برای هر عضوی از اعضای بدن ، ورزشی در نظر گرفته شده است.

در داستان حضرت موسی در ميدان نمايش سحر و جادو و يا معجزه، اولين كساني كه ايمان به خداوندمتعال مي ‏آورند همان ساحران و جادوگران هستند، لطيفه ‏اي استنباط مي ‏شود كه تذكر آن خالي از فايده نيست و آن اين است كه انسان‏هايي كه در خط دانش ‏آموزي و يا دانشجويي فعاليت مي‏ كنند دانش آنها هرچه باشد، حق باشد يا باطل، مفيد باشد و يا مضر، مغز آنها در اين دانشجويي و دانش‏طلبي فعال مي‏ شود و زودتر و بهتر از ديگران كه در خط دانشجويي فعاليت نداشته ‏اند حقيقت را درك مي ‏كنند. انسان ‏هاي ساده و عوام يعني كساني كه خطوط فكري و علمي ندارند فقط ورزش‏هاي بدني و عضلاني براي آنها داير شده است اين‏ها 70 يا 80 سال در دنيا زندگي مي‏ كنند وليكن در برابر كساني كه در خط دانش و دانشجويي بوده ‏اند از نظر تفكر در مسائل و درك حقايق عقب ‏ترند. دانشجويان زودتر و بهتر علوم و حقايق را درك مي ‏كنند و تسليم مي‏ شوند وليكن آدم‏ هاي ساده و عوام كه ورزش فكري و عقلي نداشته ‏اند ديرتر و يا كمتر مي‏ توانند حقايق علمي و فني را درك كنند زيرا اعضاء بدن و عضلاتي كه خداوندمتعال به انسان مرحمت كرده است احتياج به تمرين و ورزش دارد. با تمرين و ورزش، مي ‏تواند رشد كند و آثار وجودي خود را ظاهر سازد. چشم انسان لازم است دائم ببيند و نگاه كند تا قدرت ديد او در اثر تمرين نگاه كردن بهتر و بهتر شود. همين‏طور گوش انسان لازم است دائم صداها را بشنود و و بشنواند تا فعاليتش زيادتر شود و در اثر تمرين شنوايي، زودتر و بهتر بشنود. اگر عضوي از اعضاء انسان را از همان ابتداي تولد متوقف كنند و نگذارند فعاليت مربوط به خود را انجام دهد در اثر ترك وظائف مربوط به خود از كار و فعاليت باز مي ‏ماند. مثلا دست انساني و يا چشم انساني را اگر بعد از تولد بلافاصله ببندند و مانع فعاليت آنها شوند بعد از 5 يا 6 سال كه اين دست ‏ها و چشم‏ ها را باز كنند مشاهده مي ‏كنند كه قدرت فعاليت ندارد. چشم‏ ها با اين كه سالم است خوب نمي ‏بيند يا دست‏ها با اين كه سالم است مانند دست‏هاي فلج نمي ‏تواند فعاليت كند زيرا مانع تمرينات عملي اين اعضاء شده‏ اند و نگذاشته ‏اند آثار وجودي خود را ظاهر سازد و پا به پاي خلقت پيشرفت كند. خدا براي هر عضوي از اعضاي بدن ميداني براي كار و كوشش فراهم نموده است. اگر خوب دقت كنيم براي تهيه هر يك از ارقام روزي چندين مرحله كار و كاسبي براي انسان‏ها داير كرده است با اين كه روزي حيوانات نقد و آماده بدون زحمت در اختيار آنها واقع مي ‏شود. وليكن روزي انسان‏ها لازم است مراحلي را بگذراند تا قابل استفاده باشد. هدف خدا از تهيه اين كار و كاسبي ‏ها اين است كه اولا انسان‏ها را از تنبلي و بيكاري برهاند، روح فعاليت و كوشش در آنها بپروراند، زيرا طبيعت همه جا و همه چيز به كار و فعاليت مشغول است. در عالم طبيعت عضوي از اعضاء آن و يا جزئي از اجزاء آن را پيدا نكرده‏ اند كه ساكن و صامت باشد. ستاره ‏ها در مدار خود مي‏گردند و مي‏ چرخند. خورشيد و ماه به همين كيفيت، زمين در حركات شبانه روزي يا ساليانه خود مشغول فعاليت است. خاك‏ها و آب‏ها فعاليت مي ‏كنند، اين همه ارزاق و ميوه براي انسان‏ها مي ‏سازند. مواد اوليه طبيعت به همين كيفيت در داخل وجود خود، كار و فعاليت دارند و از مسير كار و فعاليت، اين همه مظاهر علم و صنعت بوجود آورده ‏اند. پس انسان هم لازم است هماهنگ با كاروان طبيعت باشد. دائم به كار و فعاليت مشغول باشد. ثمرات وجودي خود را ظاهر كند. به سازندگي مشغول شود تا از اين راه عضلاتي محكم و مستحكم پيدا كند و علاوه از مسير كار و كوشش اين همه علوم و معارف و صنايع ظاهر شود و انسان هماهنگ با طبيعت و يا خداي خود، به سازندگي مشغول باشد. از آن جمله خداوند متعال براي مغز انسان ميدان كار و فعاليت تهيه و تنظيم كرده است. از طريق حواس پنج‏گانه تمامي حادثه‏ ها را به مغز انتقال مي ‏دهد و مغز را وادار به فعاليت مي ‏كند تا اين حادثه‏ ها را به