‌ انسان در ارتباط‌ با خداي‌ خود سه‌ حالت‌ و سه‌ وضعيت‌ دارد.

خداوندمتعال‌ با نزول‌ قرآن‌ و كتاب هاي‌ آسماني‌ اين‌ همه‌ احكام‌ و مقررات‌ برقرار ساخته‌ براي‌ اين‌  كه‌ ما خودرأي‌ و خودمختار دركارهاي‌ زندگي‌ خود اقدام‌ نكنيم‌ و آن چه‌ مي‌ خواهيم‌ خودمان‌ انجام‌ ندهيم‌ و هر جا مي‌ خواهيم‌ خودمان‌ نرويم‌ بلكه‌ اين‌ كتاب ها و درس ها و قانون‌ و مقررات‌ براي‌ اين‌ است‌ كه‌ بدانيم‌ خدا از ما چه‌ مي ‌خواهد و ما را به‌ كجا مي ‌برد. خواهش‌ هاي‌ خود را در خواهش ‌هاي‌ خدا مستهلك‌ نمائيم‌ و خود را به‌ خدا بسپاريم‌ تا خدا ما را به‌ جايي‌ برساند كه‌ براي‌ ما در نظر گرفته‌ است‌. انسان‌ در ارتباط‌ با خداي‌ خود سه‌ حالت‌ و سه‌ وضعيت‌ دارد كه‌ دو حالت‌ و دو وضعيت‌ از اين‌ سه‌ حالت‌ محكوم‌ است‌ و مايه‌ هلاكت‌ و يا عقب‌ افتادگي‌ انسان‌ است‌ و يك‌ حالت‌ از اين‌ سه‌ حالت‌ مايه‌ خوشبختي‌ و سعادت‌ است‌. اين‌ سه‌ حالت‌ يكي‌ اين‌ است‌ كه‌ همه‌ جا در زندگي‌ خودرأي‌ و خودمختار باشد، بـه‌ ميل‌ و هوي‌ و هوس‌ خود كار كند و به‌ آن چه‌ خود مي‌ خواهد، اعتنا كند نه‌ به‌ آن چه‌ خدا مي‌ خواهد و هرگز حاضر نمي ‌شود كتابچه‌ هاي‌ راهنمايي‌ دين‌ خدا را مطالعه ‌كند و دستورات‌ دين‌ خدا را درباره‌ خود بداند. انسان‌هاي‌ كافر و مشرك‌ همگي‌ چنين‌ هستند، حالت‌ دوم‌ كه‌ مايه‌ نجات‌ انسان‌ از عذاب هاي‌ آخرت‌ مي ‌شود و انسان‌ را دم‌ در بهشت‌ مي ‌رساند وليكن‌ به‌ بهشت‌ نمي ‌برد آن‌ حالت‌ توجه‌ به‌ مقررات‌ و احكام‌ الهي‌ و راهنمايي ‌هاي‌ خدا در قرآن‌ است‌. انسان‌هاي‌ حالت‌ دوم‌ كتاب هاي‌ الهي‌ را مطالعه‌ مي‌ كنند، احكام‌ و اخلاق‌ اسلامي‌ را درس‌ مي ‌دهند و درس‌ مي ‌خوانند، ياد مي ‌گيرند وليكن‌ در دين‌ خدا خودرأي‌ و خود مختارند. زيرا دين‌ كامل‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ دائم‌ در اختيار خدا و ائمه‌ اطهار باشد و در هر ساعتي‌ و دقيقه‌اي‌ حكم‌ خدا را از ائمه‌ اطهار بگيرد و دست‌ خود را به‌ دست‌ خدا بسپارد تا به‌ كمال‌ مطلق‌ برسد وليكن‌ انسان‌هاي‌ حالت‌ دوم‌ در دين‌ خدا طبق‌ احكام‌ الهي‌ حركت‌ مي‌ كنند و اين‌ حركت‌ به‌ اراده‌ خود را بر حركت‌ به‌ اراده‌ خدا و ائمه‌ ترجيح‌ مي ‌دهند. مانند كسي‌ هستند كه‌ كتاب‌ راهيابي‌ و راهنمايي‌ را مي ‌گيرد و بر طبق‌ آن‌ كتاب‌ حركت‌ مي ‌كند تا راه‌ را پيدا كند و خود را به‌ مقصد برساند با اين‌ كه‌ خداوند همراه‌ اين‌ قرآن‌ يك‌ راهنماي‌ آسماني‌ و يك‌ رهبر زنــده‌ و ارزنده‌ در اختيار انسان‌ مي‌ گذارد. پيغمبر فرمودند:  من‌ دو يادگار در ميان‌ شما مي‌گذارم‌ كه‌ اگراين‌ دو را باهم‌ رعايت‌ كرديد به‌ شهر بهشت‌ مي ‌رسيد و سعادت‌ پيدا مي‌ كنيد وليكن‌ اگر فقط‌ يكي‌ را رعايت‌ كرديد و ديگري‌ را رها كرديد، به‌ سعادت‌ آخرت‌ نخواهد رسيد. آن‌ دو يادگار يكي‌ قرآن‌ است‌ و ديگر ائمه ‌اطهار (ع‌). وليكن‌ انسان ‌هاي‌ متدين‌ كه‌ دين‌ خدا را برطبق‌ نظريه‌ خود قبول‌ دارند و عمل‌ مي‌ كنند يكي‌ از اين‌ دو يادگار را كه‌ قرآن‌ باشد، قبول‌ كرده اند و يادگار زنده‌ ديگر را كه‌ امام‌ زمان‌ باشد، رها نموده ‌اند. پس‌ اين ها هم‌ دكتر حيات‌ بخش‌ را رهـا مي‌ كنند و خودشان‌ از روي‌ گياه هاي‌ طبي‌ نسخه‌ برداري‌ مي‌ كنند. خاصيت‌ اين‌ حالت‌ و وضعيت‌ دوم‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از هلاكت‌ و انحراف‌ به‌ طرف‌ جهنم‌ حفظ‌ مي ‌كند وليكن‌ عقل‌ و دانش‌ او را به‌ كمال‌ نمي ‌رساند كه‌ خود را به‌ يك‌ زندگي‌ ايده ‌آل‌ به‌ نام‌ بهشت‌ برساند. دسته‌ دوم‌ در همين‌ حالت‌ و همين‌ تفكرات‌ هستند، به‌ سـوي‌ جهنم‌ نرفته ‌اند وليكن‌ دم‌ در بهشت‌ ايستاده ‌اند  و داخل‌ نشده ‌اند تا امام‌ زمان‌ بيايد و آن‌ها را به‌ زندگي‌ بهشتي‌ برساند و حالت‌ سوم‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ صددرصد خود را تسليم‌ راهبر و راهنما كند، خود را در اطاعت‌ امام‌ قرار دهد و در هـر حالي‌ و در هر حركتي‌ گوش‌ به‌ زنگ‌ فرمايش‌ امام‌ باشد و در هرآن‌ و در هر زماني ‌دستور الهي‌ را از شخص‌ امام‌ بگيرد نه‌ اين‌ كه‌ كتاب ها و يا قرآن‌ را مطالعه‌ كند و دستور خدا را از اين‌ كتاب ها فرا گيرد. دائم‌ خود را در وضعيتي‌ ببيند و احساس‌ كند كه‌ راهنماي‌ فكر  او خدا و ائمه‌ اطهار هستند. انسان‌ سوم‌ صددرصد از مهالك‌ دنيا و آخرت‌ نجات‌ پيدا مي‌كند و خود را به‌ شهر بهشت‌ مي‌رساند زيرا دست‌ او به‌ دست‌ خـدا و ائمه‌ اطهار