ بر گمراهان‌ اگر از طريق‌ جنگ‌ و مبارزه‌ وارد كار شود بين‌ او و جامعه‌ گمراه‌ لجاج‌ و عناد به‌ وجود مي ‌آيد، فاصله‌ و شكاف‌ هرچه‌ زيادتر و عميق تر مي‌شود تا جايي‌ كه‌ اگر هم‌ احياناً جامعه‌ گمراه‌ به‌ گمراهي‌ خود آگاه‌ شود بر اثر لجاج‌ و عناد قبلي‌ بين‌ آنها و آن‌ عالم‌ تماسي‌ به‌ وجود نمي ‌آيد كه‌ بتواند از هدايت‌ عالم‌ استفاده‌ كند و بهره‌ مند شود و شايد هم‌ به‌ دنباله‌ مبارزه‌ و لجاج‌ و عنادي‌ كه‌ به‌ وجود آمده‌ بر آن‌ عالم‌ دانشمند غلبه‌ كنند و او را از بين‌ ببرند. در اين‌ صورت‌ مانند جامعه‌ فقيري‌ هستند كه‌ ثروت‌ خدادادي‌ خود را از بين‌ برده ‌اند و يا جامعه‌ تشنه ‌اي‌ كه‌ چشمه‌ آب‌ حيات‌ را پيش‌ از احساس‌ تشنگي‌ نابود كرده ‌اند در نتيجه‌ هنگام‌ احساس‌ فقر و گرسنگي‌ سرمايه ‌اي‌ ندارند كه‌ از آن‌ بهره ‌مند شوند، به‌ هلاكت‌ و نابودي‌ مبتلا مي‌شوند. جمعيت‌ قاصر و مقصر در قياس‌ با عالم‌ و دانشمند مانند زراعت هاي‌ نورس‌ و نوظهور هستند كه‌ بايستي‌ مدت‌ مديدي‌ آبياري‌ شوند تازماني‌ كه‌ به‌ ثمر برسند. عجله‌ و شتاب‌ جز اين كه زراعت‌ ها و يا درخت‌ها را پيش‌ از رسيدن‌ به‌ ثمر نابود كند فايده ‌اي‌ ندارد. (تفسیر سوره انعام)