چرا خداوند به‌ دشمنان‌ خود مال‌ و ثروت‌ مي‌ دهد تا آنها از اين‌ مال‌ و ثروت‌ سوء استفاده‌ كنند و بيشتر به‌ كفر و گناه‌ ادامه‌ دهند؟

سوال‌ اين‌ است‌ كه‌ گويا بندگان‌ خدا مي‌ پرسند كه‌ اي‌ خدا چرا سر راه‌ كفر و گناه‌ و يا كافر و گناهكار اين همه‌ ثروت‌ و نعمت‌ آفريدي؟!‌ بهتر بود كافر و گناهكار را در خلاء مطلق‌ قرار دهي‌ تا به‌ محض‌ اين كه‌ كافر شدند آب‌  و ناني‌ در اختيارشان‌ نباشد كه‌ فريفته‌ دنيا و ثروت‌ دنيا شوند. اگر وضعي‌ بوجود آيد كه‌ انسانها در راه‌ اطاعت‌ باشند همه‌ چيز براي‌ آنها  آماده‌ و فراوان‌ است،‌ اما اگر در خط‌ كفر و گناه‌ و معصيت‌ باشند در فقر مطلق‌ قرار مي‌ گيرند، ذره‌ اي‌ آب‌ و نان‌ در اختيار آنها نيست‌. مانند كسي‌ باشند كه‌ راه،‌ دين‌ و ايمان‌ را ببينند كه‌ راهي‌ است‌ به‌ سوي‌ ثروت‌ و نعمت‌، و بيراهه‌ را هم‌ بصورت‌ بيابان‌ ببينند كه‌ جز خطر و محروميت‌ چيزي‌ نيست‌. آيا بهتر نبود كفار در خلاء مطلق‌ از مال‌ و ثروت‌ قرار گيرند و مؤمنين‌ در نعمت‌ و ثروت‌ تا شايد آنها هم‌ به‌ طمع‌ مال‌ و ثروت‌ به‌ خط‌ ايمان‌ برگردند و از خدا و پيغمبر اطاعت‌ كنند؟ خداوند در اين‌ آيه‌ مي‌ فرمايد: هر كس‌ دنيا مي‌ طلبد ما مال‌ و ثروت‌ و قدرت‌ در اختيار او مي‌ گذاريم‌، به‌ دنياداري‌ مشغول‌ مي‌ شود، غرق‌ مال‌ و ثروت می شود‌ و در اين‌ مسير، جهنمي‌ روشن‌ مي‌ كند. اما كساني‌ كه‌ هدفشان‌ آخرت‌ است‌ و براي‌ آخرت‌ كوشش‌ مي‌ كنند تا موفقيت‌ پيدا كنند، ايمان‌ به‌ خدا دارند، خداوند ايمان‌ و عمل‌ صالح‌ آنها را منظور دارد و به‌ زندگي‌ بهشتي‌ مي‌ رساند. در آيه‌ بيست‌ مي‌ فرمايد هر دو گروه‌ مؤمن‌ و كافر از لطف‌ خدا بهره‌ مند هستند. خدا هر دو طايفه‌ را يكنواخت‌ و يا كفار را بيشتر مشمول‌ لطف‌ و عنايت‌ خود قرار مي‌ دهد. كسي‌ را از لطف‌ خود محروم‌ نمي‌ كند. جواب‌ اين‌ است‌ كه‌ ورود به‌ خط‌ بهشت‌ و قبول‌ سازمان‌ علم‌ و هدايت‌ مانند راه هائي‌ كه‌ در بيابان‌ ساخته‌ اند نيست‌ تا راه‌ را به‌ چشمشان‌ ببينند و از بيراهه‌ بپرهيزند. بلكه‌ ورود به‌ راه‌ دين،‌ ورود به‌ فضاي‌ علم‌ و ايمان‌ است‌ که علم‌ و تقوي‌ پيدا كنند، عاقل‌ و باشعور شوند، خود را و خداي‌ خود را بشناسند. دين‌ خدا يك‌ مكتب‌ و دانشگاه‌ است‌ كه‌ از مسير كسب‌ علم‌ و دانش‌ و كسب‌ اخلاق‌ و فضيلت‌ داخل‌ بهشت‌ مي‌ شوند. اگر كفار را در فقر مطلق‌ قرار دهيم‌، در صورتي‌ كه‌ مكتب‌ را بپذيرند و به‌ خط‌ ايمان‌ و تقوي‌ در آيند، در اين صورت‌ قبول دین آنها به‌ طمع‌ مال‌ و ثروت‌ است‌، نه‌ كسب‌ علم‌ و معرفت‌ و اين‌ قبول‌ همراه‌ با طمع،‌ عقل‌ و ايمان‌ آنها را پرورش‌ نمي‌ دهد، بلكه‌ بيشتر چراغ‌ عقل‌ آنها را خاموش‌ مي كند. دين‌ و بي‌ ديني‌، فهم‌ و نافهمي‌ است‌، نه‌ جاده‌ روشن‌ و بيابان‌ تاريك‌. پس‌ كساني‌ كه‌ دين‌ را نپذيرفته‌ اند، اين‌ عدم‌ پذيرش،‌ مربوط‌ به‌ جهل‌ و ناداني‌ آنهاست‌ و اين‌ جهل‌ و ناداني‌ بايد برطرف‌ گردد و علم‌ و دانائي‌ جانشين‌ آن‌ شود. تا بر طرف‌ شدن‌ جهل‌ و ناداني‌ بايستي‌ فرصت‌ و مهلت‌ داشته‌ باشند. در اينجا‌ اجازه‌ زندگي‌ در اين‌ مدت‌ عمر و‌ فرصت‌ و مهلتي‌ توأم‌ با مال‌ و ثروت‌ دارند. اگر شكر خدا را بجا آورند چقدر خوب‌ است‌ كه‌ از فرصتي‌ كه‌ داشته‌ اند استفاده‌ كرده‌ اند و هدايت‌ شده‌ اند. اگر به‌ كفر و گناه‌ ادامه‌ دادند، بهتر اين‌ است‌ كه‌ به‌ نتايج‌ كفر و گناه‌ كه‌ همان‌ عذاب هاي‌ جهنم‌ است‌ مبتلا شوند، شايد برگردند. اگر به‌ محض‌ كفر و ايمان‌ در فقر مطلق‌ قرار گيرند حالت‌ نااميدي‌ در آنها پيدا مي‌ شود نه‌ كفر آنها به‌ ثمر مي‌ رسد تا ضربه‌ كفر، آنها را وادار به‌ توبه‌ كند و نه‌ هم‌ ايمان‌ آنها به‌ ثمر مي‌ رسد كه‌ از ابتدا ايمان‌ را نپذيرفته‌ اند. پس‌ بهترين‌ نقشه‌ همين‌ است‌ كه‌ خداوند دو گروه‌ كافر و مؤمن‌ را كمك‌ كند، وسايل‌ زندگي‌ در اختيار آنها قرار دهد تا مؤمنين،‌ ايمان‌ خود را و كفار، كفر خود را به‌ ثمر برسانند. آنها از ثمرات‌ ايمان‌ بهره‌ مند شده‌، بيشتر شوق‌ و ذوق‌ ايماني‌ پيدا كنند و كفار نيز از ثمرات‌ كفر ضربه‌ ببينند و رنج‌ و عذاب‌ كفر به‌ آنها برگردد، شايد توبه‌ كنند و به‌ خط‌ ايمان‌ و تقوي‌ برگردند. (تفسیر سوره اسری)