آيا خوشبختي‌ و سعادت‌ فقط‌ نصيب‌ مؤمن‌ مي‏ شود و يا ممكن‌ است‌ كافري‌ در خط‌ كفر و گناه‌ خوشبخت‌ و سعادتمند باشد؟ وآیا می شود منکر حضور خدا بود؟ خداوند در اين‌ آيه‌ شريفه‌ مصائب‌ و بدبختي‌ را در دنيا و آخرت‌ ملازم‌ با كفر و كناره‌ گيري‌ از قرآن‌ مي‏ داند و اشعار مي‏ دارد كه‌ ظهور خوشبختي‌ و سعادت‌ در خط‌ كفر، محال‌ است‌. دلیل علمی و عقلی مطلب این است  كه‌ حق‌ و باطل‌، يك‌ راه‌ و بيراهه‌ بيشتر نيسـت‌. راه‌ حق‌ و راه‌ راست‌ كه‌ از آن‌ تعبير به‌ صراط‌ مستقيم‌ مي‏ شود در عالم فقط‌ يكي‌ است. محال‌ است‌ كه‌ دو نقشه‌ زندگي‌ خلاف‌ يكديگر هر دو كامل‌ و حيات‌‏بخش‌ باشد. آن‏جا كه‌ حق‌ هست،‌ باطل‌ نيست‌ و آن‏جا كه‌ باطل‌ هست‌ حق‌ وجود ندارد. نمي‏ شـود زندگي‌ را طوري‌ ساخت‌ كه‌ معجوني‌ از حق‌ و باطل‌ باشد و اگر هم،‌ چنين‌ معجوني‌ درست‌ كنند مانند غذاي‌ مسمومي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را به‌ هلاكت‌ و فلاكت‌ مي ‌اندازد. راه‌ حق‌ مجموعه‌ گفته‌ ها و برنامه‌ هائي‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ بر اساس‌ فطرت‌ و خلقت‌ انسان‌ تنظیم کرده یعنی به‌ همان‌ شكلي‌ كه‌ خلقت‌ فرموده‌ هدايت‌ فرموده‌ است. خداوند متعال‌ در اين‌ قرآن‌ بيان‌ فرموده‌ و چيزي‌ را ناگفته نگذاشته‌ است‌. هرگز ممكن‌ نيست‌ قانوني‌ و يا عملي‌ برخلاف‌ قرآن،‌ مثبت‌ و حيات‌‏بخش‌ باشد. برابري‌ اعمال‌ خلاف‌ قرآن‌ با اعمال‌ مطابق‌ قرآن‌ مانند برابري‌ راست‌ و دروغ‌ و يا امانت‌ و خيانت‌ است‌. صداقت،‌ منشاء سعادت‌ مي ‏شود دروغ‌ و خيانت،‌ منشاء هلاكت.‌ هرگز دروغ‏ ها و دروغگوئي ‌ها، انسان‌ را خوشبخـت‌ نمي‏ كند زيرا دروغ ‏ها يعني‌ چيزهائي‌ كه‌ نيست‌ و راست ‏ها يعني‌ چيزهائي‌ كه‌ هست.‌ با اين‌ حساب‌ كه‌ خداوند در قرآن‌ تمامي‌ رموز و اسرار سعادت‌ را بيان‌ فرموده‌ است. ممكن‌ نيست‌ كه‌ قول‌ و عملي‌ كه‌ خلاف‌ قرآن‌ است مانند قول‌ و عملي‌ كه‌ مطابق‌ قرآن ‌است‌ مثبت‌ و حيات‌‏بخش‌ باشد زيرا در اين صورت‌ يا قرآن‌ ناقص‌ است‌ كه‌ از بيان‌ گفته ‌هاي‌ سعادت ‌‏بخش‌ خودداري‌ فرموده‌ و يا اين كه‌ باطل‌ هم‌ مي‏ تواند مانند حق‌ مفيد و مثبت‌ باشد كه‌ اين‌ هردو محال‌ و ممتنع‌ است‌. به تعبیر دیگر مقابله حق و باطل مانند مقابله وجود و عدم‌ و يا هستي‌ و نيستي‌ است. باطل‌ يعني‌ آن‏چه‌ نيست‌ و نخواهد بود و ممكن‌ نيست‌ كه‌ باشد. حق‌ هم‌ يعني‌ آن‏چه‌ هست‌ و خواهد بود و يا ممكن‌ است‌ وجود داشته‌ باشد. بودن‌ و نبودن‌ دو كلمه‌ نقيض‌ يكديگر هستند كه ‌اجتماع‌ آن‏ها و يا ارتفاع‌ آن‏ها محال‌ است.