قرآن انسان را از كسي و چيزي نمي ترساند، مگر از خودش  

مثلا ما الان مي گوييم به جنگل نرو تا گرفتار درندگان نشوي يا مي گوييم به فلان جا نرو تا گرفتار دزدان نشوي. از حوادث طبيعت يكديگر را مي ترسانيم وليكن چنين تهدیدي در قرآن وجود ندارد كه انسان را از حوادث بترساند بلكه همه جا خداوند انسان را از خودش و امثال خودش مي ترساند. اصلا در طبيعت شرّي وجود ندارد مگر اعمالي كه بوسيله انسان انجام مي گيرد. فقط انسان شرّ است. مي گويند عقرب شرّ است، اما اگر در پناه خدا باشيم عقرب به ما كاري ندارد. قانوني در اسلام هست كه مي توانيم بيمه خدا شويم، اگر بيمه خدا شديم، پلنگ و گرگ و هيچ حيواني به ما كاري ندارد، بلكه در خدمت ما خواهد بود اما اگر بيمه خدا نشديم و قرارداد بين خود و خدا را رعايت نكرديم، خدا هم ممكن است وعده حفاظتي كه به ما داده رعايت نكند. انسان هميشه بين خود و خدا عهد و پیمان دارد. اين عهد و پيمان عهد الهي است كه مي گويند خدا در عالم ذر از همه انسان ها پيمان گرفته كه وقتي وارد زندگي شدند قوانين و مقررات الهي را رعايت كنند. اگر آنها معاهدات فيمابين خود و خدا را رعايت كردند خداوند متعال هم آن معاهدات را كه بين خودش و انسان است رعايت مي كند. از جمله عهد و پيمان الهي اين است كه تو اگر كاملا در خطّ اطاعت خدا باشي خداوند متعال هم دائم در خطّ حفاظت تو مي باشد. تو را حفظ مي كند تا شجره زندگيت را  به ثمر برساند اما اگر معاهده اي را كه بين تو و خداوند است رعايت نكردي خداوند خيلي سريع مقابله به مثل نمي كند. انسان ده بار و صد بار عهد بين خود و خدا را مي شكند، خداوند هم گاهي عهدي را كه با ما بسته رعايت نمي كند و ما را به حوادث مي سپارد. به هر حال منظور از شرّي كه در عالم وجود دارد شرّي است كه از جانب انسان ها پيدا مي شود. اين شرور بر دو قسم است: يكي شرّ به معناي گمراهي و ديگر به معناي اذيت كردن يكديگر است. شروري كه بين انسان ها بوجود مي آيد و آدم براي ديگري شرّ مي شود از دعوا و عيب جويي و فحش تهمت شروع مي شود و با جنگ خاتمه مي يابد. تا به حال هيچ درنده اي به اندازه انسان، آدم ندريده و هيچ گرگي به اندازه انسان ها شكم پاره نكرده است. كشتارهاي تاريخ را كه در نظر مي آوريم شايد از هر هزاري يكي مربوط به حيوانات باشد اكثر كشتارها و قتل ها به وسيله انسان ها براي انسان ها رخ مي دهد و مرگ ها هم به گردن انسان هاست. مثلا از رفتار به يكديگر گرفتار ضعف اعصاب مي شويم و اين عصبانيت ها منشاء مرض شده و به مرگ ختم مي شود. اگر خدا مسابقه اي به وجود آورد كه چه كسي با دليل و برهان مي تواند ثابت كند كه مرگش به دست خدا بوده و اگر كسي توانست ثابت كند كه مرگش به دست خدا بوده من به او جايزه مي دهم. اين مسابقه برقرار مي شود، انسان ها هر چه تحقيق مي كنند تا مرگي را پيدا كنند كه به دست خدا بوده چنين مرگي را پيدا نمي كنند. مرگ و مرض ها هم مثل قتل و كشتار است. خداوند هرگز انساني را در تاريخ نكشته است، بلكه انسان ها، انسان ها را مي كشند و انسان ها خود و ديگران را مريض مي كنند و به ديار مرگ مي فرستند. (تفسیر سوره فلق)