است‌، خدا و ائمه‌ هستند كه‌ او را مي ‌برند نه‌ اين‌ كه‌ به‌ رأي‌ خود مي‌ رود تا خود را به‌ سعادت‌ برساند. در اين‌ رابطه‌ لازم‌ است‌ بدانيم‌ كه‌ بهشت‌ يك‌ باغ‌ پردرختي‌ نيست‌ كه‌ خداوند انسان‌ها را به‌ آن جا ببرد و مانند گوسفندان‌ بچراند، شكم‌ آن‌ها را سير كند. بهشـت‌ عبارت‌ است‌ از يك‌ دانش‌ و فرهنگي‌ كه‌ انسان‌ در ارتباط‌ با خدا و در حالت‌ سوم‌ از حالات‌ سه‌گانه‌ بالا مي ‌تواند آن‌ علم‌ و فرهنگ‌ را به‌ دست‌ آورد تا چنان‌ بدانـد كه‌ خدا مي ‌داند و چنان‌ بتواند كه‌ خدا مي‌ تواند. لازم‌ است‌ انسان‌ها پيش‌ از ورود به‌ بهشت‌، بهشتي‌ شوند و استحقاق‌ زندگي‌ بهشتي‌ پيدا كنند و بعد از اين‌ استحقاق‌ به‌ وعده‌ هاي‌ خداوند متعال‌ برسند. انسان‌ بهشتي‌ بهشت‌ ساز است‌ نه‌ اين‌ كه‌ ديگري‌ بهشت‌ بسازد و او را به‌ زندگي‌ بهشتي‌ برساند. اين‌ بهشت‌ سازي‌ توقف‌ دارد بر تكامل‌ نفساني‌ انسان‌، در مسيركسب‌ علوم‌ و معارف‌ و شما در حال‌ ارتباط‌ با خداوند متعال اين‌ خداي‌ خلاق‌ و سازنده‌ را به‌ جاي‌ استاد خود بدانيد و خود را به‌ جاي‌ شاگرد خدا بدانيد. رابطه‌ بين‌ انسان‌ و خدا همان‌ رابطه‌ بين‌ شاگرد و استاد است‌، استاد شخصي‌ است‌، بسيار دانا و توانا و مهربان‌. تمام‌ هدف‌ و آرزويش‌ اين‌ است‌ كه‌ شاگرد را از نظر دانايي‌ و توانايي‌ به‌ جاي‌  خود و مقام ‌خود برساند و مديريت‌ زندگي‌ را به‌ او واگذار كند و او را در زندگي‌ خليفه‌ خود گرداند. اين‌ استاد دانا و توانا و در عين‌ حال‌ مهربان‌ و حريص‌ به‌ تربيت‌ فرزندان‌، خداوند متعال‌ است‌ و شاگردان‌ او يعني‌ انسان‌ها به‌ جاي‌ فرزندان‌ او هستند. تمام‌ هـدف‌ خدا از خلق‌ انسان،‌ تربيت‌ انسان‌ها است‌ تا آن‌ها را به‌ علوم‌ و معارف‌ واقعـي‌ برساند و علم‌ و هنر خود را به‌ انسان‌ها بياموزد. آن‌ها را به‌ تمامي‌ اسماء و صفاتي‌ كه‌ خودش‌ دارد، مجهز نمايد. پيدايش‌ يك‌ چنين‌ علوم‌ و معارفي‌ فقط‌ در ارتباط تنگاتنگ‌ با خداوندمتعال‌ ممكن‌ است‌. انسان‌هاي‌ خودراي‌ كه‌ يك‌ چنين‌ رابطه‌ شاگردي‌ با استاد خود يعني‌ خداوند متعال‌ ندارند اين‌ انسان‌ها از تربيت‌ الهي‌ محروم‌ هستند هرچند كه‌ در تربيت‌ انساني‌ و بشري‌ موفق‌ هستند. (تفسیردعای کمیل)