چرا دانستن و دیدن خداوند متعال محال و ممتنع است؟

لازم‌ است‌ خلقت‌ عالم‌ و يا هندسه‌ آفرينش‌ را از همان‌ مبادي‌ فاقد كم‌ّ و كيف‌ شروع‌ كنيم‌ در واقع‌ خود را از مبادي‌ به‌ اعداد و از اعداد به‌ موازنه‌ ها و معادله ‌ها و صورت ها و تركيبات‌ و ساير مقولات‌ برسانيم‌ و ببينيم‌ كه‌ آفرينش‌ به‌ اراده‌ خدا چگونه‌ طرح‌ ريزي‌ و مهندسي‌ شده‌ است.‌  ابتدا مي گوئيم‌ مبادي‌، وجودند نه‌ اين كه‌ نيستي‌ يا عدم‌ مطلق‌ باشند. اين جا درباره‌ وجود خداوند متعال‌ بحث‌ نداريم‌ زيرا حقيقتا نمي‌ توانيم‌ بدانيم‌ كه‌ اوكيست‌ و چيست‌ و چطور است‌ و چگونه‌ بوده‌ و يا خواهد بود، خودداري‌ ما از بـحث‌ كردن‌ در وجود خداوند متعال‌ از اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ احاطه‌ علمي‌ و يا رؤيت‌ عينـي‌ درباره‌ وجود خدا نداريم‌ و نمي‌ توانيم‌ داشته‌ باشيم‌ زيرا در آنجا حقيقتا خود ما و عقل‌ ما و فهم‌ و دانش‌ ما بين‌ ما و خدا حجاب‌ مي شود. اگر باشيم‌ و بخواهيم ‌بدانيم‌ موجوديت‌ ما حجاب‌ وجود خداست‌ و اگر نباشيم‌ كه‌ نيستيم‌ تا بدانيم.‌ خداوند متعال‌ در اين جا اگر بخواهد خود را معرفي‌ كند شايد ممكن‌ باشد كه‌ خدا بر هركاري‌ قادر است‌ وليكن‌ اگر ما انسان ها و يا فرشته‌ ها بخواهيم‌ ببينيم‌ و يا بدانيم‌ كه‌ وجود خدا كيست‌ و چيست‌، اين‌ ديدن‌ و دانستن‌ محال‌ و ممتنع‌ است‌ زيرا ابزار ديـدن‌ و يا دانستن‌ روي‌ وجود خدا كار نمي‌كند. همان‌ ابزار حجاب‌ ديدن‌ و يا دانستن‌ است‌. مثلا شما كسي‌ يا چيزي‌ را با چشم‌ مي‌ بينيد و يا با شعاع‌ فكر مي دانيد. ديدن‌ شما و يا دانستن‌ شما بوسيله‌ نور و شعاعي‌ انجام‌ مي گيرد كه‌ از چشم‌ شما يا مغز شما بر آن‌ ديدني‌ يا دانستني‌ مي‌ تابد و آن‌ را در نظرشما آشكار مي سازد. پس‌ وسيله‌ ديدن‌ يا دانستن‌ شعاع‌ نور است‌ كه‌ از چشم‌ ما و يا مغز ما ساطع‌ مي گردد و شيئي‌ يـا شخص‌ را برابر ما آشكار مي كند.  در اين جا اگر اين‌ شعاع‌ نور نباشد بيننده‌ و يا داننده‌ در ظلمت‌ قرار مي گيرد، ديدن‌ و دانستن‌ ممتنع‌ مي شود و اگر هم‌ اين‌ روشنائي‌ باشد تا ببينيم‌ و بدانيم‌ همين‌ روشنايي‌ و يا ابزار ديدن‌ و دانستن‌ بين‌ ما و وجود خدا حجاب‌ مي شود. پس‌ در هردو صورت‌ ديدن‌ وجود خدا و يا دانستن‌ وجود او ممتنع‌ ميگردد. روي‌ همين‌ حساب‌ همه‌ دانشمندان‌ و پيغمبران‌ و كتاب هايي‌ كه ‌از آسمان‌ نازل‌ شده‌ در مسئله‌ امتناع‌ رؤيت‌ وجود خدا و يا دانستن‌ وجود خدا اتحاد نظر دارند. خداوند در قرآن‌ مي فرمايد:  لا يدركه‌ الابصار و هو يدرك‌ الابصار. يعني‌ ديد عقل‌ و علم‌ خدا را نمي‌ گيرد و خداست‌ كه‌ دانش ها و بينش ها را فرا مي گيرد. پس‌ در اين جا هر نوع‌ بحث‌ علمي‌ در ذات‌ و وجود خدا غلط‌ و محال‌ است‌. كسي ‌نمي‌تواند وجود خدا را درك‌ كند تا بتواند وصف‌ كند. در آن جا مركب‌ بينش‌ و دانش‌ از رفتن‌ عاجز مي ماند. در اين‌ رابطه‌ مولا اميرالمومنين‌ عليه ‌السلام‌ مي فرمايد: خداوند به‌ اين‌ دليل‌ ما را با كلمه‌ راسخون‌ في‌ العلم‌ وصف‌ نموده‌ كه‌ حدّ خود را در اين‌ مرحله‌ مي دانيم‌ و در كاري‌ كه‌ از ما ساخته‌ نيست‌ اقدام‌ نمي كنيم‌. پشت‌ پرده‌ غيب‌ به‌ حال‌ ادب‌ و احترام‌ مي‌ ايستيم‌ در انتظار كه‌ خداوند خود را به ‌ما معرفي‌ كند و وصفي‌ و يا تعريفي‌ از موجوديت‌ خود را در اختيار ما بگذارد. تمامي‌ اسماء خدا و صفات‌ او و تمامي‌ علوم‌ توحيدي‌ و معارف‌ الهي‌ كه‌ بوسيله‌ كتاب هاي‌ آسماني‌ يا بوسيله‌ پيغمبران‌ در اختيار علم‌ و دانش‌ قرار گرفته‌ همه‌ اين ها از آن‌ اسماء و صفاتي‌ است‌ كه‌ خداوند از خود گفته‌ و فرموده‌ و در اختيار علم‌ و علماء گذاشته‌ است‌. خداوند خود فرموده ‌است‌ كه‌ من‌ الله‌ هستم‌ من‌ رحمانم،‌ رحيمم‌ و تمامـي‌ اوصاف‌ و القاب‌ را خودش‌ در اختيار مردم‌ گذاشته.‌ لذا در مكتب‌ فقاهت‌ و فقها مشهور است‌ كه‌ اسماء الله‌ توقيفيه‌ است‌ يعني‌ كسي‌ حق‌ ندارد براي‌ خدا اسمي‌ بگذارد و يا وصفي‌ براي‌ خدا قائل‌ شود كه‌ به‌ رأي‌ و فكر خود خدا را توصيف‌ و تعريف‌ كند. انسانها مانند شاگرد مكتب‌ بايستي‌ در انتظار بنشينند تا خداوند خطوطي‌ و يـا صفحاتي‌ از علم‌ و دانش‌ و معارف‌ را در اختيار آنها بگذارد و خود را چنان كه‌ هسـت‌ معرفي‌ كند. پس‌ حق‌ نداريم‌ در اين جا بحث‌ را به وجود خدا بكشانيم‌ و درباره‌ وجـود خدا گفتگو كنيم‌ كه‌ او چيست‌ و چطور است‌ . (کتاب هندسه آفرینش)