خدا چگونه و از کجا مي ‌داند که مولود امروز و يا جنيني که در رحم مادر است در آينده از نوابغ روزگار خواهد شد؟

اين آگاهي و آشنايي به آينده هايي که در نقشه خدا و تقدير خدا هست و خداوند راضي به ظهور آنها و وجود آنها نيست از عجايب علم است که مخصوص ذات مقدس خداوند متعال است. گاهي غيب گويي‌ ها و يا غيب داني ‌ها براساس هندسه خلقت و حرکت است. غيب گويي‌ ها به اين کيفيت چندان مهم نيست. اين پيش بيني ‌ها مربوط به دلايلي است که روي حساب ‌هاي رياضي در طبيعت خلقت عالم نهفته شده است. مانند پيش بيني خسوف و کسوف و يا تعداد روزها و يا ماه‌ هاي سال، وليکن پيش بيني از حرکات و سکناتي که دلايل و عوامل آن در طبيعت وجود ندارد بسيار مشکل است. مثل اين است که يک انسان با انبار گندم يا برنج روبرو مي ‌شود و پيش بيني مي ‌کند که اين دانه ‌هاي گندم و يا اين دانه برنج روزيِ چه کسي و در چه زماني خواهد بود. زيرا دلايل اين پيش بيني در دانه‌ هاي گندم و برنج وجود ندارد چه کسي مي‌ تواند پيش بيني کند که از اين انبار گندم يا برنج فلان دانه‌ ها و يا چند دانه‌ روزي شما و ديگران است. انسان‌ ها در نطفه و يا در صلب و رحم مانند دانه ‌هاي گندم در انبارند. چه کسي مي تواند پيش بيني کند که اين کودک رحم در آينده سلطان و يا پيغمبر و يا امام و يا دانشمند و ديگري خواهد بود و يا پيش بيني کند که اعمال و رفتار او چگونه و چه طور خواهد بود! علم غيب به اين کيفيت که مثلا يک نفر به شما بگويد در آينده چه کلماتي و در چه جايي خواهي گفت و در کجا سخنراني خواهي کرد سخنان شما چه نوع سخناني خواهد بود يا در سال سي ام چه اعمالي انجام خواهي داد و با چه کسي روبرو خواهي شد. يک چنين پيش بيني ‌ها کوچک ترين عاملي در خلقت يا طبيعت ندارد. لذا بعضي از دانشمندان يک چنين علم غيبي را که علم به حوادث جزئي در آينده ‌ها باشند از وجود خدا هم نفي کرده ‌اند گفته‌ اند خدا هم نمي‌ داند که فلاني در آينده چه خواهد گفت و چه خواهد کرد. يهوديان نسبت هايي به خداوند متعال مي‌ دهند و مي‌ گويند طالوت را به پادشاهي انتخاب کرد و نمي‌ دانست چه بکند و چه مفسده هايي به پا خواهد کرد و يا داود پيغمبر را به پادشاهي انتخاب کرد و خبر نداشت که در آينده چه اعمالي از او سر مي‌ زند يعني علم به جزييات بدون اين که در طبيعت پايه ريزي شده باشد از مشکلات و يا از ممتنعات است. علمي ‌است مخصوص ذات مقدس خداوند متعال و انسان نمي ‌تواند سرّ يک چنين علمي ‌را کشف کند و بپرسد به چه مدرکي اين ده تا پسر عبدالمطلب يکي ابوطالب خواهد شد که آن همه از دين خدا و پيغمبر خدا دفاع کرد و آن ديگري ابولهب خواهد شد که چه قدر زياد پيغمبر خدا را اذيت خواهد نمود. از عجايب علم خداوند آن دانه گندم را با اين که هيچ علامت و مشخصاتي ندارد خواهد گفت که در آينده و در چه زماني روزي چه انساني خواهد شد. به طوري که اگر شما علامتي روي آن دانه گندم بنويسيد درآن روز و ساعتي که خدا فرموده است روزي فلاني خواهد شد در حضور آن شخص حاضر شود و ببيند مشتي از گندم‌ ها را برداشته است که تناول کند خواهيد ديد که دانه گندم با همان مشخصاتي