‌ يعني‌ بودن‌ و نبودن‌ ممكن‌ نيست‌ كه‌ با هم‌ باشد يا بودن‌ هست‌ و يا نبودن‌ و همچنين‌ ممكن‌ نيست‌ كه‌ هر دو نباشد يعني‌ بودن‌ نباشد، نبودن‌ هم‌ كه‌ نيست.‌ اين‌ مقابله ‌را اجتماع‌ نقيضين ‌مي‏گويند. يعني‌ اگر هست‌ درست‌ است،‌ پس‌ نيستي‌ غلط‌ است‌ و اگر نيستي‌ درست‌ است‌ هستي‌ غلط‌ است.‌ نمي‏ شود كه‌ هـر دو درست‌ باشد و يا هر دو نادرست‌. اول‌ هستي‌ و نيستي‌ را از وجود خدا شروع‌ مي ‏كنيــم‌. اگر خدا هست‌ پس‌ كساني كه‌ مي‏ گويند خدا نيست‌ به‌ اشتباه‌ رفته ‌اند و اگر نيست‌ كساني كه‌ ميگويند هست‌ به‌ اشتباه‌ رفته‌ اند. آيا دلايل‌ هستي‌ خدا بيشتر است‌ يا دلائل‌ نيستي‌ خدا، خدا يعني‌ عامل‌ آفريننده‌ جهان‌ و انسان‌. اگر خدا نبود اثري‌ هم‌ در عالم‌ نبود زيرا نيستي‌ ممكن‌ نيست‌ كه‌ داراي‌ اثر و خاصيت‌ باشد. پس‌ ايـن‌ همه‌ آثار و از جمله‌ خود انسان‏ها دليل‌ هستي‌ خدا هستند. با اين‌ حساب‌ خدا هسـت‌ و كساني كه‌ منكر خدا هستند به‌ اشتباه‌ رفته ‌اند. همان‏طور كه‌ بين‌ اقرار به‌ وجود خدا و منكر وجود خدا واسطه‌ نيست‌ يعني‌ نمي‏ شود منكرين‌ وجود خدا هم‌ از خدا بهره ‌ببرند. واسطه‌ به‏ معناي‌ اين‌ است‌ كه‌ منكرين‌ خدا هم‌ خدائي‌ داشته‌ باشند و مقربين‌ خدا خداي‌ ديگر و يا منكرين‌ وجود خدا مولائي‌ غير از خدا داشته‌ باشند كه‌ اين‌ فرضيه‌ محال‌ است.‌ لذا منكرين‌ خدا مي‏ گويند: خدا نيست‌ و هرگز نمي‏ گويند كه‌ ما نيز خدائـي‌ مانند خداي‌ شما و يا بهتر و بدتر داريم‌. پس‌ هر كس‌ منكر خدا باشد باطل‌ است‌ و باطل‌ مي‏گويد همين‏طور ساير موجوديت‌ها. اگر خدا هست‌ بندگان‌ خدا درست‌ مي‏گويند و آن‏ها خوشبختند كه‌ ولّي‌ و سرپرست‌ دارند و منكرين‌ خدا بدبختند، اگر خدا هست‌ حقوق‌ و احكامي‌ هم‌ كه‌ خدا مقرر فرموده، ‌هست‌. كساني كه‌ حدود و احكام‌ خدا را رعايت‌ مي‏ كنند در راه‌ راست‌ به‏سوي‌ مقصد حركت‌ مي ‏كنند و عاقبت‌ نتيجه‌ مي ‏گيرند و كساني كه‌ حدود و حقوق‌ را از اين‌ جهت‌ كه‌ منكر خدا هستند رعايت‌ نمي ‏كنند در معرض‌ فنا و نابـودي‌ هستند و كسي‌ نيست‌ كه‌ آن‏ها را از مهالك‌ دنيا و آخرت‌ و مخصوصا مهالك‌ آخرت‌ نجات‌ بدهد و اين‌ مقدار كه‌ كفار و اهل‌ باطل‌ در زندگي‌ دنيا بهره‌ مند شده‌ اند از مهلتي‌ كه‌ خدا به‌ آن‏ها داده‌ استفاده‌ كرده‌ اند كه‌ خداوند متعرض‌ آن‏ها نشده‌ است‌ به ‏محض‌ اين كه ‌مهلت‌ برداشته‌ شود و خداوند فيض‌ خود را از آن‏ها قطع‌ كند در حيرت‌ و سرگرداني‌ قرار مي‏ گيرند. با حساب‌ مقابله‌ هستي‌ و نيستي‌ و حق‌ و باطل‌ انسان‏هائي‌ كه‌ منكر خدا و منكر مسائل‌ مربوط‌ به ‌خدا مي‏ شوند عاقبت‌ با هلاكت‌ و نابودي‌ روبرو خواهند شد زيرا خداي‌ عالم‌ و خدائي‌ كه‌ قرآن‌ و اديان‌ را نازل‌ كرده ‌است‌ خبر مي‏ دهد كه‌ روزي‌ در آينده‌ زمان‌ آن‏ها را رها خواهد كرد. مهلت‌ را از آن‏ها بر مي ‏دارد و اين‌ سفره‌ پر بركت‌ نعمت‌ را هم‌ از جلوي‌ آن‏ها برمي ‏چيند، در نتیجه آن‏ها در خلأ مطلق قرار می ‏گیرند. آن‏ها که منكر خدا بوده‌ و آلوده‌ به‌ ظلم‌ و گناه‌ نشده ‌اند در محروميت‌ كامل‌ از نعمت‏ هاي‌ خدا واقع‌ مي‏ شوند. نه‌ هوا براي‌ تنفس‌ دارند و نه‌ آب‌ و غذا براي‌ خوردن‌ و آشاميدن‌ و نه‌ لباس‌ براي‌ پوشيدن‌ و نه‌ هم‌ دوست‌ مهرباني‌ كه‌ با آن‏هـا محشور باشند و‌ اين‌ محروميت‌ از نعمت‏ها بزرگ‏ترين‌ عذاب‌ است‌. و اما آن‌ دسته‌ ديگر كه‌ علاوه‌ بر انكار خدا به‌ ظلم‌ و گناه‌ آلوده‌ بودند و به‌ بندگان‌ خدا ستم‌ كرده‌ اند تمامي‌ آن‌ ظلم‏ها و عذاب‏ها كه‌ در دنيا از آن‏ها به‌ مردم‌ رسيده‌ در آخرت‌ به خود آن‏ها برمي‏ گردد. در آن‌ عذاب‏ها و در محروميت‌ از نعمت‏هاي ‌خدا قرار مي‏ گيرند و كسي‌ نيست‌ كه‌ آن‏ها را از آن‌ عذاب‏ها برهاند و نجات‌ بدهد. زيرا خداي‌ خود را فراموش‌ كرده‌ و يا منكر او بوده ‌اند و به‏جز خدا كسي‌ نيست‌ كه‌ انسـان‌ را از عذاب‌ و هلاكت‌ برهاند و يا نعمت‌ و بركت‌ خود را در اختيار آن‏ها قرار دهد. در نتيجه‌ با عذاب‌ دائم‌ روبرو مي ‏شوند. لذا كناره‌ گيري‌ از قرآن‌ و خط‌ اطاعت‌ خدا ملازم‌ با هلاكت‌ و عذاب‌ ابدي‌ است و اين‌ هلاكت‌ و عذاب‌ نتيجه‌ اعمال‌ كفار و مشركين‌ است‌ كه‌ به‌ آن‏ها برمي ‏گردد نه‌ اين كه‌ خدا عذابي‌ سر راه‌ آن‏ها سبز كند و يا اين كه‌ جهنمي‌ براي‌ آن‏ها بسازد. يك‌ جهنم‌ و عذابي‌ است‌ كه‌ از كفر آن‏ها بوجود آمده‌ و خود با ظلـم‌ و ستم‌ آن‏ها را براي‌ خود ساخته ‌اند. (تفسیر سوره طه)