يكديگر مربوط ساخته و نفع و ضرر آن را بداند و بشناسد. روابط اشياء را با يكديگر بداند و بسنجد. موجودات زمين را به آسمان مربوط و موجودات آسمان را به زمين مربوط نمايد. مغز انسان قسمت‏ هاي مختلفي دارد كه هر قسمتي به كاري مشغول است. قسمتي حافظه است كه صورت‏ها را مانند نوار ضبط صدا در وجود خود حفظ مي ‏كند و قسمتي واهمه است كه منافع يا مضرات يقيني و يا احتمال را پيش ‏بيني مي ‏كند. دوست و دشمن مي‏ شناسد و باز قسمتي ديگر مخيله است كه در داخل وجود خود نقشه كشي دارد. پيش بيني مي ‏كند كه آينده را چگونه بسازد و چگونه استفاده كند. يك قسمت ديگر مغز عاقله است كه مي ‏تواند طبيعت را به ماوراء طبيعت و ماوراء طبيعت را به ماوراء آن كه وجود خداوند متعال است مربوط سازد. براي هريك از اين قسمت‏ها خداوند ميداني بوجود آورده و همه جا انسان‏ها را مأمور مي‏ كند كه هر عضوي را در ميدان مخصوص به خود، كار بزنند و به فعاليت وادار كنند. اين همه در قرآن سفارش ‏هايي مي ‏كند كه مربوط به مغز انسان يا قلب انسان است. كلمات افلا تتفكرون، افلا تعقلون، افلا تنظرون و امثال آن كه در كتاب خدا تكرار شده است، همه اين‏ها كارهايي است كه براي قسمت ‏هاي مختلف مغز داير كرده است. هر نوع علم و دانستني كه مغز انسان را به كار و فعاليت وادار كند محبوب و مطلوب است. در همين داستان حضرت موسي مطالعه كنيد مشاهده مي‏كنيد كه در ميدان نمايش سحر و هنرنمايي موسي و ساحران سه دسته از مردم به تماشا مشغول شده‏اند. عده‏ اي عوام و بي‏ سواد به نام رعيت فرعون، انسان‏هاي ساده و عوامي كه فقط به كاركردن و باربردن و خوردن و چريدن اشتغال دارند. از فعاليت‏هاي علمي و فني كه مربوط به مغز انسان است محرومند و آن طرف ديگر عده زيادي اشراف و اعيان مملكت كه آنها نيز خدا را در مقام فرماندهي و حاكميت قرار نداده ‏اند، تمام همت و كوشش آنها اين است كه با جمع مال و ثروت كسب قدرت كنند و با كسب قدرت بر ضعفا و فقرا حاكميت پيدا كنند. در اين ميان عده قليلي هم به تفكر و تعقل مشغول بوده‏ اند توانسته ‏اند با تفكرات خود، هنرهايي مانند سحر و جادوگري داشته باشند تا بتوانند توجه مردم را به خود معطوف دارند و خود را شبيه پيغمبران و بجاي آنها به مردم معرفي كنند. پس ساحران و جادوگران زمان، كساني بودند كه در خط دانشجويي و دانش‏آموزي فعاليت داشته ‏اند. مغز خود را بكار انداخته، حقايق و دقايقي را كشف كرده ‏اند. توانسته‏اند مانند پيغمبران كه معجزاتي دارند هنرنمايي كنند. در داستان ظهور امام زمان (عج) كه با قدرت‏هاي اعجازي ظاهر مي‏شود و با علم و قدرت الهي كار مي‏كند اولين كساني كه ايمان به آن حضرت مي‏ آورند و زودتر از همه قدرت و فعاليت او را قبول مي‏كنند انسان‏هاي دانشجو و دانشمند از هر قوم و ملتي هستند. دانشجويان و دانش پژوهان، مخترعين و مكتشفين، كساني كه به هر صورتي و در هر ميداني مغز خود را به كار و فعاليت وادار كرده ‏اند از همه زودتر قدرت و حكومت آن حضرت را مي ‏پذيرند. در عبارت مربوط به ظهور امام زمان (عج) آمده است كه فرموده ‏اند: ياتي بدين جديد علي العرب صعب شديد. يعني در دين خدا تحول تازه‏ اي بوجود مي ‏آورد. پرده ‏اي ديگر از حقايق دين را به نمايش مي ‏گذارد كه قبول و يا تحمل آن براي عرب‏ها سخت و مشكل است زيرا عرب‏ها دورترين ملت‏ ها از علم و سواد هستند و بر اساس نصوص آيات قرآن از همه ملت‏ها به جهل و ناداني نزديكترند. براي آنها بسيار مشكل است كه بتوانند امام زمان (عج) را بعنوان يك انساني كه حدود چند هزارسال زنده بوده و زندگي كرده است قبول كنند يا آن همه معجزات را ازآن حضرت تحمل نمايند .نتيجه بحث اين است كه انسان‏ها همان‏طور كه چشم و گوش خود را وادار به كار و فعاليت مي‏كنند، مغز و هوش خود را هم بايستي به كار و فعاليت وادار نمايند. درس بخوانند و درس بدهند و در طبيعت و حوادث آن به تفكر و تعقل مشغول شوند تا در نتيجه از تمامي اعضاء و جوارحي كه خداوند به آنها داده است استفاده كنند. (تفسیر سوره قصص)