که ثبت شده و خدا فرموده است که در چه زماني روزي چه کسي خواهد شد خواهيد ديدکه چنان شده است که خداوند خبر داده است. در هر شبانه روزي ميليون‌ ها جنين در رحم مادرها تکون پيدا مي‌ کنند اين جنين‌ هاي داخل رحم مانند همان دانه ‌هاي گندم هستند که در انبار ذخيره شده اند. چه کسي مي ‌تواند پيش بيني کند که بچه رحم فلان مادر در زندگي چه خواهد کرد و به کجا خواهد رفت و يا بچه رحم آن مادر ديگر چه خواهد گفت و چه خواهد شنيد. پيش بيني به اين کيفيت ‌ها از عجايب علم است با فکر بشر قابل وقوع نيست. فقط خدا يک چنين مسايل کوچک و جزيي را در عالم غيب مي‌داند. در اين جا خداوند هر کودکي را در هر زماني مي‌داند چه مي‌ شود و چه خواهد شد بدون اين که آن شدن به اراده خدا باشد. در اين رابطه مي ‌گويند خدا که ازل مي‌داند چه کسي شقي و چه کسي سعيد خواهد بود. براي اين که خبر غيبي خدا خلاف حقيقت ظاهر نگردد آن شخص و يا آن اشخاص را وادار به کارهايي مي ‌کند که عاقبت چنان مي ‌شود که خدا خبر داده است. وليکن نظريات کساني که گفته ‌اند خداوند براي اين که علم خود را به کرسي بنشاند زندگي انسان‌ها را طوري مقدر مي‌ کند و عوامل طبيعت و زندگي را طوري با افراد و اشخاص جور مي‌ کند که آنها عملا در حرکات و سکنات خود و در قيام و قعود خود با تقدير و علم خدا توافق پيدا ‌کنند تا بين اعمال و افکار مردم با تقديرات خدا ناجوري پيدا نشود بلکه اعمال و افکار مردم هماهنگ با تقديرات خداوند متعال باشد در اشتباهند. آن چه از نظر قضاوت علم و دانش واضح و روشن است اين است كه هرگز در تاريخ حادثه انساني يا الهي يا طبيعي بر خلاف علم خدا و تقدير خدا واقع نمي ‌شود. آنچه حادث مي ‌شود خواه به اراده انسان‌ ها باشد يا به عوامل طبيعت باشد و يا به اراده  حکيمانه خداوند متعال ممکن نيست هيچ يک از اين حوادث بر خلاف مشيت خدا و برخلاف تقدير خدا ظاهر گردد. آن جا كه طياره از آسمان به طرف زمين سقوط مي‌ کند و يا آب دريا کشتي‌ ها را به کام خود فرو مي‌ برد و يا سيل و زلزله و کشتار را براي سرزمين ‌هاي زلزله خيز مقدر مي‌ کند و همچنين حوادث ديگر را مي ‌گويند: چون خدا اين طور مقدر کرده است که اين طياره در کجا سقوط کند عوامل حرکت طياره را طوري تنظيم مي‌ کند که با تقدير خدا هماهنگ باشد. به همين کيفيت حوادث ديگر. پس مي‌گويند: خداوند عوامل انساني و يا طبيعي را طوري تنظيم مي‌کند که هماهنگ با مقدرات خودش باشد. پس يکي از کساني که صد درصد کمک سقوط طياره يا عامل سيل و طوفان است خود خداوند متعال است. در اين جا مي‌توانيم با ذکر دو برهان و دو دليل مسئوليت سقوط طياره را به گردن خدا بياندازيم و خدا را مسئول اين حادثه بدانيم و آن دو برهان يکي اين است که چرا حادثه طوفان را طوري تنظيم مي‌ کند که با عبور طياره از آن فضا هماهنگ باشد؟ مي‌ تواند در تنظيم اين حادثه تعجيل کند و يا آن را به تأخير بياندازد تا طياره از آن حادثه نجات پيدا کند. پس به دليل اين که طوفان را ايجاد کرده است مسئول سقوط طياره مي‌ باشد و اما برهان ديگر اين است که فرض مي‌ کنيم حادثه طوفان صد درصد طبيعي بوده و حرکت طياره هم صد درصد طبيعي بدون مداخله خدا واقع شده است وليکن آيا خدا قدرت دارد با طوفان مبارزه کند يا عامل سقوط طياره را خنثي کند تا سقوط نکند و يا اين که همان طور که سقوط طياره از اختيار خلبان خارج است از اختيار خداوند دانا و توانا هم خارج است؟ چه طور با فرضيه مي‌ توانيم به خداي قدرتمندي داناي توانا نسبت عجز و ناتواني بدهيم. پس طياره صد درصد اختيار خداوند متعال است كه مي ‌تواند مانع سقوط شود و يا خيلي آرام آن را روي زمين بنشاند. پس خداوند متعال مسئول سقوط طياره و کشتار مسافرين طياره خواهد بود، مگر اين که جواب منفي داشته باشد و ثابت کند که اولا هيچ دخالتي در اين سقوط نداشته و طياره صد درصد به عامل طبيعي سقوط کرده است و ثانيا اين سقوط به نفع جامعه و يا همان مسافريني بوده است که در اثر سقوط کشته شده‌اند. در صورتي که خداوند متعال ثابت نمايد هيچ دخالتي در اين سقوط نداشته و اين که جلوگيري از سقوط نکرده است صد درصد به نفع جامعه و عامل پيشرفت علم و دانش بوده است خداوند تبرئه مي ‌شود و علم و دانش نمي ‌تواند خدا را محکوم کند که چرا مانع سقوط نشده است. به همين دليل خداوند در قرآن مي‌فرمايد: لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون. يعني خداوند مسئول حوادثي که در عالم واقع مي‌ شود يا ايجاد مي‌ کند نيست وليکن مردم مسئول حوادثي که به اراده خود ايجاد مي ‌کنند يا مي ‌توانند مانع ظهور حادثه شوند و نمي‌ شوند هستند، محاکمه خواهند شد که چرا حادثه را ايجاد کردند و يا چرا مانع ظهور حادثه نشدند. اولا خداوند پيدايش حوادث خواه طبيعي و يا انساني باشد به خود نسبت مي ‌دهد گرچه بخارهاي زمين و يا گازها زلزله به وجود آورده است و يا طوفان طياره را ساقط کرده است وليکن خداوند مي ‌فرمايد اين حادثه را من ايجاد کردم مي ‌پرسيم چرا خدا يک حادثه طبيعي يا انساني را به خود نسبت مي‌دهد. نمي ‌گويد: طوفان، طياره را انداخته است مي‌گويد: من طياره را ساقط کردم زيرا اولا حوادث طبيعي به تنظيم و تقدير خدا پيدا مي‌ شوند، طبيعت را طوري منظم کرده است که يک چنين حادثه هايي پيدا مي ‌شود. پس عامل اصلي حادثه خداوند متعال است و ثانيا هنگام ظهور حادثه مي‌تواند از بروز حادثه جلوگيري کند و يا اعلاميه اي صادر کند تا انسان‌ها از مرکز حادثه فرار کنند و نجات پيدا کنند و چنين کاري نمي‌کند، پس صد درصد اين حادثه به اراده خدا واقع مي ‌شود. به همين دليل است که خداوند حوادث طبيعي را به خود نسبت مي ‌دهد مي‌گويد: من زلزله ايجاد کردم و من سيل و طوفان به وجود آوردم. تنها چيزي که خدا را از اين مسئوليت تبرئه مي ‌کند اثبات اين حقيقت است که اين حادثه به نفع جامعه انساني تمام شده است نه اين که به ضرر آنها باشد. يا حادثه عامل زجري بوده است که در مردم تحريک و تحرک به طرف کمال ايجاد کند و يا تنبيهي براي گناه کاران و معصيت کاران بوده است تا ديگران درس عبرت بگيرند. پس با اين که خدا صد در صد مسئول حوادث طبيعي و انساني مي ‌باشد از اين مسئوليت تبرئه مي ‌شود زيرا حادثه اي است که صد در صد حکميانه بوده و نافع به حال بشريت. (تفسیر خطبه اول نهج البلاغه)