در مذهب اسلام به رهبري امام معصوم (ع) تقليد كوركورانه درست نيست.

رأي و نظر در مذهب شيعه صددرصد آزاد است. دانشمندان وظيفه دارند بخوانند و بدانند و باز بيشتر و بهتر بخوانند و بدانند. سعي كنند با دانستن و فهميدن خودشان را از خط تقليد آزاد كنند. سخن امام (ع) را بفهمند که حق است يا باطل و بعد از شناختن به حقانيت، پيروي كنند. حق ندارند كوركورانه از كسي تقليد كنند بلكه به علم و دانش. در اين رابطه امام صادق (ع) كه درهاي بسته مكتب اسلام را به روي مردم باز كرد فرمودند: حديثٌ تَدريهِ خيرٌ مِن اَلف تَرويهِ... يعني يك حديث را بخواني و بداني بهتر است از هزار حديثي را كه بخواني اما نداني. سعادت انسان و پيشوايان را بر پايه علم و دانش استوار كرده و تقليد جاهلانه را محكوم نموده اند و اين تقليد در مذهب ما به معناي تعلّم و شاگردي است نه به معناي قبول كوركورانه كه انسان ها سر به پايين به هر جا كه دستور داده اند بروند و هر فرماني كه صادر شد قبول كنند. دو حديث از دو امام (ع) را به يكديگر مربوط كنيد تا بفهميد كه تقليد در مذهب شيعه به معناي شاگردي پيشوايان مذهب است و به معناي يادگرفتن و دانستن از آن ها. شاگرد پيش استاد درس مي خواند از استاد ياد مي گيرد اما مقلد نيست. وقتي كه استاد سخن مي گويد فوري شاگرد دليل حقانيت آن سخن و علميت آن مطلب را مي پرسد. مقلد مانند مريض است كه از دكتر نسخه مي گيرد. به درستي و نادرستي نسخه كاري ندارد. دكتر مي گويد مرض تو اين است و دواي تو اين. مريض مجبور مي شود اطاعت كند. گاهي در اثر اشتباه يك دكتر به جاي اين كه معالجه شود مي ميرد و گاهي در اثر خيانت دكتر، جان خود را از دست مي دهد. چون مقلد دكتر است، از ماهيت نسخه و دوا خبر ندارد مجبور است اطاعت كند، اما شاگرد دكتر اين طور نيست كه كوركورانه نسخه را قبول كند. وقتي دكتر مي گويد مرض مريض مثلا سل يا سرطان است شاگرد مي پرسد به چه دليل؟ بايستي علائم مرض را بگويد. و يا اگر استاد مي گويد دوايش اين قرص و اين شربت است باز شاگرد مي پرسد چرا؟ پس شاگردِ دكتر، مقلد نيست بلكه درس مي خواند تا خودش طبابت و معالجه را بشناسد. مقلدين در مكتب شيعه، شاگردان مجتهدين هستند نه فقط مريض هايي كه نسخه بگيرند و چشم خود را روي هم بگذارند و عمل كنند. دليل اين كه در مذهب شيعه مقلد به جاي شاگردِ مجتهد است نه به جاي مريضي كه نسخه مي گيرد و از ماهيت نسخه خبر ندارد دو حديث مشهور صددرصد درستي است كه مطابقت كامل با قرآن دارد. زيرا قرآن تقليد كوركورانه را باطل مي داند. به مردم مي گويد اگر نمي دانيد، از رهبران خود سؤال كنيد و سؤال هم به معناي پرسش است يعني دانستن. يكي فرمايش مشهور مولا علي (ع) است كه مي فرمايد: الناس ثلاثهً عالمً و متعلمً و همجً.. يعني مردم دنيا سه قسمند. يك قسمت علما و دانشمندان كه همه چيز را مي دانند و مي فهمند. علم بر آن ها حكومت مي كند. قسمت دوم شاگردان علما هستند كه مي روند از علما ياد مي گيرند و درس مي خوانند تا خودشان بفهمند و بدانند نه اين كه كوركورانه تقليد كنند. قسمت سوم هِمَج. همج مانند پشه ها و مگس ها و حشرات هستند كه باد از هر جا مي وزد آن ها را مي برد. گاهي باد از طرف راست مي آيد و آن ها را به طرف چپ مي برد و گاهي از طرف چپ مي آيد و آن ها را به طرف راست مي برد. ثبات و استقامت ندارند اسير حوادثند. تسليم شعارها و مرده بادها و زنده بادها هستند. گاهي مردم مي گويند زنده باد خليفه اول و دوم. مي روند بيعت مي كنند. فردا همان مردم مي گويند زنده باد علي بن ابيطالب (ع) مي روند به علي (ع) بيعت مي كنند. باز چند روز ديگر كه معاويه خود را جلوه مي دهد مردم مي گويند زنده باد معاويه، علي (ع) را كنار مي گذارند و سر سفره معاويه مي روند و بعد از چندي باز مردم مي گويند مرده باد معاويه و يزيد، و اين همه نامه مي نويسند و به طرف امام حسين (ع) مي روند و او را به كوفه و كربلا مي كِشند. باز به محض اين كه درِ انبار خرماي ابن زياد باز مي شود خرما مي گيرند و مي گويند مرده باد امام حسين (ع) و زنده باد يزيد. و شمشير ها بر مي دارند و به جنگ امام حسين (ع) مي روند. درست مانند حشراتي كه آشغال را از هر طرف بو كشيدند مي روند يا از هر طرف بادي بوزد به همان طرف مي روند. يك چنين مردمي را كه عقل و شعور و استقامت علمي ندارند همج الرعاع يعني پشه هاي آشغال بو كن، می نامند. پس در اين حديث كه سند آن به دليل عقل و نقل و تاييد آيات قرآن صحيح است از اين سه دسته مردم يك دسته را محكوم مي كنند، يعني مردمي را كه كوركورانه تقليد مي كند. مي گويد مردم يا عالمند و يا شاگرد عالم. بقيه محكومند. مقلد در حديث امام صادق (ع) به معناي متعلم است. يعني شاگرد عالم. اگر نه عالِم باشد و نه شاگرد عالِم همان همجي است كه مولا ع محكوم كرد. يعني اسير حادثه ها و زنده بادها و مرده بادها. پس در دين ما مردم دو دسته اند. يا عالِم به حقايق دين و يا شاگرد عالم. مقلد بدون متعلم نداريم. با اين حساب تقليد به معناي اطاعت جاهلانه در دين ما محكوم است. بلكه مقلد كسي است كه از عالِم درس مي گيرد. مردم حق دارند اگر فتواي مجتهدي را به حقانيت نشناسند از او سؤال كنند و يا نامه بنويسند كه دليل حكم شما چيست؟ در كجاي قرآن یا دستورات ائمه (ع) يك چنين حكمي بوده است. مجتهد وظيفه دارد دليل فتواي خود را براي عموم مردم ذكر كند. حق ندارد بگويد كه به شما مربوط نيست و شما بايستي اطاعت كنيد. امام هاي معصوم (ع) خودشان چنين بودند و هر جا حكمي مي دادند و يا فرماني صادر مي كردند دليل آن حكم و فرمان را از كتاب خدا و سنت پيغمبر (ص) براي مردم بيان مي كردند. پس در مذهب اسلام به رهبري امام معصوم (ع) تقليد كوركورانه درست نيست كه مردم مانند مريضي باشند كه از دكتر نسخه مي گيرد بلكه لازم است مانند شاگرد دكتر باشند كه دليل داروها را مي شناسد و از صحت و سقم آن باخبر می شود. (مقاله ولایت فقیه)